آموزه‏هاى زندگانى حضرت زهرا(س)(3)-صفات همسران در خانواده فاطمه زهرا(س) و امير مؤمنان(ع)
توسط : حامد...
 

آموزه‏هاى زندگانى حضرت زهرا(س)(3)

 

 

صفات همسران در خانواده فاطمه زهرا(س) و امير مؤمنان(ع)

(بخش دوم)

* اشاره

گفتار نخست خود را با اين سخن آغاز كرديم كه همه ما با شروع رشد خويش به دنبال «نمونه» و «الگو» هستيم تا در گفتار و رفتار او

 

پاسخى براى «چگونه زيستن» به دست آوريم. و دشمنان كه به اين نياز فطرى پى برده‏اند و چنين ويژگى را در جوانان بيش از ديگران مى‏يابند،

 

با شيوه‏هاى پرجاذبه برآنند با گشودن بيراهه‏هايى زيبا و فريبا، دل و ديده ما را به سوى ارزشهاى مورد نظر خود سوق داده و با اين راهزنى ناپيدا،

 

فكر و فرهنگ همگان را تغيير داده، باورهاى پاك و بينشهاى روشن را واژگون نمايند.

 

تنها گام موفقيت در پيروزى بر نقشه‏هاى شوم استكبار ـ كه نشان از خردورزى و هوشمندى ما دارد ـ بينش و بصيرت نسبت به معارف ناب دينى

 

و در پى آن، آشنايى با شخصيت الگوهاى بى‏همتا و درس‏آموزى از زندگانى آنان خواهد بود؛ شيوه‏اى كه در آموزه‏هاى فكرى

 

و فرهنگى اسلام با عبارت «اسوه حسنه» بدان پرداخته شده است.

 

«صفات همسران در خانواده فاطمه زهرا(س) و امير مؤمنان(ع)» اولين نوشتار از درس‏آموزى ما از زندگانى دخت آفتاب،

 

حضرت زهرا(س) است كه افزون بر آشنايى بيشتر با آن پاك‏بانو ـ به عنوان الگويى شايسته و تمام عيار در امروز جامعه ما

 

ـ به اهميت خانه و خانواده، تأثير گرانسنگ همسران در رشد و شكوفايى فرزندان و سرانجام پويايى و بالندگى اجتماع پى مى‏بريم.

 

بخش آغازين اين مجموعه را به صفاتى ارزنده در وجود زهراى مرضيه(س) همچون بصيرت و بينش نسبت به زندگى،

 

شناخت همسر و آشنايى با ابعاد روحى ـ روانى او، همدلى و همراهى با همسر و احترام به شخصيت همسر اختصاص داديم،

 

اينك ادامه بحث را پى مى‏گيريم:

 

* * *

 

 

5 ـ آراستگى ظاهرى و استفاده از عطر و آرايش در خانه

خداوند مهربان زيبايى و خودآرايى را دوست دارد(1) و از كسانى كه بوى آزاردهنده‏اى دارند، بيزار است.(2) بنيان اسلام را بر طراوت، پاكيزگى و دورى از ژوليدگى و كثيفى نهاده و تنها انسانهاى پاكيزه را به فردوس برين؛ بهشت مى‏برد.(3) و از آنجا كه در سلسله دستورات خود در قرآن، احساسات و عواطف مردم در نظر گرفته شده و سخنان خود را بر پايه سرشت انسانها بيان كرده است، از اين‏رو، زيباپسندى، آراسته‏گرى، علاقه به عطر و ماده بويا در اعماق وجود آدمى نهفته است اما با آموزه‏هايى ارزشمند از افراط و تفريط در اين باره جلوگيرى مى‏كند. بدين خاطر در پاره‏اى موارد نوعى امر و دستور محكم براى روى بردن به زينت و آراستگى مى‏كند و مى‏فرمايد:

 

«بايد براى برادر مسلمان، خود را زينت دهيد و آراسته كنيد ...»(4) و در برخى سخنان واژه «دوست داشتن» به كار برده شده كه: «خداوند دوست دارد هنگامى كه بنده مؤمنش به طرف برادر ايمانى خود مى‏رود، آراسته و زيبا باشد»(5) اما آنگاه كه به كانون مقدسى همچون «خانواده» مى‏رسد و در باره همسران ـ كه طراوت‏بخش و نشاط‏آفرين خانه و ساكنان آن هستند ـ سخن مى‏گويد با نگاهى ژرف‏تر و سخنانى شفاف‏تر، زن و شوهر را به آراستگى ظاهرى، بهره‏گيرى از آرايش و عطر در چنين محيط ارزشمندى توصيه مى‏كند. رسول‏خدا(ص) به مردان مى‏فرمايد: «لباسهاى خود را پاكيزه كنيد و موهاى خود را كم نماييد، مسواك بزنيد و آراسته و پاكيزه باشيد كه بنى‏اسرائيل چنين نكردند و زنانشان زناكار شدند.(6) [شما مردان] ناخنهاى خود را از بيخ بگيريد(7).»

 

سپس رو به زنان كرده مى‏فرمايد: «قدرى از ناخنهاى خود را باقى بگذاريد كه بر زينت شما مى‏افزايد. [البته اگر تنها براى شوهر نمايان باشد]»

 

سپس فرمودند: «بوى خوش زنان چيزى است كه رنگش آشكار و بويش نهان باشد و بوى خوش مردان چيزى است كه بويش آشكار و رنگش نهان باشد(8). هر زنى كه خود را براى غير شوهرش، خوشبو كند، هيچ نمازى از او پذيرفته نخواهد شد تا آنكه همان گونه كه نسبت به جنابت غسل مى‏كند، نسبت به اين بوى خوش نيز غسل كند(9).»

 

آرى، حفظ اعتدال در خودآرايى و دورى از هر گونه افراط و تفريط زن و شوهر در استفاده از بوى خوش و آراستگى، زمينه‏ساز پاكدامنى، دلدادگى، عشق و صفا و صميميت هر چه بيشتر همسر گشته و هر يك را از نگاه نادرست به ديگران و گناهان فراوان ايمنى مى‏بخشد. از اين‏رو چون يكى از اصحاب امام رضا(ع) ـ يا امام كاظم(ع) ـ حضرت را با موهاى رنگ‏كرده [و چهره‏اى آراسته] ديد، گفت: فدايت شوم خضاب كرده‏ايد؟ امام فرمود: آرى، زيرا آراستن خود از جمله چيزهايى است كه موجب افزايش پاكدامنى زنان مى‏شود و زنان، عفت و پاكدامنى را بدين علت رها كردند كه شوهرانشان آراستن خود را ترك نمودند. آيا تو خوش دارى همسرت را به شكلى كه او تو را در حال ژوليدگى و نامرتبى سر و وضع مى‏بيند، ببينى؟ صحابى امام مى‏گويد: نه. و حضرت ادامه مى‏دهند كه: پس، اين، همان است، نظافت و

 

استعمال بوى خوش و اصلاح سر و ... از اخلاق انبياى الهى است(10).

 

اهميت دوچندان اين صفت پسنديده براى همسران ـ بويژه زنان ـ چنان است كه دستور داده شده كه زن [در رسيدن به وضع ظاهرى خود به خاطر همسرش] سزاوار نيست به خود نرسد گرچه گردنبندى در گردن بياويزد و يا دستش را مختصر حنايى بگذارد هر چند سالخورده باشد(11) ... زن هرگونه آرايش و زينتى براى شوهر كند، جايز است و مانعى ندارد(12).

 

فاطمه زهرا(س) كه به خوبى از آموزه‏هاى آسمانى اسلام در باره استفاده بجا، شايسته و لازم از آراستگى ظاهرى و بهره‏مندى از بوى خوش و آرايش آگاه بود، تندروى در اين ويژگى را كه در جلوه‏هاى افراط در رسيدگى به خويش، غفلت از عمر گرانبار و نپرداختن به گوهر انسانيت، پديدار مى‏شد، ناپسند مى‏شمرد و تنگ‏نظرى، جمود فكرى و يكسونگرى به تعاليم آيين اسلام را نيز مردود مى‏دانست. همان گونه كه با چشمان خود ديد كه چون سه زن از زنان اصحاب پدر عزيزش، خدمت حضرت آمده و از شيوه شوهران خود در دورى از خوردن گوشت، اجتناب از بوى خوش و جدايى از همسر شكايت كردند، رسول خدا(ص) بيدرنگ و در حالى كه به علامت خشم ردايش را بر زمين مى‏كشيد از خانه به مسجد رفته، بر منبر نشسته و فرياد برآورد:

 

«چه مى‏شود، گروهى از ياران مرا كه ترك گوشت و بوى خوش و زن كرده‏اند؟! همانا من خود، هم گوشت مى‏خوردم و هم بوى خوش استعمال مى‏كنم و هم از زنان بهره مى‏گيرم؛ هر كس از روش من روى گرداند، از من نيست.(13)»

 

و همچنين آگاهى داشت كه دستور كوتاه كردن لباس به خاطر نظافت و دورى از آلودگى،

 

در اولين آيات نازل شده بر رسول اكرم(ص) بيان شده است كه:

 

و ثيابك فطهّر(14) (جامه‏هاى خويش را پاكيزه گردان)؛ از اين‏رو، هماره خود را با عطرى، خوشبو مى‏ساخت تا زمينه نشاط و طراوت همسر خود را در منزل فراهم سازد(15). او اين شيوه پسنديده را از پدر خويش آموخت زيرا رسول‏اللّه‏(ص) چندى قبل از عروسى فاطمه و على ـ عليهماالسلام ـ عمار ياسر را به بازار فرستاد تا عطرهايى خوشبو خريدارى كرده تا همراه جهيزيه زهرا به خانه شوهر بفرستد. چون عمار، عطر خوبى خريدارى كرد، به سوى منزل پيامبر روانه شد و آن را به دخت عزيز رسول‏اللّه‏ داد. فاطمه رو به او نمود و فرمود: يا ابا اليقظان ما هذا الطيب؟

 

اى عمار! اين عطر چيست؟

 

عمار در جواب گفت: پدر شما، رسول‏اللّه‏ مرا امر كرد تا آن را تهيه كنم(16).

 

توجه آن پاك‏بانو به نوع عطر، فرح‏بخشى و روح‏نوازى بوى آن، ام‏سلمه را به تعجب وا داشت، چنانكه روزى از وجود عطر از فاطمه(س) سؤال كرد، حضرت جواب مثبت داد، و به دنبال آن شيشه عطرى آورد، مقدارى از آن را در كف دست ام‏سلمه ريخت. چون بوى خوش آن به مشام او رسيد، آن را داراى چنان رايحه‏اى دانست كه هرگز مانند چنين عطرى را نديده بود. از اين‏رو، از بانوى خود سؤال كرد كه اين عطر خوشبو را از كجا تهيه كرده‏ايد؟ و فاطمه(س) فرمود:

 

هو عنبرٌ يَسْقُطُ مِنْ اَجْنِحةِ جِبرِئيلْ(17)

 

اين عطر، مُشكى است كه از بال و پر جبرئيل فرو ريخته است.

 

استفاده از عطر، نگاه در آب براى آراستگى ظاهرى و شانه‏زدن، خوشبو بودن با همسر و هنگام نماز، استفاده از رنگهاى روشن در لباسها همانند سفيد و يا رنگهاى نشاط‏آفرين

 

و فرح‏زا مثل سبز، شيوه زندگى رسول‏اللّه‏(ص)(18) بود كه فاطمه(س) نيـز آموختـه بـود و همـاره بـدان عمـل مى‏كـرد.

 

از آنجا كه اين ويژگى در سراسر زندگى حضرت بود در لحظه‏هاى واپسين زندگى آن بانو نيز فراموش نشد. از اين‏رو پس از وضو گرفتن، رو به اسماء بنت‏عميس كرده فرمود:

 

«اى اسماء! عطر مرا؛ همان عطرى كه هميشه مى‏زنم و پيراهنى را كه هميشه در آن نماز مى‏گذارم بياور ...»(19)

 

اى قصه بهشت ز كويت حكايتى

 

شرح جمال حور ز رويت روايتى

 

كى عطرساى مجلس روحانيان شدى

 

گل را اگر نه بوى تو كردى رعايتى

 

دانى مراد حافط از اين درد و غصه چيست؟

 

از تو كرشمه‏اى و ز خسرو عنايتى(20)

 

 

6 ـ ساده‏زيستى در زندگى؛ آزادگى از اسارت دنيا

سلمان فارسى مى‏گويد: روزى فاطمه(ع) را ديدم كه چادرى ساده بر سر دارد كه دوازده جاى آن وصله شده بود. من از شدت شگفتى و ناراحتى گريستم و گفتم: دختران پادشاه ايران و قيصر روم بر كرسيهاى طلايى مى‏نشينند و پارچه‏هايى حرير و زربفت به تن مى‏كنند و دختر رسول‏اللّه‏ در چادر پشمى، شمينه و كهنه، آن هم با اين همه وصله!!(21).

 

فاطمه(س) رو به سلمان كرده فرمود:

 

يا سلمان! اِنّ اللّه‏ ذَخَّر لَنا الثّيابْ و اَلكراسى ليومٍ آخِر

 

اى سلمان! خداوند بزرگ، لباسهاى زينتى و تختهاى طلايى را براى ما در روز قيامت ذخيره كرده است.(22)

 

سپس خدمت پدر رفت و شگفتى سلمان را مطرح كرد و گفت:

 

«اى رسول خدا! سلمان از سادگى من تعجب نمود. سوگند به خدايى كه تو را مبعوث فرمود، مدت پنج سال است فرش خانه ما پوست گوسفندى است كه روزها بر روى آن شترمان علف مى‏خورد و شبها بر روى آن مى‏خوابيم و بالش ما چرمى است كه از ليف خرما پر شده است.(23)»

 

پيامبر به سلمان فرمود: اى سلمان! همانا دخترم در گروه پيشگامان و سابقين است.(24)

 

بدون شك بيان چنين صحنه‏هايى از زندگانى زهراى بتول(س) نه بدين معناست كه بانوان امروز جامعه ما براى پيروى كامل و تمام عيار از حضرت فاطمه(س) چادرى با دوازده وصله بر سر كنند و يا پوست گوسفندى را كه شترى بر آن علف مى‏خورد در اتاق خواب خود بيندازند و ... كه اين نوع برداشت، جمود فكرى انسان و دورى از درك زمان و مكان را مى‏فهماند، بلكه تمامى اين روايات درس‏آموز به ما معيار و ملاك كلى فرا مى‏دهد و آن ساده‏زيستى در هر زمان و برپايى زندگى با حفظ ارزشهاى انسانى ـ گرچه با كمترين ابزار و لوازم رفاهى ـ است، كه اين خود نشان از وسعت روح، عظمت انديشه و شخصيتى بزرگ خواهد بود.

 

زندگانى هر يك از ما گاه داراى «اصول» است همانند عزت نفس، طهارت جسم و جان، بلندهمتى، تلاش و كوشش و يا بردبارى و شكيبايى. و زمانى از اصول به دور بوده، به جاى آن «قيود» فراوانى دارد، مثل تكلفات و عادات بى‏دليل براى مهمانيها، عروسيها، مسافرتها،زيورآلات، آراستن زندگى، آرايش خود و ... دخت رسول‏اللّه‏(ص) اصول زندگى را به طور دقيق و بدون سهل‏انگارى در نظر داشت اما با ساده‏زيستى و دورى از تحمل زحمات بى‏ارزش، خود را از هر گونه قيود و تكلفى رهانيده بود؛ به القاب، عناوين و ظواهر، اعتنايى نمى‏كرد، از فكر و خيال خستگى‏آور نسبت به چگونگى رفتار و يا گفتار با ديگران براى ايجاد ابهت و شخصيت بيزار بود.(25)

 

سبكبال، راحت و روان زندگى مى‏كرد و در كنار آن با تمام توان، سربلندى و افتخار بندگى خداوند بزرگ و مهربان را مى‏نمود. و چه عظمتى بالاتر از اين شيوه و اين انديشه؟!

 

دلا راه تو پرخاك و خَسَك بى

 

گذرگاه تو بر اوج فلك بى

 

گر از دستت برآيد پوست از تن

 

برآور تا كه بارت كمترك بى(26)

 

فاطمه(س) دنيا را بد نمى‏دانست بلكه كوچك مى‏دانست، از اين‏رو حبّ و شيفتگى آن را نداشت و از «فقدان»ها و «گرفتن»ها، «شيون»ها و «شادى»ها، دچار تلاطمِ اندوه و يا امواجِ غرور نمى‏شد. دنيا را به سان «گذرگاه» مى‏نگريست كه اقامتگاه چندروزه‏اى براى او خواهد بود. همانند همسر مهربانش، از نهاد جان آه برمى‏آورد و نسبت به دورى راه و كمى توشه بيمناك بود.(27) با چنين نگرشى هيچ گاه از خانه ساده‏اش خسته نشد و نسبت به مهريه اندكش احساس پشيمانى نكرد. جهيزيه مختصر و گلين خود را برتر از بهترين لوازم خانه‏ها مى‏ديد و يكايك ابزار زندگى، وسيله‏اى بيش در نظرش جلوه نمى‏كرد. چه رسد به آنكه عمر و انديشه خود را بدانها بسپارد و يا لحظه‏ها و ساعات بسيار خويش را به عنوان آينه‏هاى تجلى شخصيت و هويت در آنها بنگرد.

 

چنين بينش عرشى بود كه در شب عروسى، فاطمه(س) را به بخشش لباس خود به بانويى نيازمند وادار ساخت(28) و در پرتو باورى اين گونه، گلوبند بابركت حضرت، گرسنه‏اى را سير، برهنه‏اى را پوشيده، فقيرى را بى‏نياز و بنده‏اى را آزاد ساخت و سرانجام نزد او آمد تا بار ديگر ـ بدون دلبستگى و رها از هر زنجير به دل و ديده ـ در مسير انسانيت به گشودن مشكلها بپردازد.(29)

 

به راستى نمونه ساده‏زيستى و دورى از دلبستگيهاى پوچ بود، همان گونه كه در زيارتنامه آن بانو مى‏خوانيم:

 

يا حَليفَةَ الوَرع و الزُّهد(30)

 

اى همپيمان با پارسايى و زهد؛ كسى كه

 

زر و زيور دنيا هيچ گاه از تو دلبرى نكرد و لذات و شهوات آن غبارى بر حرير پاك و شفاف روح تو نيفشاند.

 

روزى على(ع) فرمود: «فاطمه‏جان! آيا غذايى هست كه بياورى؟»

 

پاسخ شنيد: «سوگند به آنكه حق تو را بزرگ شمرده، سه روز است كه غذاى كافى در منزل نداريم و سهم خود از همان مقدار ناچيز را هم به شما بخشيدم و خود، گرسنگى را تحمل نمودم.»

 

على(ع) فرمود: «چرا به من خبر ندادى؟» و حضرت جواب داد: «رسول خدا مرا نهى كرد كه چيزى از تو بخواهم و به من سفارش نمود: دخترم چيزى از پسرعمويت درخواست مكن، اگر چيزى براى تو آورد، بپذير و الا تو درخواست چيزى نداشته باش.»(31)

 

گويى چنين درخواستهاى معمولى كه در زندگانى همگان عادى به نظر مى‏رسد، در انديشه فاطمه، نوعى دلبستگى و سرسپردگى محسوب مى‏شد كه در كنار آن تحميل هزينه‏اى به همسر و گاه اندوه شوهر به هنگام نادارى و فقر را به دنبال خواهد داشت و اين سبكبالى پرواز را از فاطمه(س) مى‏ربود، بدين خاطر مى‏فرمود: اِنّى لا اُحِبُّ الدّنى.ا(32)

 

من دنياى (دنياپرستان) را ـ كه نوعى تعلق و دلبستگى به ظواهر زيباى آن به چشم مى‏خورد ـ دوست ندارم.

 

اى طائر قدّوسى بر «تن» متن و «تن‏ها»

 

داراى پس از اين منزل بر عرش‏نشينها

 

با خاك سيه بودى يك عمر در اين منزل

 

با روح قُدُس پرّى زين بعد به گلشنها

 

 

7 ـ ايثار و مهرورزى در زندگى

اصحاب، همانند پروانه اطراف آفتاب وجود رسول‏اللّه‏(ص) حضور داشتند و هر يك با پرسش خود از بارش بركات معنوى آن حضرت استفاده مى‏كردند. ناگاه مردى ژنده‏پوش با چهره‏اى چروكيده و در اندوه فرو رفته خدمت پيامبر(ص) رسيد و از گرسنگى خود شكايت

 

كرد. رسول اكرم(ص) او را به سراغ زنان خود فرستاد. جواب دادند غير از آب چيزى نداريم. پيامبر فرمود:

 

چه كسى اين مرد گرسنه و فقير را امشب ميهمان مى‏كند؟

 

على(ع) گفت: من يا رسول‏اللّه‏. و كمى بعد وارد منزل شد، از فاطمه(ع) پرسيد: آيا غذايى در منزل داريم؟

 

زهرا(س) جواب داد: «ما عِنْدَنا اِلاّ قوتَ الَصَّبيه و لكنّا نُؤثر به ضيفَنا»(33)

 

در خانه ما غذايى نيست مگر به اندازه خوراك دختربچه، اما آن را ايثار كرده ـ و گرسنگى را تحمل مى‏كنيم و همين مقدار غذا را هم ـ به ميهمان مى‏بخشيم.

 

صبح‏هنگام، اين آيه بر رسول خدا(ص) نازل شد: «يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصةٌ(34)»

 

كسانى كه ... هر چند خود به چيزى نيازمند باشند، ديگران را بر خويش مقدم مى‏دارند.

 

خداوند بزرگ بر اين همه ايثار درود فرستاد و فاطمه و شوى عزيز او را به عنوان «ايثارگر» در راه خدا ستايش نمود.

 

«بُخل»، «سخاوت» و «ايثار»، صفاتى است كه از لابه‏لاى حوادث زندگى و فراز و نشيب مشكلات ديگران بر شخصيت ما پديدار مى‏شوند و چهره‏اى محبوب و يا منفور از ما نشان مى‏دهند.

 

گاهى دست نيازى به سوى ما دراز مى‏شود و برخى از ما از روى آز به نياز توجهى نمى‏كنيم و بدين گونه «بُخل» خويش را ظاهر مى‏سازيم. اما بعضى با رويى گشاده و قلبى شاد، از انبوده دارايى مادى يا آبروى معنوى خود در جامعه، چهره‏هاى غمگين و اندوهبار را شادان ساخته با «سخاوت» خود، شكر نعمتهاى خداوندى را اين گونه انجام مى‏دهند. افزون بر اينان تعدادى نياز نيازمندان را با دارايى و توانايى خويش يكسان مى‏بينند

 

و با اجابت خواسته آنان، خود تهيدست مى‏شوند اما با نيتى ناب و مقدس، ديگرى را بر خود ترجيح داده، ضرورى‏ترين احتياج خود را «ايثار» مى‏كنند، تا از سنگلاخهاى هواها و هوسها سربلند بيرون آمده، همانند دُردانه‏هاى آفرينش، فاطمه زهرا و اميرمؤمنان ـ عليهماالسلام ـ گشته، مسكين را كه «فرستاده خداوند» ناميده شده، خوشحال سازند. با هم به مدينه باز مى‏گرديم تا بار ديگر خود را پشت در خانه فاطمه(س) قرار دهيم، صداى نيازمندى را با گوش جان بشنويم و پيش از شنيدن جواب حضرت، خود را بيازماييم كـه اگـر مـا به جاى آن بانو بوديم چه مى‏كرديم؟

 

عربى تازه‏مسلمان رو به مردم مدينه كرد و از آنان كمك خواست، از فقر، نادارى و فشار مشكلات سخن گفت و با دعاى خير براى مسلمانان نشسته در مسجد، آرزوى برطرف نمودن نياز خود را مى‏نمود. سلمان از جا برخاست تا نياز او را برطرف كند، اما هر جا رفت با دستى تهى و چهره‏اى شرمسار برگشت. در حالى كه نوميدى در اعماق قلب او چنگ انداخته بود، به طرف مسجد حركت مى‏كرد، نگاهش به خانه فاطمه(س) افتاد. با خود گفت: «خانه اميد همين جاست.»

 

در را كوبيد و داستان عرب مستمند را شرح داد. فاطمه(س) فرمود:

 

«اى سلمان! سوگند به آنكه محمد را به پيامبرى برگزيد، سه روز است كه غذا نخورده‏ايم و فرزندانم حسن و حسين(ع) از شدت گرسنگى بى‏قرارى مى‏كنند و خسته و مانده به خواب رفته‏اند، اما من، نيكى و نيكوكارى را كه درِ منزل مرا كوبيده رد نمى‏كنم.» آنگاه پيراهن خود را به سلمان داد تا در مغازه شمعون يهودى گرو گذاشته، مقدارى خرما و جو قرض بگيرد.

 

سلمان فارسى مى‏گويد: پس از دريافت جو و خرما به طرف منزل فاطمه آمدم و گفتم اين فاطمه! مقدارى از اين غذاها را براى فرزندان گرسنه‏ات بردار. پاسخ داد:

 

«يا سلمانُ! هذا شيىٌ امضيناهُ للّه‏ عزّوجل لسنا نأخذ منه شيئا(35)»

 

اى سلمان! اين كار را فقط براى خداى بزرگ انجام داديم و هرگز چيزى از آن برنخواهيم داشت.

 

عظمت اين صفت در فضايل اخلاقى آن گونه است كه ايثار «زينت زهد»(36) و «برتر از ايمان»(37) دانسته شده و نام زيباى «فضيلت» يافته است؛(38) صفتى كه خداوند متعال، بهشتى مخصوص براى صاحبان آن آفريده است.(39)

 

افزون بر ايثار، مهرورزى فاطمه(س) در زندگى، كتابى بزرگ براى درس‏آموزى هميشه ما خواهد بود. اين ويژگى از دوران خردسالى و طفوليت و حتى پيش از آن با او همراه بود، زمانى كه خديجه تنها بود و زنان مكه به خاطر ازدواج او با محمد، وى را رانده بودند، يگانه مهربان و مونس مادر، زهرا بود و هنگامى كه سختيها و بلاها اطراف رسول خدا(ص) را محاصره كرده بودند، پشتيبان شيفته‏اى كه لحظه‏اى از حمايت خود دست نمى‏كشيد، فاطمه بود. وقتى پيامبر بر زهرا وارد مى‏شد، آن بانو تمام‏قد مى‏ايستاد و مشتاقانه به استقبال پدر مى‏شتافت. بوسه بر دست او مى‏زد، عبا از دوشش برمى‏گرفت، كفشهاى وى را كنارى مى‏گذارد و آنگاه پدر را در جاى خود مى‏نشاند و خود پيش روى او مؤدب مى‏نشست. هرگاه پدر او را مى‏خواند، ندايش را با «لبيك» «لبيك» پاسخ مى‏داد(40). عشق و علاقه فاطمه به پدر در بيان واژه‏ها و كلمات او به خوبى نمايان بود، به گونه‏اى كه هميشه رسول‏اللّه‏ را «يا ابه» (پدرجان) مى‏خواند(41) و در راه رضاى پدر و

 

پيشبرد اهداف آيين آسمانى او، از غذا، لباس، برده، گردن‏بند و حتى دستبند بچه‏هايش(42) به راحتى مى‏گذشت و آنها را ايثار مى‏نمود(43).

 

اى روى ماه منظر تو نوبهار حُسن

 

خال و خط تو مركز لطف و مدار حُسن

 

دايم به لطف طبع فلك از ميان جان

 

مى‏پرورد به ناز تو را در كنار حُسن

 

خرّم شد از ملاحت تو عهد دلبرى

 

فرّخ شد از لطافت تو روزگار حُسن(44)

 

از آغازين لحظه زندگى مشترك خود با على(ع) لحظه‏اى از ايثار و مهرورزى نسبت به همسر خود غافل نبود، على را بهترين همسر مى‏دانست(45)، از دخالت ديگر كارهاى منزل در رسيدگى به خواسته‏هاى شوهر و وظايف همسرى جلوگيرى مى‏كرد و در اين مسير از فدا كردن مال و حتى جان خود در راه(46) ارزشهاى والاى ولايت كوتاهى نمى‏كرد. ارادت و محبت فاطمه(س) به شوهر عزيزش چنان بود كه هرگز على را عصبانى نكرد(47) و هيچ گاه برخلاف خواسته‏هاى او گامى برنداشت(48). هماره مايه انس و آرامش همسرش بود، به گونه‏اى كه شوى مظلومش، با نگاه فاطمه، تمامى رنجهاى خود را از ياد مى‏برد(49) تا آنجا كه اگر به خانه مى‏آمد و زهرا را نمى‏يافت، غم بر سينه‏اش سنگينى مى‏كرد و بر او بسيار سخت مى‏گذشت(50).

 

على(ع) خود مى‏گويد: زهرا تسلاى من بود(51). از اين‏رو تا خبر شهادت او را شنيد از پا افتاد و تا آبى به صورتش نزدند، به هوش نيامد(52).

 

زهرا سعادت واقعى را در محبت به على(ع) مى‏دانست و پس از ماجراى سقيفه، مردم را به ياد روز غدير و حديث منزلت مى‏انداخت و هماره لب به فضايل امام خود، گشوده داشت(53) تا براى لحظه‏اى چراغ هدايت از مسير سعادت افراد دور نماند.

 

گاه كه فشار مصايب بر سينه‏اش سنگينى مى‏كرد و رنجها و دردهاى على(ع) را نظاره مى‏نمود، مى‏گريست و چون على(ع) علت گريه همسرش را مى‏پرسيد، جواب مى‏داد: براى مصايب و سختيهايى كه بعد از من به تو مى‏رسد گريه مى‏كنم(54). از آن‏رو كه درياى دل فاطمه، هميشه پر از امواج مهر و محبت همسر و فرزندان بود، او را «حانيه»(55) ناميده‏اند زيرا نسبت به همسر و فرزندانش بسيار مهربان بود.

 

سخن خود را در اين موضوع با گفتار گرانسنگ رهبر عزيز انقلاب، حضرت آيت‏اللّه‏ خامنه‏اى زينت مى‏بخشيم كه خطاب به همه فرمودند: «ما بايد احساس محبت به فاطمه زهرا(س) را در زندگى خود پياده كنيم، زيرا بدون پيوند عملى به اصل آن، محبت، مورد سؤال قرار خواهد گرفت؛ در پى محبت بايد اطاعت و متابعت باشد ... ما محبت به آن حضرت را بايد در عمل خود نشان دهيم. آيا به راستى ما نيز همانند فاطمه زهرا(ع) حاضريم براى سير كردن گرسنگان، قرص نانى را از گلوى خود و فرزندان بزنيم»(56).

 

 

8 ـ اخلاص و شكيبايى؛ بيدارى و پايدارى در زندگى

اى خدا جارى شدم من سوى تو

 

اى خدا گُل كرده‏ام از بوى تو

 

اى خدا نثر نمازم مال توست

 

شعر پرسوز و گدازم مال توست

 

شسته‏ام من جامه‏ام را از ريا

 

زير زمزم روى طشت اشعيا(57)

 

شخصى گويد از حسين بن‏روح ـ يكى از نايبان حضرت مهدى(ع) ـ پرسيدم: رسول خدا(ص) چند دختر داشت؟ او گفت چهار دختر. پرسيدم: كدام يك از همه بافضيلت‏ترند؟ جواب داد: فاطمه. پرسيدم: با اينكه او از همه فرزندانش كوچكتر بود و كمتر مصاحبت رسول‏اللّه‏ را درك كرده بود، چرا بافضيلت‏تر از ديگران است؟

 

حسين بن‏روح در جواب گفت: به خاطر دو ويژگى كه خداوند به فاطمه داده بود، يكى اينكه فاطمه وارث رسول خدا(ص) بود و ديگرى آنكه نسل رسول خدا(ص) از ذريّه او است و خداوند سبحان اينها را به او ارزانى نداشت مگر به خاطر اخلاص در نيت(58) زهراى مرضيه(س).

 

فاطمه(س) از زلال يقين بهره‏اى بيكران داشت، از اين‏رو نادره‏بانويى بود كه با دو بال اخلاص و شكيبايى به اوج ارزشهاى الهى دست يافته بود. آنچه براى ديگران مى‏فرمود، خود بدانها عمل مى‏كرد و تمامى حركات و رفتار ظاهرى وى با باطن او هماهنگى داشت. «يقين» و «نيت پاك»،زمينه‏ساز برترين فضيلتها براى فاطمه شده بود، به گونه‏اى كه از تعريف و ستايش افراد بيزار بود و از قيد و بندهاى ظاهرى زندگى به طور كامل دورى مى‏كرد. كلمه «لا اله الاّ اللّه‏» را از ژرفاى وجود باور داشت و با وجودى خيرآفرين و انگيزه‏اى خدايى، چشمه‏هاى حكمت از قلب او بر زبانش جارى مى‏شد و نكته‏هايى روح‏بخش و زندگى‏ساز بيان مى‏نمود(59). از سخنان گرانسنگ فاطمه(س) در باره اخلاص اين گفته است كه:

 

مَنْ اَصْعَدَ اِلىَ اللّه‏ خالِصَ عِبادَتِه اَهْبَطَ اللّه‏ُ عَزَّ وَ جَلّ اِليْه اَفْضَلَ مَصْلَحَتِه.(60)

 

كسى كه عبادت خالصانه خود را به سوى خدا فرستاد، پروردگار بزرگ برترين مصلحت او را به سوى وى خواهد فرستاد.

 

بر اساس چنين باورى، وقتى رسول‏اللّه‏(ص) به او گفت: دخترم! هم‏اكنون جبرئيل نزد من است و از جانب خدا پيام آورده كه هر چه بخواهى، خواسته‏ات برآورده مى‏شود، حال بگو كه چه مى‏خواهى؟

 

فاطمه با يك آسمان اخلاص فرمود: «لا حاجة لى غير النظر الى وجهه الكريم»(61)

 

پدر! مرا بجز نظاره جمال كريم او هيچ خواسته‏اى نيست.

 

پيشتر دانستيم كه حضرت در اوج فقر و تهيدستى و در حالى كه پيراهن خود را نزد يك يهودى گرو گذارده تا نان و خرمايى براى سائلى تهيه كند، چون سلمان اصرار مى‏كند كه مقدارى از نان و خرما را براى خود و فرزندان گرسنه‏اش بردارد مى‏فرمايد: «سلمان! اين كار را فقط براى خدا انجام دادم، از اين‏رو هيچ از آن برنخواهم داشت»(62).

 

دلى كه غيب‏نماى است و جام جم دارد

 

ز خاتمى كه دمى گم شود چه غم دارد

 

به خط و خال گدايان مده خزينه دل

 

به دست شاه وشى ده كه محترم دارد(63)

 

آنگاه كه صحيفه صبورى و برگه بردبارى زهراى مرضيه(س) را از دايرة‏المعارف زندگانى او مى‏نگريم، آموزه‏هايى كيمياگون مى‏يابيم كه براى هميشه زندگيمان نسخه‏اى آرام‏بخش و روح‏پرور خواهد بود؛ شيوه هميشه فاطمه آن بود كه سختيهاى زندگى خود را با همسايگان و دوستان مطرح نمى‏كرد و هماره با شكيبايى چشمگيرى دل به امواج محبت شوى دلبند خود، على(ع) مى‏سپرد تا آرام و قرارى بيشتر يابد. اما گاه كه پدر را زيارت مى‏كرد كه براى ديدار دخترش به او سر زده است، لب به سخن مى‏گشود تا نسيم سخنان پدر را روانه صحن وجود خود كند و سبكبال‏تر گرد.

 

روزى كه پدر را ملاقات نمود، عرض كرد:

 

«سلام بر تو اى رسول خدا! سوگند به خدا در خانه على(ع) پنج روز است كه صبح كردم بدون غذا و هرگز غذايى در دهان نگذاشته‏ايم. نه گوسفندى داريم و نه شترى، نه غذايى و نه آبى»(64).

 

و پيامبر(ص) به او فرمود: «دخترم صبر كن و تحمل داشته باش، زيرا موسى بن‏عمران ده سال با همسرش زندگى كرد و فرشى جز يك قطعه عباى قطرانى نداشتند»(65).

 

هنگامى ديگر چون پيامبر(ص) نگرانى دخت دلبند خود را ديد پرسيد: فاطمه‏جان! در چه حالى به سر مى‏برى؟ و چرا نگرانى؟ و اين بانوى صبور عرض كرد: حالُنا كما ترى، فى كساءٍ نصفه تحتنا و نصفه فوقنا(66) ... قلة الطّعم و كثرة‏الهمّ و شدة السُقم(67).

 

حال و وضع ما يا رسول‏اللّه‏ همين است كه مى‏نگريد، با عبايى زندگى مى‏كنيم كه نصف آن فرش زير ماست و بر روى آن مى‏نشينيم و نصف ديگر روانداز ماست ... فشار گرسنگى، كمىِ طعام و غذا، فراوانى اندوه و شدت بيمارى و گرفتارى.

 

در يكى از روزهاى گرم مدينه، على(ع) وارد منزل شد و از فاطمه(س) پرسيد:

 

غذايى در خانه هست تا با آن رفع گرسنگى نمايم؟

 

همسر بردبارش با دنيايى از تحمل و شكيبايى فرمود: در خانه چيزى نداريم و من دو روز است كه با بهانه‏هاى مختلف فرزندانم حسن و حسين را به گونه‏اى سرگرم مى‏كنم تا بى‏تابى زياد نكنند.(68)

 

آرى؛ فاطمه زهرا(س) آينه تمام‏نماى صبر و بردبارى در زندگى مشترك خود بود و در حالى كه به ضرورى‏ترين احتياجات خود و فرزندان خويش نيازمند بود با چنين شيوه‏اى(69) تحمل نمود تا نخست رسالت سنگين خود را نسبت به استحكام بنيان دين و ارزشهاى الهى به انجام رسانده و سپس گوش به فرمان ولايت، با تمام توان در پويايى و بالندگى حكومت اسلامى سهيم باشد.

 

... و امروز ماييم و اين الگوى گرانقدر كه نمونه‏اى تمام‏عيار براى زندگانى امروز و فرداى ما خواهد بود، بانويى بى‏همتا كه ما را به ساده‏زيستى، ايثار و مهرورزى و اخلاص و شكيبايى در زندگى فرا مى‏خواند. تا ما در اين عرصه سرنوشت‏ساز چگونه ظاهر شويم؟! حسن‏ختام اين بخش از سخن خود را با گفتار گرانبهاى رهبر معظم انقلاب، حضرت آيت‏اللّه‏ خامنه‏اى، زينت مى‏بخشيم كه فرمود:

 

«خداوند با توجه به معرفت، خلوص، صبر و فداكارى حضرت فاطمه زهرا(ع) آن حضرت را مركز فيوضات خود قرار داده است. ما كه خود را مُحبّ آن بانوى بزرگ اسلام مى‏دانيم بايد در اطاعت، عبادت و جهاد رهرو آن حضرت باشيم.»(70).

 

پی نوشتها:

 

1 ـ امام صادق(ع)؛ بحارالانوار، مرحوم علامه مجلسى(ره)، ج76، ص141.

 

2 ـ امام على(ع)؛ وسايل‏الشيعه، شيخ حر عاملى(ره)، ج1، ص176 و 278.

 

3 ـ رسول‏اكرم(ص)؛ نهج‏الفصاحه، ص72، ش237.

 

4 ـ امام على(ع)؛ بحارالانوار، ج79، ص298؛ تفسير المعين، ص153 و 154.

 

5 ـ حضرت محمد(ص)؛ همان، ص307.

 

6 ـ نهج‏الفصاحه، ص72، ش378.

 

7 ـ وسائل الشيعه، ج1، ص435؛ تفسير المعين، ص153 و 154.

 

8 ـ روضة‏المتقين، ج8، ص367.

 

9 ـ كتاب من لايحضره الفقيه، شيخ طوسى، ج3، ص440.

 

10 ـ كافى، مرحوم كلينى، ج5، ص567؛ وسائل الشيعه، ج14، ص183.

 

11 ـ وسائل الشيعه، ج14، ص118.

 

12 ـ امام باقر(ع)؛ وسائل الشيعه، ج7، ص135.

 

13 ـ كافى، ج5، ص496؛ وسائل‏الشيعه، ج3، ص14؛ صحيح بخارى، ج7، ص4 و 5 و 40؛ صحيح مسلم، ج4، ص129.

 

14 ـ سوره مدثر، آيه 4؛ نك: مسأله حجاب، استاد شهيد آيت‏اللّه‏ مطهرى، ص24 تا 24.

 

15 ـ رك: كشف‏الغمه، ج2، ص62؛ بحارالانوار، ج43، ص91 و 95، 114 و 133؛ عوالم، ج11، ص585.

 

16 ـ كتاب عوالم، ج11، ص585.

 

17 ـ بحارالانوار، ج43، ص95 و 114.

 

18 ـ سنن النبى(ص)، تأليف علامه طباطبايى، ص42، 91، 101، 110، 120، 121، 124 و 125.

 

19 ـ نهج‏الحياة، محمد دشتى، ص169.

 

20 ـ حافظ،؛ برگزيده‏اى از غزل 430.

 

21 ـ بحارالانوار، ج43، ص188.

 

22 ـ نهج‏الحياة، ص162.

 

23 ـ بحارالانوار، ج43، ص188؛ كتاب عوالم، ج11، ص264 و 587؛ رياحين‏الشريعه، ج1، ص148.

 

24 ـ بهجة قلب المصطفى، ترجمه دكتر افتخارزاده، ص395.

 

25 ـ حكمتها و اندرزها، استاد شهيد آيت‏اللّه‏ شهيد مطهرى، ص102 تا 104 (با اندكى تغيير و تلخيص).

 

 

26 ـ باباطاهر عريان.

 

27 ـ رك. نهج‏البلاغه، حكمت 77.

 

28 ـ نك: نزهة‏المجالس، ص576؛ اهل‏البيت(ع)، ص138.

 

29 ـ بحارالانوار، ج43، ص172.

 

30 ـ مفاتيح‏الجنان، زيارتنامه دخت آفتاب، فاطمه زهرا(ع).

 

31 ـ بحارالانوار، ج14، ص197.

 

32 ـ چشمه در بستر، آقايى، ص195.

 

33 ـ بحارالانوار، ج36، ص59؛ تفسيرالبرهان، ج4، ص317؛ وسائل‏الشيعه، ج6، ص323.

 

34 ـ سوره حشر، آيه 9؛ نك: تفسيرالبرهان، ج4، ص319؛ اطيب البيان، ج12، ص473؛ صافى، ج5، ص156.

 

35 ـ بحارالانوار، ج43، ص72 و 73.

 

36 ـ همان، ج77، ص131.

 

37 ـ غررالحكم.

 

38 ـ همان.

 

39 ـ تفسير نورالثقلين، ج5، ص286.

 

40 ـ بحارالانوار، ج43، ص93.

 

41 ـ سفينة‏البحار، ج1، ص231؛ مستدرك الوسائل، ج12، ص81.

 

42 ـ بحارالانوار، ج43، ص86.

 

43 ـ چشمه در بستر، ص211 (با استفاده شايان از اين كتاب).

 

44 ـ ديوان حافظ، غزل 386 (برگزيده).

 

45 ـ بحارالانوار، ج43، ص133.

 

46 ـ همان، ج14، ص197.

 

47 ـ همان، ج43، ص134.

 

48 ـ همان، ص47.

 

49 ـ همان، ص134.

 

50 ـ همان.

 

 

51 ـ همان، ص187.

 

52 ـ همان، ص214.

 

53 ـ بحارالانوار، ج93، ص83؛ ج43، ص118؛ ج41، ص254.

 

54 ـ همان، ج43، ص218.

 

55 ـ همان، ص16 و 17.

 

56 ـ سخنرانى مقام والاى ولايت در تاريخ 17/10/69 و 5/10/1370.

 

57 ـ كفشهاى مكاشفه، احمد عزيزى، ص339 و 340 (با گزينش).

 

58 ـ بحارالانوار، ج43، ص37.

 

59 ـ تفسيرالمعين، ص21 و 457؛ بحارالانوار، ج72، ص304؛ تحف‏العقول، ص22؛ نهج‏البلاغه، نامه 26.

 

60 ـ عوالم، ج11، ص623؛ تنبيه‏الخواطر، ج2، ص108؛ بحارالانوار، ج71، ص184 و ج70، ص249.

 

61 ـ چشمه در بستر، ص202 به نقل از رياحين‏الشريعه، ج1، ص105.

 

62 ـ بحارالانوار، ج43، ص73.

 

63 ـ ديوان حافظ، غزل 114 (برگزيده).

 

64 ـ احقاق‏الحق، ج17، ص23.

 

65 ـ ينابيع‏الموده، ص197؛ كتاب عوالم، ج11، ص365.

 

66 ـ نهج‏الحياة، ص299.

 

67 ـ بحارالانوار، ج38، ص19.

 

68 ـ مناقب ابن شهر آشوب، ص74؛ بحارالانوار، ج41، ص257.

 

69 ـ نك: تفسير فرات كوفى، ص199.

 

70 ـ سخنان گرانبار مقام والاى ولايت، حضرت آيت‏اللّه‏ خامنه‏اى در 5/10/1370.

 

 

چهارشنبه 16/3/1386 - 11:42
پسندیدم 0
UserName