آموزه‏هاى زندگانى حضرت زهرا(س) (9)-ديدگاههاى اخلاقى در سيره و سخن الهى
توسط : حامد...
 

آموزه‏هاى زندگانى حضرت زهرا(س) (9)

 

ديدگاههاى اخلاقى در سيره و سخن الهى

 

«اصالت و هويتِ» دين‏باوران، هدف هميشه مستكبران بوده است تا از آشنايى معتقدان به آرمانهاى الهى جلوگيرى كرده و با شيوه‏هاى شيطانى از آگاهى نسبت به گنجينه‏هاى فكرى فرهنگى آنان بكاهند و سرانجام بر «غفلت و جهالت» خداجويان بيفزايند.

 

چنين ابزار ويرانگرى كه دشمنان آگاه بهره‏هاى فراوانى در طول تاريخ از آن برده‏اند و دوستان ناآگاه ضررهاى بى‏جبرانى به وسيله آن مرتكب شده‏اند، در يك پديده شوم به چشم مى‏خورد كه «فقر فكرى فرهنگى» خواهد بود. جلوه‏هاى دلخراش اين حادثه، بى‏توجهى به معارف ناب دينى، گريز از معنويت‏بخشى و گسست صفا و صميميت بين دين‏باوران و اسوه‏هاى صالح و آسمانى خواهد بود تا به آسانى دل و ديده افراد به دنبال الگوهاى ارسالى از سوى استعمارگران بوده و بى‏هيچ مقاومت و انتقادى، «جاهلان و غافلان» تمام شخصيت و هويت خويش را در پيروى از چنين الگوهايى دانسته و بى‏خبر از نقشه‏هاى دشمنان، شيوه سخنان، افكار، آداب و تمامى اصول زندگى را از آنان دريافته و به تمامى مفاخر فرهنگ و ادب مذهبى و ملى خويش پشت نمايند!!

 

آشنايى با «آموزه‏هاى زندگانى حضرت زهرا عليهاالسلام» ورقى از دايرة‏المعارف عظيم فرهنگى ماست كه رسالت تمامى دلسوزان و معتقدان، آشنايى شايسته، دقيق و فراگير با اين مجموعه خواهد بود تا بدين سان از غناى فكرى، بصيرت عملى و جامع‏نگرى الهى بهره‏مند گشته، ضمن دستيابى به اسوه‏هاى صالح و اطمينان‏بخش، توان دفاع از باورهاى خودى و نبرد انديشمندانه با هجوم انديشه‏هاى غير خودى را كسب كنند.

 

چهارمين بخش از ديدگاههاى اخلاقى فاطمه زهرا ـ عليهاالسلام ـ را با چنين انگيزه‏هايى پى مى‏گيريم:

 

 

10ـ رضايت از خداوند

مسير زندگى انسان همراه با شاديها و شيونهاست. گاه رفاه و راحتى زمينه‏ساز لذتهاى مادى و معنوى بوده و زمانى سختيها و تلخيها، ناكامى و اندوه بسيارى فراهم مى‏سازند. «شكر» ويژگى صالحان و خداباوران در صحنه‏هاى مختلف بهره‏مندى از نعمتهاى الهى است و «صبر» صفت برجسته‏اى است كه در ناهمواريها، مددكار شايسته انسان خواهد بود و او را به تحمل تلخيها دعوت مى‏كند. برتر از صبر و بردبارى، «رضايت به اراده الهى» است،(1) صفتى كه در آن مرتبه‏اى والاتر از «يقين» ديده مى‏شود و نوعى دلدادگى و شيفتگى به پروردگار، قضا و قدر و اراده او نمايان مى‏گردد.(2)

 

خداوند حكيم، «روحيه توحيدى» را باعث رضايت خاطر انسانها دانسته(3)و جانهاى پاكان و مؤمنان را آغشته به اطمينان و آرامشى چشمگير مى‏شمرد كه پى‏آمد آن رضا به خواسته‏هاى خداوند خواهد بود.(4)فرزانگان رضايت‏پيشه را در تمامى صحنه‏هاى زندگى، «حزبُ اللّه‏» معرفى كرده و آنان را رستگاران خوش فرجام مى‏داند.(5)و از سوى ديگر عاقبت سركشان اراده خداوند را شكنجه‏اى دردناك و پوچى تلاشهاى آنان در عرصه‏هاى مختلف بيان مى‏كند.(6)آنگاه كه اين ويژگى والا را در آينه سخنان معصومان ـ عليهم‏السلام ـ مى‏نگريم، به خوبى درمى‏يابيم كه سرآمد طاعت خداوند ـ در آنچه دوست داريم و يا از آن بيزاريم ـ حالت رضاست(7)و آنچه گستره ايمان را بنيان محكم و پابرجايى مى‏بخشد(8)و آرامش خاطر،(9)سلامت نفس،(10)غناى بى‏پايان(11)و خشوع فراوان(12)به دنبال دارد اين صفت آسمانى است. افزون بر اين، بركات ارزشمند، رضاى قلبى به اراده الهى، آسايش جسم و جان،(13)راحتى وجود از شك، بددلى و كفران خداوند(14)و در آغوش كشيدن زندگى لذت‏بخش ـ كه يك سوى آن در زمين و سوى ديگر آن در آسمان لطف، حكمت و اراده رحمانى پروردگار است ـ نيز خواهد بود؛(15)آنان كه گامى در اين مسير سعادت‏آفرين گذارند، چنان عظمتى در روح خود مى‏يابند كه ذره‏اى از آن را با انبوه بى‏كران ماديات معاوضه نخواهند كرد و در اين حال به ويژگيهاى اخلاقى معصومان ـ عليهم‏السلام ـ پى مى‏برند و گوشه‏اى از معارف سخنان و سيره آنان را در باره رضايت به داده‏ها و نداده‏هاى خداوند درك مى‏كنند.

 

فاطمه زهرا ـ عليه‏السلام ـ الگويى پاك براى تمامى پاكان بوده كه «راضيه» و «مرضيّه» نام داشت؛ از آن‏رو كه به تمامى تلخيها، مصائب و دشواريهاى جانكاه زندگى ـ كه از سوى خداوند براى او مقدر شده بود ـ راضى و خشنود بود، «راضيه»اش مى‏خواندند و از آنجا كه تمامى گفتار و رفتار وى به نزد خدا و رسول(ص) پسنديده بود، «مرضيه» خطابش مى‏كردند.(16)

 

روزى كه على(ع) از فاطمه(س) خواستگارى كرد، پيامبر اسلام(ص)، به مشورت و رايزنى با دخت عزيز خود پرداخت و فرمود: دخترم فاطمه! پسر عمويت على ـ عليه‏السلام ـ از تو خواستگارى كرده است، پاسخ تو چيست؟

 

با احترام و ادب، عرض كرد: پدرجان! نظر شما چيست؟

 

رسول خدا(ص) فرمود: «اَذِنَ اللّه‏ُ فيهِ مِنَ السّماء» خداوند از آسمان اجازه فرمود.

 

فاطمه مرضيه [در حالى كه لبخند بر لب داشت] گفت:

 

«رضيتُ بما رضى اللّه‏ُ لى و رسولُه.»(17)

 

خشنودم به آنچه كه خدا و پيامبر او براى من رضايت دادند.

 

و در سخنى ديگر عمق عشق و رضايت خويش را اين گونه بيان نمود:

 

«رضيتُ باللّه‏ ربّا و بك يا ابتاه نبيّا و بابن عمىّ بعلاً و وليّا»؛(18)

 

خشنودم كه خدا پروردگار من است و تو اى پدر پيامبر من و پسر عمويم على(ع) شوهر و امام من است.

 

روزى كه رسول خدا(ص) حوادث تلخ آينده را براى فاطمه(ع) توضيح مى‏داد، سخن به ماجراى كربلا و حوادث خونبار عاشورا انجاميد. از آنجا كه مادران كانون مهر و عاطفه‏اى سرشار بوده و انديشه از دست دادن پاره تن، رنجى در كام جانشان مى‏ريزد و از سوى ديگر قضاياى جانكاه كربلا حادثه‏اى عادى در از دست دادن فرزند محسوب نمى‏شود و دلهاى تمامى آزادگان عالم را به

 

دردى ابدى دچار ساخته است اما زهراى عزيز تنها دو سؤال مطرح كرد و در پايان جمله‏اى بيان نمود. در پرسش نخست رو به پدر كرده، گفت: «يا ابتاه مَنْ يقتل وَلَدى و قُرَّةُ عَينى و ثَمَرةُ فؤادى؟»

 

اى پدر! چه كسى فرزندم و نور چشمم و ميوه دلم حسين(ع) را مى‏كُشد؟

 

فرمود: شرّ امّةٍ من امتّى.

 

بدترين افراد امت من.

 

فاطمه(ع) پرسيد: يا ابتاه! اِقرأ جبرئيل عَنّىِ السّلام و قُل له فى اىِّ موضعٍ يُقْتَل؟

 

پدرجان! سلام مرا به جبرئيل برسان و از او بپرس كه در كجا حسين مرا شهيد مى‏كنند؟

 

پيامبر(ص) فرمود: در سرزمينى كه به آن «كربلا» مى‏گويند.

 

زهراى مرضيه عرض كرد: يا اَبة! سلّمتُ و رضيتُ و تو كلتُ على اللّه‏؛(19)

 

اى پدر در برابر خواسته‏هاى پروردگار تسليم و راضى‏ام و به خدا توكل كرده‏ام.

 

امير مؤمنان على(ع) در باره همسر مهربان خود مى‏گويد: فاطمه(ع) آنقدر محور دستاس را چرخانيد كه دستش زخمى شد و آنقدر با مشك آب كشيد كه در گردن و گلويش اثرش باقى ماند و آنقدر خانه را جارو كرد كه لباسهايش رنگ گرد و غبار گرفت و آنقدر زير ديگ را آتش كرد كه جامه‏هايش خاكسترى و تيره رنگ شد و از اين رهگذر آسيب و صدمه ديد. هنگامى كه براى رسول خدا(ص) خدمتگزارانى آورده شد من به او گفتم خوب است نزد پدرت بروى و خدمتگزارى از آن حضرت بگيرى.

 

زهرا(ع) به خانه پيامبر(ص) رفت اما عده‏اى از جوانان را نزد حضرت ديد، خجالت كشيده برگشت و فرداى آن روز رفت. رسول خدا علت آمدن دخت خود را جويا شد. فاطمه سكوت كرد اما من ماجرا را بازگو كردم.

 

حضرت رو به عزيز خود فاطمه كرده فرمود:

 

زهراجان! تقوا پيشه كن و از خدا بترس و فريضه و وظيفه خود را در مقابل پروردگارت انجام بده و كارهاى خانه‏ات را خود به جاى آور! هرگاه وارد بستر شدى سى و سه بار «سبحان اللّه‏» و سى و سه بار «الحمد للّه‏» و سى و چهار بار «اللّه‏ اكبر» بگو كه مجموع آنها صد مرتبه مى‏شود. اين براى تو از خادم بهتر است.

 

فاطمه(ع) سه بار فرمود: «از خدا و رسولش راضى هستم.»(20)به سوى منزل بازگشت و ادامه داد: «از پدرم خير دنيا را خواستم، آن حضرت خير آخرت به من داد.»(21)

 

آرى اينچنين صفتى موجب گرديد كه آيه «رضى اللّه‏ عنهم و رضوا عنه»،(22)(خداوند از آنان راضى و آنان نيز از خدا خشنودند) در شأن آن بانوى والاگوهر نازل شود و پروردگار بزرگ در سخنى ديگر از شخصيت چشمگير زهراى مرضيه اين گونه بگويد:

 

«يا ايَّتُهَا النَّفسُ الْمُطْمَئنةّ اِرْجعى الى ربّك راضية مرضيه فادخلى فى عبادى و ادخلى جنّتى»؛(23)

 

الا اى كه با ياد پروردگار

 

رسيدى به آرامشى و قرار

 

بيا اين زمان سوى يزدان خويش

 

به سوى خدا گام بگذار پيش

 

كه هستى تو خشنود از كبريا

 

ز تو نيز راضيست يكتا خدا

 

كنون در صف بندگانم در آى

 

به باغ بهشتم تو مى‏كن سراى(24)

 

بى‏شك چنين بينش شفاف و چنان دامان پاكى است كه فرزندى چون حسين بن‏على(ع) را تربيت مى‏كند كه در بارش بلا و مصيبت در رزمگاه خون و شهادت، كربلا هر آنچه به ظهر عاشورا نزديك مى‏شد، چهره‏اى برافروخته‏تر و زيباتر پيدا مى‏نمود و در واپسين لحظه‏هاى حيات خويش، نخست رضايت خويش را از قضا و قدر الهى بيان كرد، سپس صبورى خود را بر تمامى بلاها اعلام نمود و فرمود:

 

«الهى رضا برضاك صبرا على قضائك لا اله سواك»؛(25)

 

پروردگارا! راضى به رضاى توام و بردبار و شكيبا در برابر قضايت؛ هيچ معبودى غير از تو نيست.

 

و خواهر گرامى او، زينب كبرا چون سخن زهرآلود يزيد را در شهادت حسين(ع) شنيد با جمله‏اى كوتاه، تمام هستى و حوادث آفرينش را در آينه‏اى زيبا و پرنور از رضاى خود و خاندان عزيزش نمايان ساخت و فرمود:

 

«ما رأيتُ اِلاّ جَميلا»؛(26)

 

هرچه ـ در كربلا و عاشورا ـ ديدم همه زيبايى بود.

 

براستى هر يك از ما تا چه اندازه در سختيها و مصائب چونان فاطمه(ع) و فرزندان بى‏همتاى او هستيم؟ آيا تاكنون ميزان صبر و رضاى خود را در صحنه‏هاى گوناگون دين‏دارى و خدامحورى سنجيده‏ايم؟! و آيا حاضريم براى حفظ اسلام، انقلاب و ولايت همرنگى خود را با چنين اسوه‏هاى پاك، به دشمنان ثابت كنيم؟

 

 

11ـ قلب، راه تقويت و پرتگاه تضعيف آن

قلب هر انسان، مركز فرماندهى و كانون مهر و عاطفه او و حرم الهى ناميده شده است. تقويت آن، هدايت تمامى اعضا را در پى خواهد داشت و فراهم‏سازى زمينه‏هاى روشنى و نورانيت دل، آدمى را به اقبال و استقبال از عبادات و اعمال نيك سوق مى‏دهد همان گونه كه گاه اِدْبار قلب، نوعى بى‏حالى، خمودى، سستى و خستگى نسبت به بهره‏گيرى از فرصتهاى شايسته و توفيقهاى فراهم شده، ايجاد مى‏كند.(27)

 

ياران دوزخ و جهنميان كسانى هستند كه صفت نخستشان؛ بى‏توجهى به شايستگيهاى قلب است. آنان دل دارند اما هواها و هوسها را بر آن مسلط كرده، بستر مناسب هدايت را سلب مى‏كنند. از اين‏رو پروردگار بزرگ با عبارت: «لهم قلوبٌ لا يفقهون بها» آنان را نكوهش كرده و در پايان عاقبت فراموشى خويشتن در توجه به قلب را سقوط به مرحله حيوانيت، بلكه پست‏تر از حيوانات شدن، معرفى مى‏كند: «اولئك كالانعام بل هم اضلّ» و چنين فرجام شومى را دست آورد غفلت دانسته تا تمامى انسانها در صحنه‏هاى مختلف زندگى هيچ گاه از خويشتن خويش كه همان قلب است غفلت نكنند: «اولئك هم الغافلون».(28)

 

فلسفه اهتمام فراوان معصومان ـ عليهم‏السلام ـ به اين عنصر تأثيرگذار نشان از اهميت چشمگير قلب دارد، از اين‏رو همواره به ياد خدا، استغفار از گناهان، بازگشت سريع از بيراهه‏هاى مختلف و هوشيارى در برابر نقشه‏هاى شيطانى سفارش كرده‏اند تا هر كدورتى كه پديد آمد به زودى برطرف شود و روشنى قلب بار ديگر ايجاد گردد.(29)

 

 

امام صادق ـ عليه‏السلام ـ در جمله‏اى بسيار ارزشمند و با واژه‏هايى زرين و روشنگر، قلب را «حرم خدا» معرفى فرموده و به توجه، خردورزى و هوشمندى پيروان خود تأكيد كرده كه «مبادا در حرم الهى غير از خداوند راه يابد»:

 

«القلب حرمُ اللّه‏ فلا تسكن حرم اللّه‏ غير اللّه‏».(30)

 

اين در حالى است كه حرمهاى ديگر خداوند بيتُ اللّه‏ الحرام، بيت المعمور و بيت المقدس است اما از آنجا كه اين حرم به طور مستقيم با دست آفرينش پروردگار در وجود انسان قرار گرفته است، ارزشى بس افزون‏تر از ديگر حرمهاى خداوند دارد!! بدين خاطر «ظرفهاى الهى در زمين» نام گرفته كه محبوبترين آنها رقيق‏ترين، مصفاترين و استوارترين آنان است، رقيق‏ترين قلوب براى دوستان و برادران ايمانى، باصفاترين آنها، پاك‏ترين قلوب از گناهان و محكمترين آنان، قلوبى است كه در ذات خداوند، استحكامى غير قابل نفوذ داشته باشد.(31)

 

بزرگ بانوى هستى؛ فاطمه زهرا ـ عليهاالسلام ـ با چنين نگرشى عرشى توجه به خداوند، عشق به رسالت و توجه به مردم را محل پرش قلب به ملكوت دانسته و از دلبستگيها و وابستگيهايى كه چونان زنجيرى ناپيدا قلب را تسخير خود كرده و با گذر روزها و هفته‏ها آدمى را به سقوط بيشتر در پرتگاههاى مختلف مى‏كشاند، بيزارى مى‏جست. نغمه‏هاى عاشقانه مناجات او در نيمه‏هاى شب مجاهدتهاى پيدا و پنهان وى در راه حفظ ارزشهاى دينى و قداستهاى مذهبى و مبارزه جانكاه او با دشمنان براى استمرار دست‏آوردهاى رسالت و امامت به خاطر جلوگيرى از واژگونى قلب انسانها و هدايت و سعادت آنان بود. اما دريغا كه ديگران تيرگى و ظلمت را براى جامعه پديد آوردند و دلها را بى‏فروغ از نور ولايت و هدايت ساختند. خطبه آن حضرت در مسجد، چونان دايرة‏المعارفى گرانسنگ و جاودان است كه فرازهاى معرفت‏آفرين آن براى هميشه درس‏آموز خواهد بود. اشاره به قلب و خصوصيات قلوب انسانها در پذيرش حق و يا دور ساختن آن، ويژگى چشمگير اين سخنان است. در بخش نخست گفتار پس از ستايش پروردگار با شهادت به يگانگى خداوند فرازى ديگر شروع كرده مى‏فرمايد: «گواهى مى‏دهم كه خداى جهان يكى است و جز او خدايى نيست. ترجمان اين گواهى دوستى بى‏آلايش و پايبندان اين اعتقاد دلهاى پربينش است.»

 

پس به روشنگرى دلها با رسالت رسول خدا(ص) اشاره كرده، فرمود:

 

«خداى بزرگ تاريكيها را به نور محمد ـ صلى اللّه‏ عليه و آله و سلم ـ روشن ساخت و دلها را از تيرگى كفر دور كرد.» آنگاه به فلسفه يكايك اعمال عبادى بندگان اشاره نموده، بار ديگر با بيان به جايگاه قلب، فرمود:

 

«... و العدل تنسيقا للقلوب»؛(32)

 

خداوند عدالت را براى نظام دادن قلوب و نمودارسازى مرتبه يقين قرار داد.

 

در سخنى ديگر در دفاع از امامت على(ع) به دلهاى تاريك و بى‏فروغ هواپرستان و شهوت‏زدگان توجه داده فرمود: «آيا نشنيدند كلام خدا را كه فرمود: پروردگار تو خلق مى‏كند آنچه را كه مى‏خواهد و اختيار تعيين امامت به دست اوست» آرى شنيدند اما همان گونه كه قرآن فرمود: «ديده بصيرت آنها كور و چشم دل آنها بى‏نور است.»(33)

 

در فرازهاى مختلف از سخنان فاطمه زهرا ـ عليهاالسلام ـ مى‏آموزيم كه قلوب انسانها دو گونه بيش نيستند: نخست دلهايى كه با نور ايمان و روشنايى يقين و عبوديت از تيرگىِ كفر و ظلمتِ شرك به دور است و قلبهايى كه در غبار هواها و هوسها و ظلمت اطاعت شيطان، از بصيرت و روشن‏بينى نصيبى نبرده و هيچ حقيقتى را پيروى نمى‏كنند.»(34)

 

 

12ـ حجاب

كلمه «حجاب» به معناى «پرده، حاجب و ستر» است كه مفهوم رايج آن «پوشش» است. حقيقت اين حكم در اسلام با آداب و رسوم و يا فرهنگ برخى اقوام و سرزمينها همچون ايران قديم و هند تفاوت بسيارى دارد زيرا فلسفه حجاب زندانى ساختن زنان در خانه و يا دور كردن آنان از اجتماع و محيطهاى گوناگون نبوده بلكه «مصونيت» زنان است نه «محدوديت» آنان. در سايه اين حكم، زن و مرد با هم معاشرت داشته و حتى در يك محيط مشغول فعاليت مى‏شوند اما با پوشش و به دور از جلوه‏گرى و خودنمايى.

 

به يقين هنگامى كه تمامى رفتار، گفتار و پندار انسان داراى مرزهاى مشخص و تعريفهاى روشنى گرديد، التذاذهاى جنسى نيز در محيط خاص خود يعنى «محيط خانوادگى» و در «دايره ازدواج قانونى» اختصاص مى‏يابد و بر خلاف روشهاى غربى و فسادآور، كار و فعاليت يا تحصيل و تدريس هيچ گاه با لذت‏جوييهاى جنسى آميخته نمى‏شود؛ آرمانى كه در سايه حجاب و پايبندى زنان و مردان بدان، اين دو محيط به كلى از هم تفكيك شده و هر يك شرايط خاص خود را خواهد داشت. آنجا كه حريمهاى مختلف ميان زن و مرد كنار رفته و آزادى معاشرتهاى بى‏بند و بار، هيجانها و التهابهاى جنسى فزونى يابد، غريزه جنسى ـ كه غريزه‏اى نيرومند و توفنده است ـ هرچه بيشتر اطاعت شود، سركش‏تر مى‏گردد و چونان آتشى مى‏ماند كه خوراك بيشتر، آن را شعله‏ورتر و زبانه‏هاى افروزنده‏تر خواهد ساخت. صفحات تاريخ همان گونه كه آزمندان زر و سيم و ثروت و قدرت را تشنگانى سير ناشدنى مى‏داند كه هرچه پول و قدرت بيشترى به دست آورده‏اند، عطشى فراوان‏تر يافته‏اند، هوس‏بازان و شهوت‏پيشگان بى‏شمارى نيز معرفى مى‏كند كه مرز خاصى براى ارضاى تمايلات خويش نمى‏يافتند و گاه به يك يا دو حرمسرا بسنده نمى‏كردند! از آن حس «تغزل» كه محبوب‏يابى و معشوق ستايى است، جلوه‏هاى كامجويى و لذت‏يابى را به گونه‏اى متنوع و نو به نو دامن مى‏زند و به آنجا مى‏انجامد كه براى عشقهاى جنسى خود، موسيقى خاصى قرار مى‏دهد و با حرص و آز خاصى در اين ميدان مى‏تازد.(35)

 

بى‏شك يگانه راهى كه تمامى بيراهه‏هاى هلاكت‏بار را بسته نگاه مى‏دارد، زمينه‏سازى و تدبيرى خاص براى تعديل، رام كردن غريزه و دستيابى به محدوده بكارگيرى اين نيرو است؛ كه اين ويژگى پديد آورنده بهداشت روانى انسان و آرامش روحى او خواهد بود. قرآن كريم وظيفه مشترك زن و مرد را در آغاز اين تكليف اين گونه بيان مى‏كند:

 

«قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ... قل للمؤمنات يغضض من ابصارهن و يحفظن فروجهن ...»(36)در اين دستور از خيره شدن و نگاههاى لبريز از شهوت توسط زن و مرد به يكديگر نهى شده است و از آن طرف به زنان نيز توصيه شده است بدن خود را از مردان بيگانه پوشيده دارند و هيچ‏گاه در اجتماع به دلربايى، طنّازى و جلوه‏گرى نپردازند تا موجب تحريك مردان گردند زيرا تحريك توان مادى بشر و گسترش خواسته‏هاى غريزى او، تعادل روحى روانى وى را به هم زده، نگاهى هميشه خواهان و دلى هميشه ناكام به وى مى‏بخشد و فرجام او را با اختلالات گوناگون و بيماريهاى روانى همراه مى‏سازد.

 

افزون بر آثار فردى، استحكام پيوند خانوادگى دست‏آورد ديگرى در حفظ حجاب خواهد بود؛ ارمغانى ارزشمند كه صميميت زن و شوهر را استمرار بخشيده و از هرز رفتن احساسات، عواطف و عشق نهفته در وجود آن دو جلوگيرى مى‏كند. در اين هنگام همسر انسان «رفيق او در لذت‏جوييهاى مشروع» خواهد بود نه «رقيب وى در كامرواييهاى بى‏حد و مرز»! آنگاه كه محيط خانه و خانواده از توفانهاى گزنده شهوت ايمن يافت، اجتماع نيز از اين گونه آفات مصون خواهد بود. زيرا لذتهاى جنسى از محيط خانه به سوى اجتماع سرازير نشده و نيروى تفكر، تحقيق، كار و فعاليت اجتماع را ضعيف نمى‏كند. از آن سو با حضور سالم و تأثيرگذار زنان نيروى فعال جامعه دو برابر مى‏شود و هيچ محدوديت و مانعى در حفظ و بالندگى آن ايجاد نمى‏كند بلكه از فلج شدن نيروى مردان ـ به خاطر تحريك زنان ـ جلوگيرى مى‏نمايد؛ نيروى كمّى و كيفى جامعه را افزايش داده و در كنار چنين بركات بى‏كران، ارزش و احترام زن به عنوان انسانى عاطفى و صميمى و تأثيرگذار حفظ مى‏شود و آنان كه رفتارى متين، باوقار و عفيف‏تر در جامعه دارند چونان گوهرى گرانبها بوده كه توان قيمت‏گذارى از تمامى افراد را سلب كرده، ارزشى فراتر از نگاه و لمس مى‏يابند؛ نكته‏اى اساسى كه خداوند بزرگ در جمله‏اى زيبا بدان اشاره مى‏كند كه:

 

«ذلك ادنى اَنْ يُعْرَفْنَ فلا يؤذين»؛(37)اين كار براى آنكه به عفاف شناخته شوند و معلوم شود خود را در اختيار مردان قرار نمى‏دهند بهتر است زيرا ابهت، حشمت و عظمت زنان باحجاب، نوعى دورباش و ترس روانى براى بيگانگان فراهم مى‏كند تا از هر گونه فكر شيطانى خوددارى كنند. فاطمه زهرا ـ عليهاالسلام ـ با بينشى اينچنين روشن سيره و سخنى درس‏آموز براى تمامى زنان و مردان به جاى گذاشت و گاه نگاه تحسين‏آميز پدر را متوجه خود مى‏ساخت.

 

روزى مردى نابينا پس از اجازه گرفتن وارد منزل امام على(ع) شد. پيامبر(ص) مشاهده كرد كه زهرا(ع) از جاى برخاسته، از او فاصله گرفت و خود را پوشاند. رسول خدا(ص) رو به فاطمه كرده فرمود:

 

«دخترم اين مرد نابيناست.»

 

پاسخ داد: «يا رسول‏اللّه‏! ان لم يكن يرانى فانى اراه و هوِ يُشمُّ الرّيح»؛

 

پدر! اگر او مرا نمى‏بيند من او را مى‏بينم و ـ گرچه وى نابيناست اما ـ بوى مرا استشمام مى‏كند.

 

حضرت پس از شنيدن سخنان دختر دلبند خويش فرمود: «شهادت مى‏دهم كه تو پاره تن من هستى!»(38)

 

به يقين جاذبه، طراوت و ظرافت آفرينش زنان چنان براى مردان مؤثر است كه نه تنها ديدن بلكه احساس بوى آنان نيز محرك خواهد بود، بدين خاطر حكم كراهت براى نشستن سريع مردان بر جاى زنان ـ در حالى كه هنوز محل نشستن گرم است ـ وجود دارد(39)تا افراد محتاط و دقيق با اندكى تأمل كمترين احساس لذتى نكنند. آيا چنين احكام ظريف و بسيار دقيق نشان از ارزش‏گذارى چشمگير اسلام به زنان و پاسداشت جايگاه واقعى آنان نخواهد بود؟ و چونان معبرهاى حساسى نمى‏ماند كه احتياط در گذر از آنها، سلامت انسان را از سقوط در پرتگاههاى گناه و نافرمانى فراهم مى‏سازد؟

 

آنان كه با نگرشى اينچنين به سيره و سخن زهراى مرضيه مى‏نگرند از يك سو حفظ حريمهاى احكام الهى را به گونه‏اى جامع ديده و از سوى ديگر حضور بموقع، حركت‏آفرين و پوياى آن پاك‏بانو را به خوبى حس مى‏كنند. بى‏شك الگويى با اين صفات برجسته، براى تمامى زمانها و همه انسانها مايه معرفت و بينش خواهد بود. اگر در پاسخ پرسش رسول خدا(ص) كه فرمود: چه چيزى براى زنان نيكو و شايسته است؟ فاطمه عرض مى‏كند:

 

«خيرٌ للنساء ان لا يَرَيْنَ الرجال و لايَراهُنَّ الرجال»؛(40)

 

آنچه براى زنان نيكوست آن است كه مردان را نبيند و مردان نيز او را نبينند.

 

اين سخن بدان معنا نيست كه بهترين زنان كسانى هستند كه همواره در محلى خود را محصور سازند و تنها با شوهر و ديگر محارم خود رفت و آمد داشته باشند!! زيرا اين برداشت با شيوه آن حضرت متضاد است؛ همان گونه كه فاطمه عليهاالسلام در صحنه‏هاى مختلف اجتماعى، سياسى، فرهنگى و اقتصادى، حضور فعال و انديشمندانه‏اى داشته است، بلكه مفهوم اين گفتار با توجه به ديگر سخنان و شيوه‏ها؛ «حضورِ ضرورى و كارآمد» همراه با «حفظ حريمها و ارج‏گذارى ارزش و قداست زنان» است. در اين صورت هيچ كوته‏نظرى و يكسونگرى در تحليل «يك سخن» از زهرا(ع) بدون تفسير و تحليل ديگر گفته‏ها مشاهده نخواهد شد، مانند اين حديث كه ـ آن حضرت در پاسخ پدر ـ فرمود:

 

«ادنى ما تكون من ربها اَنْ تلزم قَعَر بيتها»؛(41)

 

نزديكترين حالت زن به خداوند، زمانى است كه داخل خانه بماند.

 

زيرا معيار الگوگيرى و سعادتمندى در سخن فاطمه(ع)، «در منزل ماندن» نيست بلكه، «زمينه‏سازى دورى از گناه، پيرايه كردن خود از آلودگى روحى و قرب الهى» است كه اين حالت روحانى گاه در محافل معنوى به گونه‏اى بيشتر و سريعتر به دست مى‏آيد و يا در محيط كار با خدمت به همنوعان ـ بويژه بانوان ـ حاصل مى‏شود.

 

آنان كه بدون توجه به مفاهيمِ عبارات و مِلاك حقيقى سخنان، واژه‏اى از احاديث را برگزيده و قضاوتى جاهلانه مى‏كنند، بى‏شك انسانهايى متحجر و دور از بينش بوده كه نظر خود را بر گفته‏هاى معصومان(ع) تحميل مى‏كنند و برداشتى شتابزده و يك سويه مى‏نمايند.

 

با چنين معيار و ملاكى است كه فاطمه(ع) براى بعد از مرگ خود نگران است مبادا حجم بدن او بر تختى كه هنگام تشييع بر دوش افراد است، ديده شود. از اين‏رو به همسر خود على(ع) وصيت مى‏كند كه براى او تابوتى درست كند و هنگامى كه اسماء بنت عميس با ديدن ناراحتى آن حضرت، نوع پوشش پيكر افراد را در حبشه بيان مى‏كند ـ كه بدن به وسيله چوبهاى تر و شاخه‏هاى نازك درخت احاطه شده و پارچه‏اى بر آن پهن مى‏كنند ـ فاطمه(ع) خوشحال شده مى‏فرمايد:

 

«اصنعى لى مثله؛ استرينى سترك اللّه‏ُ من النّار.»(42)

 

اى اسماء! براى من تابوتى همانند آن درست كن تا مرا بپوشاند؛ خدا تو را از آتش دوزخ حفظ نمايد.

 

اوج عفت و پايبندى به حجاب در آن حضرت، موجب چنين ناراحتى در او مى‏شود. چرا كه آفرينش و آفريده‏هاى پروردگار هميشه در محضر الهى هستند.

 

 

 

 

پی نوشتها:

1 ـ بحارالانوار، علامه مجلسى، ج82، ص142.

 

2 ـ الكافى، ثقة‏الاسلام كلينى، ج2، ص62؛ بحارالانوار، ج73، ص50، و ج78، ص136.

 

3 ـ سوره روم، آيه 36 و 37.

 

4 ـ سوره الفجر، آيه 27 و 28.

 

5 ـ سوره مجادله، آيه 22؛ سوره حشر، آيه 59؛ سوره حديد، آيه 20.

 

6 ـ سوره محمد، آيه 27 و 28؛ سوره فتح، آيه 29؛ سوره ذاريات، آيه 15 و 16؛ سوره النجم، آيه 26.

 

7 ـ بحارالانوار، ج71، ص139؛ امالى شيخ مفيد، ص155.

 

8 ـ همان، ج43، ص351.

 

9 ـ غررالحكم و دررالكلم.

 

10 ـ بحارالانوار، ج75، ص52.

 

11 ـ همان، ج77، ص196 و 78، ص192 و ج69، ص368.

 

12 ـ غررالحكم و دررالكلم.

 

13 ـ بحارالانوار، ج71، ص139.

 

14 ـ همان، ص159.

 

15 ـ همان، ج78، ص54؛ غررالحكم و دررالكلم.

 

 

16 ـ فاطمه زهرا(ع)، شادمانى دل پيامبر(ص)، ص269، 270، 271 و 272.

 

17 ـ رك: ملحقات احقاق الحق، ج23، ص477؛ مختصر تاريخ دمشق، ج17، ص133؛ بحارالانوار، ج42، ص149 ـ 151.

 

18 ـ بحارالانوار، ج44، ص264 و 221؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج3، ص344؛ احقاق الحق، ج5، ص117 و 273.

 

19 ـ نك: تظلم الزهرا: ص95؛ تفسير فرات كوفى، ص55؛ بحارالانوار، ج44، ص264 و 221.

 

20 ـ مسند فاطمه(ع)، سيوطى، ص110.

 

21 ـ فاطمه زهرا(س)، شادمانى دل پيامبر(ص)، ص270.

 

22 ـ سوره مجادله، آيه 22.

 

23 ـ سوره الفجر، آيه 27 و 28.

 

24 ـ ترجمه منظوم قرآن مجيد، اميد مجد، ص594.

 

25 ـ موسوعة كلمات الامام الحسين ـ عليه‏السلام ـ، ص510. (با اندكى تلخيص).

 

26 ـ تاريخ طبرى، ج4، ص183.

 

27 ـ بحارالانوار، ج70، ص50؛ خصال، خ110؛ كنزالعمال، خ1222.

 

28 ـ سوره اعراف، آيه 179؛ منافقون، آيه 7 و 3؛ سوره توبه، آيه 87. رك: معراج السالكين و صلاة العارفين، امام خمينى(ره)، ص17 و 26 و 32؛ دايرة المعارف قرآن كريم، ص65.

 

29 ـ شرح نهج‏البلاغه ابن ابى‏الحديد، ج19، ص11؛ غررالحكم و دررالكلم، نهج‏البلاغه، حكمت 312؛ بحارالانوار، ج78، ص354 و ج 94، ص128.

 

30 ـ بحارالانوار، ج70، ص25.

 

31 ـ نك: غررالحكم و دررالكلم؛ بحارالانوار، ج78، ص11 و ج70، ص55 و 109؛ اصول كافى، ج2، ص423.

 

32 ـ النص و الاجتهاد، ص106 و 107؛ المراجعات، ص103؛ مروج الذهب، ج2، ص311.

 

33 ـ كتاب عوالم، ج11، ص444؛ احقاق الحق، ج21، ص26 و 27.

 

34 ـ نهج‏الحياة، ص110 ـ 100.

 

35 ـ مسأله حجاب، استاد شهيد مطهرى، ص60 تا 112 (با تلخيص)؛ رك: حجاب و آزادى (مجموعه مقالات)؛ كلمة‏الحجاب و ادلة النقاب، اسداللّه‏ موسوى خوانسارى؛ آيه حجاب، آيت‏اللّه‏ طالقانى؛ حجاب و جامعه، زهرا حسينى.

 

36 ـ سوره نور، آيه 31.

 

37 ـ سوره احزاب، آيه 59.

 

38 ـ احقاق الحق، ج10، ص258؛ كتاب عوالم، ج11، ص223 و 629؛ مستدرك الوسائل، ج14، ص289.

 

39 ـ رك: العروة الوثقى، مرحوم آيت‏اللّه‏ سيدمحمدكاظم يزدى، ج1، مكروهات و مستحبات.

 

40 ـ مكارم‏الاخلاق، ص267؛ كشف‏الغمه، ج2، ص23؛ بحارالانوار، ج101، ص36 و ج100، ص238.

 

41 ـ بحارالانوار، ج43، ص92 و ج100، ص250؛ مقتل خوارزمى، ص63.

 

42 ـ كشف‏الغمه، ج27، ص67؛ رياحين‏الشريعه، ج2، ص60؛ عوالم، ج11، ص511.

 

چهارشنبه 16/3/1386 - 11:48
پسندیدم 0
UserName