مصائب فاطمی - خشم فاطمه سلام الله علیها (قسمت ششم)
توسط : حامد...
     مصائب فاطمی  خشم فاطمه سلام الله علیها (قسمت ششم) (ادامه خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها) شما از ابزار دفاع از حق، چیزی كم ندارید. دارای عِدّه و عُدّه‌اید. نفرات دارید، نیرو دارد، ابزار دارید، سلاح و زره و سپر دارید، اما پاسخ دعوت مرا نمی‌دهید؟ به داد من نمی‌رسید؟ فریاد استغاثه مرا می‌شنوید، اما یاری‌ام نمی‌كنید؟ شما كه به شجاعت و جنگاوری معروفید. شما كه به خیر و صلاح شهره‌اید. بر شما كه نام انصار و یاور نهاده شده. شما كه دست چین شدید، برگزیده شدید. شما چرا؟ شما همانید كه با عرب پیكار كردید، زخم زدید و زخم خوردید، رنج كشیدید و محنت بردید، با امت‌های مختلف به مبارزه پرداختی، با پهلوانان و جنگجویان بزرگ ستیز كردید. پیوسته با ما گام برمی‌داشتید و اوامر ما را گردن می‌نهادید. تا آسیای اسلام بر محور خاندان ما به گردش درآمد و شیر در پستان مادر دهر فرونی گرفت و نعره‌های شرك‌آمیز خاموش شد و دیگ تهمت و طمع از جوش افتاد و شعله‌های كفر به خاموشی نشست و نوای هرج و مرج در گلو خفه شد و دین، نظام یافت و شكل گرفت. و اكنون چرا بعد از آنهمه زبان آوری، دم فرو بسته‌اید و به وادی حیرت افتاده‌اید؟ چرا حق را بعد از آشكار شدنش مخفی می‌كنید؟ چرا پس از آنهمه پیشگامی عقب نشسته‌اید؟ چرا پیمانهایتان را شكسته‌اید؟ چرا بعد از ایمان، تازه به شرك روی آورده‌اید؟ قرآن می‌گوید: «آیا نمی‌جنگید با گروهی كه عهد شكستند و كمر به اخراج رسول بستند و آتش جنگ را برافروختند. آیا می‌ترسید از آنان در حالیكه خدا سزاوارتر است برای ترسیدن اگر كه مؤمنید.» به هوش، كه من می‌بینم شما به سوی تنبلی و تن آسائی و عافیت طلبی می‌روید. شما كسی را كه از همه سزاوارتر برای زمامداری مسلمین بود، كنار گذاشتید و با راحتی و تن‌پروری خلوت كردید و از تنگنای مسئولیت‌ها به فراخنای بی‌تفاوتی و بی‌خیالی روی آوردید. آنچه را كه حفظ كرده بودید، بیرون افكندید و آنچه را كه فرو برده و اندوخته بودید، از گلو برآوردید. اما چه باك، این آیة قرآن است كه: اگر شما و هر كه روی زمین است، كافر شوید، به خدا زیانی نمی‌رسد و او حمید است و بی‌نیاز از همگان. آگاه باشید كه من گفتم آنچه را باید بگویم با اینكه می‌دانم سستی و خواری و ترك یاری حق در وجود شما لانه كرده و خیانت و بی‌وفایی با گوشت و پوستتان عجین شده. ولی اینها جوشش دل اندوهگین است و فوران خشم و درد و حركت امواج خروشان غمی كه در دریای دل، تنگی می‌كند و سر بر ساحل سینه می‌ساید و رخ می‌نماید. به هر حال اكنون حجت بر شما تمام است. بگیرید این خلافت را و آن فدك را ولی بدانید كه پشت مركب خلافت زخم است و پای آن تاول. نه سواری می‌دهد به شما و نه راه می‌رود برای شما. داغ ننگ بر آن خورده است و نشان از غضب خدا دارد. رسوایی ابدی با اوست. هر كه به آن بیاویزد فردا در آتش خشم خدا كه قلب‌ها را احاطه می‌كند فرو خواهد افتاد. بدانید كه آنچه می‌كنید در محضر و منظر خداست. و آنها كه ستم كردند بزودی خواهند دانست كه به چه بازگشتگاهی باز خواهند گشت. و من دختر آنكسی هستم كه شما را از عذاب دردناك پیش رویتان خبر داد. پس بكنید هرچه می‌خواهید و ما هم عمل می‌كنیم و منتظر باشید كه ما منتظر می‌مانیم». هرم گدازندة كلام شما فولاد سخت دلها را نه نرم، كه قدری گرم كرد، زلزلة سخن عرش لرزان شما، سنگ قبر دلهای مرده را از جا نه كند كه سست كرد و تكان داد. پاها به قدر این پا و آن پا شدن جنبید اما نه به اندازة برخاستن. دستها به قدر از تأسف بر هم نشستن جابجا شد اما نه به اندازة مشت شدن و برآمدن. بركة تعفن گرفته غیرت، موج برداشت، اما نه بقصد جاری شدن و سیل گردیدن و بنیان كندن. پناه بر خدا اگر برای انعام و احشام سخن گفته بودید، امید فایده بیشتر بود. فریاد نه، غوغا نه، خروش نه، زمزمه‌ای در مسجد پیچید، چون پچ پچ وهم آلود و بیم زدة زنان، آن هنگام كه دلشان به راهی است و دستشان به كاری دیگر. جرقه‌های برگرفته از این آتش هولناك كلام، آنقدر كوچك بود كه به آب خدعه‌ای خاموش می‌شد. خلیفه برخاست به پاسخگویی ...
پنج شنبه 17/3/1386 - 6:54
پسندیدم 0
UserName