یک شب من و تنهایی
توسط : ایتك

سلام دوستان خوبم . راستش مدتی از تبیان دور بودم . حالا می خوام یکی از جدیدترین شعرام رو که تو این مدت گفتم برات بنویسم . خوشحال میشم نظرات شما دوستان عزیز رو بدونم ...

<< یک شب من و تنهایی >>

گریان به شبی خفتم ، چشمی ز جهان شستم
افسوس ندانستم ، غم ها نه چنین کاهد ؛
همت به کمر بسته ، از دام بلا رسته
بی خوف در آن وادی ، افسانه چنین زاید ؛
ره سرد و پریشان شد ، میخانه نمایان شد
شب گردی و سرگرمی ، مقصود چنین یابد ؛
مردی همه یکرنگی ، با شور شب آهنگی
از رنگ رخ باده ، مستانه چنین نالد ؛
مستان همه سرمستند ، از خویش رها هستند
ما را ز چه غم خوردن ، میخانه چنین باید ؛
من را نه به می حاجت ، نی بر غم نی غایت
خالی ز می و مستم ، ساغی نه چنین خواهد ؛
خشکی و بیابان بود ، مهتاب نه تابان بود
امید رهایی را ، ویرانه چنین شاید ؛
بر من نظری افکن ، از ریشه غمم برکن
باران سخاوت را ، کشتی نه چنین آید ؛
یارم ز من آزرده ، از یاد مرا برده
آواره شب ها را تقدیر چنین آمد ؛

منتظر نظرات قشنگتون هستم ...

چهارشنبه 16/3/1386 - 11:6
پسندیدم 0
UserName