آموزه‏هاى زندگانى حضرت زهرا(س) (7)-ديدگاههاى اخلاقى در سيره و سخن الهى
توسط : حامد...
 

آموزه‏هاى زندگانى حضرت زهرا(س) (7)

 

ديدگاههاى اخلاقى در سيره و سخن الهى

 

 

ديباچه سخن

به حُسن و خُلق و وَفا، كس به يار ما نرسد

 

تو را در اين سخن انكار كار ما نرسد

 

اگر چه حُسن‏فروشان به جلوه آمده‏اند

 

كسى به حُسن و ملاحت به يار ما نرسد(1)

 

الگوهاى گرانقدر براى تمامى دين‏باوران و خداجويان، چونان دايرة‏المعارفى جامع بوده كه از سه بُعد جاودان و پربها تشكيل شده‏اند: خردورزى و انديشمندى؛ عاطفه، مهربانى و شور و عشق؛ سنجيدگى در جلوه‏هاى ظاهرى رفتار، گفتار و پندار.

 

گرچه اين سه ـ كه با نامهاى «ايمان، اخلاق و اعمال» مطرحند و دانشهاى عقايد، اخلاق و فقه بدانها مى‏پردازد ـ از ارزشى بسيار برخوردارند اما صاحبان بصيرت و بينش، «علم اخلاق» را سرآمد شمرده و كوشش افراد را در تهذيب و تكميل صفات آسمانى، زمينه‏ساز سعادت و رشد انسانها دانسته‏اند. از اين‏رو چنين ويژگى مثبت نيمى از دين(2) و گاه تمامى آن دانسته شده(3) و ثمره تعقل(4) بيان گرديده است. آنگاه كه دانشمندان گرانمايه بدون توجه به اين صفت هميشه پسنديده، سعى و تلاش خود را در جمع‏آورى دانشهاى ظاهرى نموده و گوهر وجود خويش را به دور از عطر معنويت و نوسازى معنوى گردانند، پايان كوشش آنان با فرومايگى رقم خواهد خورد و بى‏شك تمامى غنايم ارزشمندى را كه ساليان بسيار در كسب آن كوشيده‏اند از دست خواهند داد.(5) از اين‏رو پيشوايان پاك و آسمانى افزون بر آثار اخروى اخلاق شايسته، افزايش رزق و روزى،(6) فراوانى دوستان شايسته،(7) آبادى شهرها،(8) فزونى عمرها،(9) پاكسازى بديها(10) و زيادى محبت و دوستيها را در كنار دورى از عذاب دوزخ بيان كرده‏اند و اخلاق ناشايست را چونان مايعى تلخ و دردناك دانسته كه انبوه اعمال آدمى را ـ كه برخاسته از عقايد ناب او است و همانند عسلى شيرين و گواراست ـ نابود و بى‏اثر مى‏سازد.(11)

 

در اين ميان روى كردن به سيره و سخن اسوه‏هاى پاك، پرهيزگار و معصوم ـ كه افزون بر شيوه‏هاى روشنى‏بخش زندگانى در راه عبوديت و رشد و پويايى، نوعى اطمينان و آرامش‏خاطر به همراه دارد ـ چونان كيميايى بوده كه لحظه‏هاى حيات را همراه با آثارى ماندگار و جاودان مى‏سازد.

 

... در بخش پيشين اين نوشتار با توجه به چنين بينشى به اخلاق اجتماعى، اخلاق زناشويى و خانوادگى، اخلاق سياسى، اخلاق اقتصادى و اخلاص فاطمه زهرا ـ سلام‏اللّه‏عليها ـ پرداختيم و گنجينه‏هاى بسيارى از بى‏كران صفات و سخنان آن پاك‏بانوى آفرينش نصيب خود ساختيم تا در امروز، فردا و فرداهاى زندگيمان، آينه‏اى درس‏آموز و معرفت‏آفرين باشد. اينك ادامه بحث را پى مى‏گيريم.

 

* *

 

 

6. ادب

از خدا جوييم توفيق ادب

 

بى‏ادب محروم ماند از لطف رب

 

بى‏ادب تنها نه خود را داشت بد

 

بلكه آتش در همه آفاق زد

 

از ادب پرنور گشته اين فلك

 

وز ادب معصوم و پاك آمد ملك(12)

 

زيركى، نگاهداشتن حد هر چيز و آراستگى به آدابى كه انسان را از اشتباه در گفتار و رفتار مصون مى‏دارد؛ «ادب» است.(13) عرصه‏هاى ادب، گاه نسبت به خداوند و سخنان او است كه «الحافظون لحدود اللّه‏»(14) كسانى‏اند كه فرامين الهى را به هنگام عمل پذيرفته و نگاهبان آنها هستند؛ گاهى مربوط به پيشگامان دينى و پيشوايان مذهبى است كه پيروى و اطاعت نام دارد كه «و مَنْ يُطِعِ الرّسول فَقَدْ اَطاعَ اللّه‏(15): كسى كه از پيام‏آور وحى اطاعت كند، همانا از پروردگار خويش اطاعت نموده است؛ و موقعى نسبت به مردم است كه «مَنْ لَمْ يشكُرِ المخلوقَ لَمْ يَشْكُرِ الخالِق»؛(16) كسى كه از مردم سپاسگزارى نكند، خداوند را ناسپاسى كرده است. فاطمه زهرا(س) در تمامى صحنه‏ها موفق به حفظ ادب و احترام نسبت به سخنان خداوند، اطاعت از رسول اللّه‏ و امام زمان خود و سپاس از مردم گرديد.

 

روزى كه پيامبر(ص) رو به دخت عزيز خود كرد و فرمود:

 

دخترم فاطمه! پسرعمويت على از تو خواستگارى كرده است، پاسخ تو چيست؟

 

او با احترام شايسته‏اى لب به سخن مى‏گشايد كه: پدرجان نظر شما چيست؟

 

و چون رسول‏اللّه‏ مى‏فرمايد: اَذِنَ اللّه‏ُ فيه من السّماء (خداوند از آسمان اجازه فرمود) زهراى مرضيه ـ در حالى كه تبسم بر لب دارد ـ خواسته خداوند را پذيرفته و با ادب خاصى مى‏گويد:

 

رضيتُ بما رضى اللّه‏ُ لى و رسُولُهْ(17) (خشنودم به آنچه كه خدا و پيامبر او براى من رضايت دادند) و در سخنى ديگر گستره احترام خود را افزون بر خداوند به رسول او و امام زمان خود، گسترش داده مى‏فرمايد: رضيتُ باللّه‏ ربّا و بك يا ابتاه نبيّا و بابن عمّى بعلاً و وليّا(18)

 

راضى‏ام كه خدا پروردگار من است و تو اى پدر، پيامبر من و پسرعمويم على، شوهر و امام

 

من است. اوج ادب و احترام او آنگاه پديدار مى‏شود كه چون امام على(ع) باغ خود را به 12 هزار درهم فروخت و تمامى آن را بين فقيران و مستمندان تقسيم نمود و به منزل بازگشت، فاطمه پس از آگاهى نسبت به انفاق همسر خود تنها پرسشى كه مطرح مى‏كند آن است كه: غذاى امروز ما كو؟ و اين پرسشى است بسيار ساده و حتى طبيعى نيز به نظر مى‏رسد كه همسرى با شوهر خود مطرح كند. اما اندكى بعد چون دخت رسول‏اللّه‏(ص) عمل شوى خود را افزون بر «سخاوت»، نوعى «ايثار» مى‏بيند، از گفته خويش پشيمان گشته و مى‏فرمايد: فَانّى اَسْتَغْفِرْ اللّه‏ و لا اعودُ اَبَدا(19)

 

من از خدا آمرزش مى‏طلبم و ديگر تكرار نخواهم كرد.

 

سختيها و ناهمواريهاى زندگى، گاه بدان حد مى‏رسد كه تسليم، اطاعت و ادبِ همسر را در برابر همسر خويش دشوار و حتى غيرممكن مى‏نماياند. در چنين صحنه‏هاى اندوهبارى، احترام و تبعيّت، ارزشى بس والا و ارجمند داشته و نوعى چشم‏پوشى از تمامى خواسته‏هاى خود تلقى مى‏شود. بى‏شك سرافرازان چنين عرصه‏هاى سخت، انسانهاى وارسته، پرهيزكار و دين‏باور خواهند بود.

 

پس از ماجراى جانكاه و تلخ سقيفه و غصب حكومت و پشتوانه مالى بنى‏هاشم، فدك، سران سقيفه براى جلب افكار عمومى و تغيير ديدگاههاى مردم، به فكر چاره افتادند تا با دلجويى از فاطمه زهرا(س) تظاهر به جبران گذشته خود كرده و نگاه مردم را تغيير دهند. هنگامى كه موضوع ملاقات خود را با آن حضرت مطرح كردند، آن بانو، براى استمرار مبارزه منفى همه‏جانبه، هر گونه پيشنهادى در اين باره را، با قاطعيت فراوان رد كرد و نسبت به ديدار و گفتگوى با آنان اعلان بيزارى نمود.

 

آنان كه از تأثير آموزه‏هاى آسمانى اسلام آگاه بوده و از احترام شايسته فاطمه نسبت به همسرش خبر داشتند، موضوع ملاقات را با على(ع) مطرح كردند. زمانى كه امام(ع) وارد منزل شد و فرمود: «فاطمه! خليفه و عمر پشت در خانه، منتظر اجازه ورود مى‏باشند، نظرتان چيست؟» زهراى مرضيه با ادب خاص و احترام چشمگيرى ـ كه ناشى از شناخت همسر خود و خيرانديشى وى نسبت به اين ملاقات براى جامعه مسلمانان بود ـ عرض كرد:

 

البيت بيتك و الحرّة زوجتك افعل ما تشاء(20)

 

خانه، خانه تو است و من همسر شما هستم، هر آنچه مى‏خواهى انجام بده!

 

ام‏سلمه ـ همسر رسول خدا(ص) ـ مى‏گويد:

 

پس از ازدواج با پيامبر(ص) من عهده‏دار امور دخترش شدم اما به خدا قسم، او با ادب‏تر و آگاهتر از من به همه مسايل بود.(21)

 

آرى، اين شيوه زيبا و ارزشمند، روش هميشه فاطمه زهرا(ع) بود و بدان حد رسيد كه در لحظه‏هاى واپسين زندگانى آن پاك‏بانو ـ كه پس از رحلت رسول خدا(ص) همراه با سختيهاى بسيار و اندوه فراوان بود ـ لحظه‏اى از آن دور نگرديد و در وصيّت خويش به همسر غمديده‏اش زيباترين شيوه ادب را پيش گرفت و گفت:

 

يا اباالحسن! جَزاكَ اللّه‏ُ عَنّى خيرَ الْجَزاء يَابْنَ عمِّ رَسولِ‏اللّه‏(22)

 

اى اباالحسن! خداوند سبحان تو را پاداش دهد برترين پاداشها؛ اى پسرعموى رسول خدا!

 

شيوه ديرينه عرب ـ كه مرسوم بوده و هست ـ آن است كه بيان كنيه افراد، نشان از احترام خاص و ادب قابل توجه گوينده خواهد بود. بديهى است كه اين ويژگى در بيان، در زمانهاى عادى، گرچه عملى پسنديده است ولى چشمگير نخواهد بود اما فاطمه(ع) در شرايطى اين گونه سخن مى‏گفت كه وضعيت وى هنوز دل و ديده پاكان را مى‏آزرد و تحمل از آنان مى‏ربود ولى چنين حالت شايسته، ريشه در اعماق وجود آن سلاله ياسين داشت، بدين خاطر افزون بر بيان كنيه و ذكر دعا به شوى عزيز خود، در فرازهاى ديگر با واژه‏هايى دلربا و آهنگين و همراه با شور و عشقى معرفت‏آموز وصاياى خود را به زبان جارى كرده و يا بر كاغذ مى‏نگارد.

 

براستى اين صفات ارزنده و جاودان براى امروز و هر روز ما و براى تمامى نسلها الگوى زنده و پويا نخواهد بود؟ و آيا شايسته نيست كه تمامى جوانان ما هنگام ازدواج اين شيوه را در برخورد با همسران خود، برگزيده و افزون بر زينت خويش به ادب، شخصيتى برتر، ارزشى افزونتر و از آن سو آرامش و بركات بيشتر نصيب خود سازند و در اين حال طاعت و اطاعت، نمودِ عملى يابد و معصومان ـ عليهم‏السلام ـ سرمشق حقيقى و پويا در زندگى باشند؟

 

 

7. انفاق و ايثار

روزهاى زندگانى، لحظه‏هايى گرانبها و طلايى با خود دارد كه انسانهاى زيرك و دانا از آن استفاده مى‏كنند و ره‏توشه‏هاى جاودان نصيب خود مى‏سازند. اگر فقيران و مستمندان، «سفيران و فرستادگان خداوند» لقب يافته‏اند و دستان آنان چونان «دست الهى» در قبول نيكيها قلمداد شده است، افزون بر رفع نياز نيازمندان، فرصتى ويژه براى رشد، تكامل و پويايى ما، در عرصه‏هاى مختلف اجتماع فراهم مى‏شود و تنها خردمندان والاگوهر و بلندنظر توفيق بهره‏گيرى از آن را مى‏يابند.

 

انفاق و سخاوت، ايثار و بُخل آينه‏هايى است كه هر يك از ما بخوبى شخصيت پنهان خود را در عرصه‏هاى مختلف اجتماع در آن مى‏بينيم و نسبت به ميزان ارزشها و ضد ارزشها در خويشتن آگاه مى‏شويم:

 

انفاق، «پر كردن سوراخها و خلأهاى ناپيداى فقر در جامعه» بوده و سخاوتمندان و انفاق‏كنندگان، انسانهايى شايسته و بلندهمت معرفى شده‏اند كه از داده‏ها و نعمتهاى الهى ديگران را بهره‏مند مى‏سازند.(23) و ايثار، برترى‏بخشيدن و ترجيح ديگران بر خود در هنگامه‏هاى فقر و نادارى است؛ ارزشى بس والا و چشمگير كه خود را محروم از نعمتى مى‏سازيم تا ديگران را از فقر بى‏نياز كنيم! از آن سو بُخل، محروم ساختن مستمندان از داده‏هاى الهى است و بخيلان افرادى هستند كه هماره دستان عطايشان بسته و محكم است و نگاه بصيرتشان به دنيا، ديده‏اى هدف‏گونه بوده، از اين‏رو كمك به ديگران را هميشه نوعى ضرر و از دست دادن مال تلقى مى‏كنند و با «دنيادارى، حرص، طمع و تنگ‏چشمى» به اطراف خود مى‏نگرند.(24)

 

آنگاه كه نگاه انسانها به هستى دگرگون شود از «بُخل» رها شده، بخشنده، انفاق‏گر و سخى مى‏شوند و چون بصيرتى بيشتر و بينشى روشن يابند و خود را از مالكيت نعمتهاى الهى دور سازند، ايثارگر و فداكار مى‏شوند و هماره ديگران را امانتهاى الهى دانسته كه بار سنگين رسيدگى بر دوش اينان سنگين مى‏نمايند.

 

از آغازين لحظه‏هاى زندگى كوثر آفرينش؛ فاطمه زهرا(ع)، اين رهايى، بالندگى و تابندگى بخوبى مشاهده مى‏شود. او بخوبى عمق معناى «لن تنالوا البرّ حتى تنفقوا مما تحبّون،(25) را درك كرده بود و نسبت به انفاق در راه خدا از آنچه دوست مى‏داشت كوتاهى نمى‏كرد. بدين خاطر «پيراهن عروسى(26)»، «گلوبند(27)» و يا حتى «قرص نان مورد نياز» خود را كريمانه مى‏بخشيد و دلهاى بسيارى را به آيين اسلام و سيره مسلمانان پيوند مى‏داد.

 

شور و عشق زهرا(س) به اين شيوه عرشى چنان بود كه هيچ گاه نيازمندى را از خانه خود رد نمى‏كرد گرچه براى جوابگويى او، پيراهن خويش را نزد يك يهودى گرو گذاشته، مقدارى خرما و جو براى وى تهيه كند. زيرا سخن هميشه او اين بود كه:

 

«لا اردُّ الخَير اذا نَزَل الخيرُ ببابى»(28)

 

هيچ گاه نيكى و نيكوكارى را كه درِ منزل مرا كوبيده است، رد نمى‏كنم.

 

از اين‏رو آنچه از دست وى خارج مى‏شد و در زندگى نبودِ آن احساس مى‏شد، «از دست‏رفته» نمى‏ديد بلكه «به دست آمده»، «ماندنى و جاودان» مى‏دانست.

 

روزى كه شوهر بزرگوار او، دو دستبند نقره، گوشواره و پرده‏اى كه سهم وى از غنايم شده بود همراه خود به منزل آورد و تقديم فاطمه(ع) كرد، او بدون اندكى تأمل و ترديد ـ و در زمانى كه احتياج بسيارى به هر يك داشت ـ تمامى غنائم را براى رسول خدا(ص) فرستاد و اين گونه پيام داد:

 

«تَقرأ عَلَيكَ إبنتكَ السّلام و تَقول: اِجْعَلْ هذا فى سَبيل اللّه‏».

 

اى رسول خدا! دخترت به تو سلام مى‏رساند و مى‏گويد اينها را نيز در راه خدا انفاق كن.

 

پيامبر(ص) پس از مشاهده بخشش دخت عزيز خود سه بار فرمود: «فِداها ابوها»(29)

 

پدرش فدايش شود!

 

سخاوت و بخشش چنان موجى در بيكران صفات زهرا(س) مى‏زد كه در وصيت خود از على(ع) مى‏خواهد كه اموالى از او را بين زنان پيامبر(ص) و زنان بنى‏هاشم تقسيم كند!(30)

 

ايثار آن پاك‏بانو بدان حد بود كه گاه اصحاب رسول خدا دچار شگفتى مى‏شدند و لب به سخن گشوده درخواست استفاده برخى از اموال براى خود و فرزندانش مى‏نمودند.(31) اما فاطمه تنها خدا را در نظر داشت و براى خود سهمى نمى‏ديد، از اين‏رو پروردگار بزرگ نيز با نزول آيه‏اى بر ايثار او درود فرستاد و صلاى باصلابت زهرا را در خدامحورى و دين‏باورى به گوش همگان رسانيد و فرمود:

 

«و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة و مَنْ يوُقَ شُحَّ نَفْسِه فَاولئَكَ هم المفلحون.»(32)

 

هرچند خود نيازمند متاعى باشند [اما] باز هم ايثار كرده، ديگران را ترجيح مى‏دهند و كسانى كه بخل خويش را حفظ كنند، همانا آنان رستگار خواهند بود.

 

و بدين گونه است كه چون نيازمندى پس از نوميدى از تمامى افراد ـ و حتى همسران رسول خدا(ص) ـ همراه با على(ع) به منزل حضرت مى‏آيد، فاطمه در جواب همسر خود مى‏گويد:

 

«در خانه ما هيچ غذايى نيست مگر به اندازه خوراك دختربچه؛ اما امشب آن را ايثار كرده و گرسنگى را تحمل مى‏كنيم و همين مقدار غذا را هم به ميهمان مى‏بخشيم.»

 

صبح‏هنگام خبر اين بزرگوارى و ايثار با آيه و يؤثرون على ... به گوش پيامبر(ص) و ديگر

 

مسلمانان رسيد و خداوند بر اينهمه ايثار، درود فرستاد و آن را ستود.(33)

 

و روزى ديگر نيز ايثار فاطمه، شوهر و فرزندان او در آينه‏اى آسمانى و آيه‏اى ديگر از قرآن، اين گونه بيان مى‏شود كه: «... و يُطْعِمونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكينا و يتيما و اسيرا انما نطعمكم لوجه اللّه‏ ...»(34)

 

به حب خدا مى‏نمايند سير

 

يتيم و مساكين و شخص اسير

 

بگويند بهر رضاى خدا

 

كنون برنهاديم خوان غذا

 

نخواهيم پاداش و اجر و سپاس

 

فقط دين خود را بداريم پاس(35)

 

 

8. صبر، بردبارى و شكيبايى

سنگلاخها و سختيهاى زندگى براى بردباران و شكيبايان آن هنگام لذت خاص و شيرينى فراموش ناشدنى دارد كه در مسير زندگانى «هدفى مقدس و آرمانى آسمانى» وجود داشته باشد؛ بدون آنكه نگاه طمع‏آميزى به لذتهاى دنيوى و ره‏آوردهاى آن پس از اين دوره وجود داشته باشد، تنها ياد خدا و هدايت انسانها آرام‏بخش سوزشها و دردها بوده و هماره سپاس از توفيق اين لطفهاى پنهان خداوندى در ياد آنان باشد. در اين هنگام پروردگار حكيم به اينان بشارت داده و نسبت به سختيهاى زندگى و كمبودهاى رفاهى، اقتصادى و يا روحى، روانى و جسمانى، وعده‏هاى جاودانى مى‏دهد.(36)

 

در نگاهى درس‏آموز به زندگانى حضرت زهرا(س) اين ويژگى اخلاقى از اوان طفوليت تا واپسين لحظه‏هاى حيات در خانه همسر، بخوبى ديده مى‏شود. سالهاى سخت و دشوار شعب ابى‏طالب، سوز بى‏مادرى، اندوه فقر مادى در سراسر زندگى و در پى‏آمد آوار مصيبت رحلت پدر و غصب حقوق و محروميتهاى پى در پى، نشان از سختى سالها و تلخى تحمّلها دارد. اما از آنجا كه فاطمه، فاطمه است چون پدر عزيزش او را در حالى مى‏نگرد كه روى زمين نشسته، با يك دست فرزند خويش را در آغوش گرفته شير مى‏دهد و با دستى ديگر با آسياب دستى، گندمها را آرد مى‏كند، اشك در چشمان رسول اللّه‏ حلقه زده مى‏فرمايد:

 

«دخترم! تلخيها و مشكلات دنيا را به ياد شيرينى و سعادت بهشت بر خود گوارا ساز.»

 

در اين حال، زهراى عزيز و بردبار، بدون آنكه سخنى از تلخيهاى زندگى بر زبان آرد، با نگاهى آسمانى به سختيهاى زمينى نگريسته مى‏گويد:

 

«اى رسول خدا! خدا را سپاس مى‏گويم بر نعمتهاى او و مى‏ستايم به خاطر الطاف بى‏كران او!»(37)

 

روزى كه سلمان چادر وصله‏دار و ساده فاطمه را ديد، در شگفتى فرو رفت و او را با رفاه و راحتى و زر و زيور دختران پادشاه ايران و قيصر روم بر تختها و در كاخها مقايسه كرد و اظهار اندوه و ناراحتى نمود. در اين هنگام زهراى مرضيه رو به پدر كرده، فرمود:

 

«اى رسول خدا! سلمان از لباس من تعجب كرد، سوگند به خدايى كه تو را مبعوث نمود، پنج سال است فرش خانه ما پوست گوسفندى است كه روزها بر روى آن شترمان علف مى‏خورد و شبها بر روى آن مى‏خوابيم و بالش ما چرمى است كه از ليف خرما پر شده است!!»(38)

 

و روزى ديگر كه پيامبر(ص) براى ديدار و گفتگو با دخت دلبند خود به خانه او رفت، پرسش او چنين بود كه دخترم! در چه حالى و چگونه زندگى مى‏كنى؟ پاسخ شنيد:

 

«درد گرسنگى بى‏تابم كرده و هر لحظه رو به فزونى است و غذايى ندارم تا رفع گرسنگى كنم!»(39)

 

آرى؛ فاطمه مصداق كامل سخن خداوندى است كه: «و لنبلونكم بشئٍ من الخوف و الجوع و نقصٍ من الاموال و الانفس و الثمرات و بشّر الصابرين. الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا للّه‏ و انا اليه راجعون.»(40)

 

شما را نماييم گاه امتحان

 

به ترس و به جوع و به امثال آن

 

به نقصان نفس و زراعات و مال

 

بگرديد خود امتحان طى سال

 

بود مژده فتح با صابران

 

كه بردند با صبر بار گران

 

كسانى كه چون محنت آيد به پيش

 

شكيبايى آرند هر لحظه بيش

 

بگوييد مائيم از كردگار

 

به او باز گرديم فرجام كار(41)

 

گاه محروميتها، سختيها و تلخيهاى زندگى بدان حد مى‏رسيد كه فاطمه زهرا(س) پاسخ پدر را از چگونگى وضع و حال خويش به صورت كوتاه مى‏داد تا واژه‏ها و عبارات وسعت درد و رنج او را ترسيم كنند. از اين‏رو، در جواب رسول‏اللّه‏(ص) كه سؤال مى‏كرد:

 

ـ دخترم چگونه‏اى؟ در چه حالى به سر مى‏برى؟ و چرا نگرانى؟

 

مى‏گفت: «قِلَّةُ الطّعم و كِثرةُ الهَمّ و شُدّةُ السُقْم».(42)

 

كمى طعام و غذا، فراوانى اندوه و غصه و شدت بيمارى و گرفتارى!

 

... براستى ما كه خود را از شيفتگان و علاقه‏مندان آن پاك‏بانو مى‏دانيم، در راه حفظ آرمانهاى مكتب و ارزشهاى مذهب تا چه حدّى حاضر به انفاق و ايثار، بردبارى و شكيبايى هستيم؟ آيا حاضريم سخنان رهبر فرزانه خود را بر خواسته‏ها و علايق خود ترجيح دهيم و براى پاسدارى از احكام اسلام، ضمن پيروى كامل، هرازگاهى در توان خود مستمندان چشم به راه و نيازمندان آبرومند را از دست لطف و عطاى خود بى‏نياز كنيم و لبخند پرمهرى از سوى پيروان فاطمه(ع) بر لبان آنان بنشانيم. بى‏شك چنين است و با لطف خداوند هميشه چنين باد. ان شاءاللّه‏.

 

 

 

پی نوشتها :

 

1 ـ ديوان حافظ، غزل ش152 (برگزيده).

 

2 ـ بحارالانوار، مرحوم مجلسى، ج71، ص385.

 

3 ـ كنزالعمال، خ5215.

 

4 ـ غررالحكم و دررالكلم.

 

5 ـ بحارالانوار، ج71، ص396.

 

6 ـ همان، ص396؛ غررالحكم و دررالكلم.

 

7 ـ غررالحكم و دررالكلم.

 

 

8 ـ بحارالانوار، ج71، ص395.

 

9 ـ همان، ص375.

 

10 ـ همان، ج77، ص148؛ غررالحكم و دررالكلم.

 

11 ـ بحارالانوار، ج73، ص296 و ج71، ص375.

 

12 ـ عرفان اسلامى، حسين انصاريان، ج1، ص130.

 

13 ـ مجمع‏البحرين، طريحى، مجلد اول، ص51 و 52؛ فرهنگ بزرگ جامع نوين، احمد سيّاح، مجلد 1، ص15.

 

14 ـ سوره توبه، آيه 112، (كسانى كه نگاهبانان حدود و مرزهاى الهى‏اند).

 

15 ـ سوره نساء، آيه 80.

 

16 ـ رك: بحارالانوار، ج71، ص38.

 

17 ـ مناقب ابن شهر آشوب، ج3، ص344؛ احقاق الحق، ج5، ص273.

 

18 ـ بحارالانوار، ج43، ص149؛ احقاق الحق، ج5، ص117 و 273.

 

19 ـ امالى صدوق، ص280؛ بحارالانوار، ج41، ص46؛ لآلى الاخبار، ج3، ص26.

 

20 ـ نهج‏الحياة (فرهنگ سخنان فاطمه(ع))، محمد دشتى، ص21 و 22.

 

21 ـ بحارالانوار، ج43، ص10.

 

22 ـ رك: زهرة‏الرياض كوكب الدّرى، ج1، ص253؛ بحارالانوار، ج43، ص217 و ج78، ص253 و 256 و ج28، ص304.

 

23 ـ مجمع‏البحرين، طريحى، ج4، ص353؛ فرهنگ بزرگ جامع نوين، ج4، ص1630.

 

24 ـ مجمع‏البحرين، ج1، ص160؛ فرهنگ بزرگ جامع نوين، ج1، ص71، (حاشيه).

 

25 ـ سوره آل‏عمران، آيه 92.

 

26 ـ رك: نزهة المجالس، ص576؛ اهل‏البيت، توفيق ابوعلم، ص138.

 

27 ـ بحارالانوار، ج43، ص172؛ اهل البيت، ص139.

 

28 ـ رياحين الشريعه، ج1، ص132؛ كتاب عوالم، ج11، ص168؛ بحارالانوار، ج43، ص73.

 

29 ـ بحارالانوار، ج43، ص20 و 83.

 

30 ـ همان، ص218.

 

31 ـ كتاب عوالم، ج11، ص168.

 

32 ـ سوره حشر، آيه 9.

 

33 ـ بحارالانوار، ج36، ص59.

 

34 ـ سوره دهر (الانسان)، آيه 8.

 

35 ـ قرآن مجيد، ترجمه منظوم امينه مجد، ص579.

 

36 ـ سوره بقره، آيه 155: و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشّر الصابرين.

 

37 ـ مناقب ابن شهر آشوب، ج3، ص342؛ تفسير البرهان، ج4، ص476؛ عوالم المعالم، ج11، ص133.

 

38 ـ بحارالانوار، ج8، ص303؛ تفسير البرهان، ج2، ص346؛ عوالم المعالم، ج11، ص264 و 587.

 

39 ـ بحارالانوار، ج43، ص37 و ج39، ص278 و ج37، ص68؛ حلية‏الاولياء، ابونعيم اصفهانى، ج2، ص42.

 

40 ـ سوره بقره، آيه 155 و 156.

 

41 ـ قرآن مجيد، ترجمه منظوم اميد مجد، ص24.

 

42 ـ احقاق الحق، ج4، ص152 و ج15، ص338؛ تاريخ دمشق، ج1، ص242.

 

 

 

 

چهارشنبه 16/3/1386 - 11:46
پسندیدم 0
UserName