به کجا چنين شتابان؟!!
توسط : sanamjavidi

به کجا چنين شتابان؟!! 

                                                                               
    متأسفانه در جهاني زندگي مي کنيم که توجه به کليات بيش از جزئيات برجسته شده و حتي از توجه به جزئيات نهي مي شود و اين نگاه ناشي از جبران جريان بحران هويت در کشور بوده است.
     بخشي از بحران هويت را در اين ديديم که جوانان به اهداف و آمال هايشان در اين فرهنگ و هويت دست نيافته اند و با سرخوردگي و سرشکستگي مواجه شده و براي برجسته کردن دوباره خود در اجتماع ، به سوي فرهنگ غربي رفته و سعي در يکسان و يا شبيه نمودن خود با اين فرهنگ را دارند. سپس در ريشه يابي اين وضعيت به اين نتيجه رسيديم که يک علت و يا بهتر بگويم ، علت اصلي پيشآمد اين وضعيت به خاطر جدا ودور شدن از ايمان ، معنويت و فرهنگ اسلامي- ايراني است.
    اما در ارائة راه حل به اين امر توجهي نکرده و براي جلوگيري هرچه سريع تر اين جريان پيشنهاد شد که در زندگي کلي نگر باشيد ، به معيار سنجي و مقايسه سنجي ميان خوب و بد و ... نپردازيد ، بلکه هدف و آمالي که در زندگي به دنبال آن هستيد (وتمام يا بخشي از زندگي تان را روي آن برنامه ريزي کرده ايد) را با تمام توان و قدرت دنبال کنيد و بدون توجه به هيچ معياري ، هر وسيله و طريقي را به کار بگيريد تا به آن هدف نائل آييد ؛ هدف ، وسيله را توجيه مي کند !!؟
   نظرية کلي نگري، در پروسه و فرايند جهاني سازي که هم توجه ويژه به يک پارچگي و يکساني جهان و هم به تراکم آگهي نسبت به جهان به عنوان کل تأکيد دارد ، پررنگ تر و قوي تر نمايان شد. اينگونه تبليغ شد که توجه به کليات و بي توجهي به قيد و بند ها ، جزئيات ، تفاوت ها و ... موجب راحت تر زندگي کردن مي شود.
   هرچند اينگونه نگرش به زندگي تا حدي مشکلات را حل کرد ولي افراط و يک بعدنگري در زندگي باعث بي خيالي و بي توجهي افراد نسبت به امورات اسلامي و انساني زندگي خود و اطرافيان شد.
   کلي نگري نه تنها در رابطة فرد با ديگران و اجتماع تأثير گذاشت بلکه رابطة فرد با خودش و حتي با خداي خودش را هم دگرگون ساخت. فرد به اين نتيجه رسيد که اصل اساسي ، خودش ، پيشرفت و کاميابي خودش است. پس بدون توجه به شخصيت انساني خود و اطرافيانش و بدون توجه به معيار هاي اسلامي و حتي انساني و قيد وبند هاي مذهبي ، به سرعت با هر وسيله اي به سوي اهدافش پيش مي رود.
   بنابراين ، در جريان حل بحران هويت به بحران خود بزرگ بيني و خود برتر بيني مواجه شديم و پروسة جهاني شدن و مدرنيته هم به آن دامن زد. پس دوباره دلسوزان و مصلح انديشان جامعه در پي راه حلي براي اين وضعيت برآمدند و افراد ، گروه ها ، نهاد ها و موسساتي را موظف کردند تا اين گسست جدايي از معيار و فرهنگ اسلامي – ايراني را با وعظ ، تبليغات و فرهنگ سازي ، ترميم نمايند.
   اما ، به کجا چنين شتابان؟!!
   چگونه نفسي که اصلاح و تزکيه نشده مي تواند در نفوس ديگر اثر گذاشته و آن ها را اصلاح کند؟ در اين دنيايي که هرکس ادعاي مصلحيت و دلسوزيت دارد، آيا کسي مانند امام هست که ابتدا به تزکية درون خود پرداخته و سپس اقدام به راهنمايي و اصلاح نفوس ديگر نمايد.
   اگر امام توانست به تعبير نظريه پرداز معروف انقلاب ، خانم ليلا عشقي ، مردم را از عالم ملک وارد عالم ملکوتي نمايد که حتي از مال و جان خودشان براي دست يابي به هدف مقدس شان بگذرند و سختي ها و شکنجه هاي فراواني را در اين راه تحمل کنند و حتي بعد از رسيدن به هدف با کمبود ها و مشکلات سازگاري کنند و در راه بازسازي جامعه تلاش پيگير و وافري انجام دهند ، اينها همه به خاطر تزکيه ، رياضت و سلوکي بوده که امام از دوران جواني شان داشته اند و به راستي نفس پاک است که در نفوس ديگر مي تواند اينچنين اثر گذار باشد.
   پس ، اي عزيز ، اگر دلسوز و مصلح هستي ابتدا به درون خود و رابطة خود با خدايت بپرداز و آن وقت است که خواهي ديد با تزکية نفس خود ، يک نسلي را پاک خواهي کرد و پند و نصيحتت اثر بخش خواهد بود.
اين جزء ها هستند که کل ها ، زندگي و جهان ما را تشکيل مي دهند و زيربنا و پاية همه چيز هستند. اگر جزء ها را درست کنيم ، کل هايمان قوي ، مستحکم و پايدارتر خواهند بود. بدانيم اينکه ، مشکلات بزرگ تر ، گرفتاري ها بيشتر ، زندگي ها پيچيده تر و مواعظ و تبليغات کم اثرتر شده ، ناشي از همين کلي نگري ها و عدم اصلاح و تزکية خود در زندگي است.
در پايان متذکر مي شوم که ؛ آقاي عطاء مورشتيان در ابتداي کتاب «مدرنيته ، جهاني شدن و ايران» ، نظريه اي را تحت عنوان «وضعيت عدم بازگشت تاريخي» مطرح مي کند و معتقد است با جهاني شدن مدرنيته در کشوري، ديگر به هيچ وجه نمي توان به گذشته بازگشت و اين وضعيت در جوامع شرقي و به خصوص در ايران به وقو ع پيوسته است. بياييم براي نجات خود و نجات کشور از گرفتاري ها و مشکلات اجتماعي ، فرهنگي و حتي سياسي ، به جزء ها و معنويات زندگي مان بيشتر بپردازيم و به آقاي مورشتيان و ديگران ثابت کنيم که اگر بخواهيم مي توانيم از اين ناگزير تاريخي خود را رها کرده و سنت شکني کنيم. «به اميد آن روز»
 
رقيه جاويدي ـ فارغ التحصيل رشته علوم سياسي از دانشگاه باقرالعلوم (ع) قم
چهارشنبه 16/3/1386 - 10:36
پسندیدم 0
UserName