فاطمه در تفاسير اهل‏سنت
توسط : حامد...
 

 

 فاطمه در تفاسير اهل‏سنت

 

مقدّمه

«ايّها النّاس اعلموا انّى فاطمة و ابى‏محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم ... لا اقول ما اقول غلطاً و لا افعل شططاً؛ اى مردم! بدانيد: من فاطمه‏ام و پدرم محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم است... گفتار و رفتارم جز حق نيست.»1

 

سخن گفتن درباره شخصيت والايى كه مدال «سيّدة نساء العالمين» را از دست آخرين پيامبر الهى گرفته است، كارى بس دشوار مى‏نمايد.

 

شناخت زواياى شخصيت ملكوتى آن حضرت، از دو جهت مشكل است:

 

1. ژرفاى شخصيت حضرت فاطمه عليهاالسلام

انسان‏هاى الهى، مانند خورشيد درخشندگى دارند؛ از اين رو، همان گونه كه به خورشيد نمى‏توان خيره شد، به خورشيد وجود آنان نيز نمى‏توان نگريست. به ناچار از آثار وجودى آنان مى‏توان به ابعادى از شخصيت‏شان پى‏برد.

 

طاير و هم فرو ماند و شهباز خيال  عقل حيران ز كمال وى و انديشه ملول2 

 

2. تلاش منفى مخالفان

تلاش پيگير و همه‏جانبه حكّام جور و بنى‏اميّه، براى پوشاندن و مجهول نگاه داشتن جايگاه رفيع اهل‏بيت عليهم‏السلام ، يكى ديگر از عواملى است كه ما را از شناخت صحيح و بايسته آن حضرت باز داشته است.

 

البته به رغم همه اين تلاش‏ها، آن انوار الهى درخشندگى و تشعشع لازم را در افق معنوى داشته و دارند؛ چرا كه:

 

«يريدون ليطفوا نور اللّه باَفواهم واللّه متمّ نوره و لو كره الكافرون»3

 

ابن اثير ـ از محققان و نويسندگان بنام اهل‏سنّت ـ از اوزاعى نقل مى‏كند:

 

از «واثلة بن الاسقع» شنيدم كه وقتى سر امام حسين عليه‏السلام را به شام آوردند، فردى شامى به آن حضرت و پدرش اهانت كرد. «واثله» از جا برخاست و گفت: سوگند به خدا! همواره على، حسن، حسين و فاطمه را دوست مى‏دارم بعد از آنكه از پيامبر خدا، در روزى كه در خانه «امّ‏سلمه» ملاقاتش كردم، اين جريان را مشاهده كردم كه حسن آمد و پيامبر او را بر ران راست خود نشاند و حسين آمد، حضرت وى را بر ران چپ خود قرارداد و هردو را بوسيد؛ سپس فاطمه آمد، پيامبر او را در مقابل خود نشانيد، آنگاه على را دعوت كرد و اين آيه را خواند: «انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهل‏البيت و يطهّركم تطهيراً»4

 

ابن اثير مى‏گويد:

 

«اوزاعى» در باب فضائل، غير از اين حديث، حديث ديگرى روايت نكرده و همچنين «زهرى» نيز جز يك حديث در باب فضائل، چيز ديگرى نياورده است.

 

آنگاه ابن اثير مى‏گويد:

 

«كانا يخافان بنى‏اميّة؛ اوزاعى و زهرى از بنى اميّه مى‏ترسيدند!»5

 

آرى فضاى رعب انگيزى كه بنى‏اميّه ايجاد كرده بود، باعث شد راويان و دانشمندان اسلامى نتوانند فضائل اهل بيت عليهم‏السلام را انتشار دهند و جايگاه رفيع آنان را بازگو نمايند. اين عامل باعث گرديد كه بسيارى از فضايل اهل‏بيت عليهم‏السلام و امّ‏الفضايل، فاطمه زهرا عليهاالسلام بر ما پوشيده بماند. ليكن از باب «ما لايدرك كلّه لاتترك كلّه» به شمّه‏اى از آنچه كه برخى از مفسّران اهل سنّت در فضايل حضرت فاطمه عليهاالسلام بدان اشاره كرده‏اند، مى‏پردازيم.

 

در اين مورد به سخنان سه مفسّر بزرگ؛ يعنى زمخشرى در تفسيركشّاف و فخر رازى در تفسير كبير و طبرى در تفسير جامع البيان فى تأويل القرآن بسنده مى‏كنيم.

 

مطالبى را كه اين مفسّران با استفاده از آيات قرآنى درباره فاطمه زهرا عليهاالسلام و اهل‏بيت عليهم‏السلام متذكّر شده‏اند، مى‏توان در قالب چند عنوان نقل كرد:

 

1. فاطمه عليهاالسلام ، محور اهل بيت عليهم‏السلام

عموم مفسّران در ذيل آيه «مباهله» مطالبى نقل كرده‏اند كه محوريّت فاطمه زهرا عليهاالسلام را نشان مى‏دهد. آيه چنين است: «فمن حاجّك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة اللّه على الكاذبين»6

 

مسلّم است كه مراد از «ابناء»، امام حسن و امام حسين عليهماالسلام و از «نساء»،7 فقط فاطمه زهرا عليهاالسلام و از «انفس»، حضرت على عليه‏السلام است. طبرى، رازى و زمخشرى، هرسه در تفاسير خود نقل كرده‏اند: وقتى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم دلايل خود را در مورد قصّه عيسى عليه‏السلام بيان داشت و نصاراى نجران نپذيرفتند و بر عقيده نادرست خود درباره عيسى عليه‏السلام اصرار ورزيدند؛ پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: «انّ اللّه امرنى ان لم تقبلوا الحجّة ان اباهلكم8؛ خداوند به من دستور داده كه اگر حجّت و دليل را نپذيرفتيد، با شما مباهله9 كنم.»

 

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در موعد مقرّر با عبايى مشكى از خانه بيرون آمدند؛ در حالى كه حسين عليه‏السلام را در بغل داشتند و دست حسن عليه‏السلام را گرفته بودند. حضرت فاطمه عليهاالسلام در پشت سر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و حضرت على عليه‏السلام نيز پشت سر فاطمه عليهاالسلام بودند. پيامبر به اهل‏بيت عليهم‏السلام فرمود: هرگاه كه من دعا كردم، شما آمين بگوييد. در اين حال، اسقف نجران خطاب به مسيحيان چنين گفت:

 

«من چهره‏هايى را مى‏بينم كه اگر از خدا بخواهند كوهى را از جايش بكند، چنين خواهد شد، پس مباهله نكنيد كه هلاك خواهيد شد و بر روى زمين تا روز قيامت نصرانى باقى نخواهد ماند.»

 

نصاراى نجران از مباهله دست برداشتند و با پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم وارد مذاكرات صلح شدند و شرايط حكومت اسلامى را پذيرفتند.

 

زمخشرى در كشّاف از ام‏المؤمنين عايشه و رازى در تفسير كبير نقل كرده‏اند:

 

هنگامى كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم براى مباهله خارج شد، عبايى سياه بر دوش داشت، حسن آمد، حضرت او را زير عبا قرار داد، آنگاه حسين آمد و حضرت عبا را بر روى او نيز پوشاند. سپس فاطمه و در آخر على عليه‏السلام آمد. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم ـ وقتى كه همه آنان جمع شدند ـ فرمود: «انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهل البيت...»10.

 

از مضمون مطالب فوق، استفاده مى‏شود كه: محور اهل‏بيت عليهم‏السلام فاطمه زهرا عليهاالسلام مى‏باشد؛ فاطمه و پدرش، فاطمه و فرزندانش و فاطمه و همسرش.

 

زمخشرى مى‏گويد:

 

اينكه «ابناء» و «نساء» را بر «انفس» مقدّم داشت، براى اين است كه مكانت و منزلت آنان را روشن سازد و اين، قوى‏ترين دليل بر فضل اصحاب كسا عليهم‏السلام است.

 

طبرى مى‏گويد:

 

وقتى آيه «مباهله» نازل شد، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم به دنبال حضرت على، فاطمه، حسن و حسين فرستاد تا به نزد حضرت آيند.

 

در ذيل آيه «مودّت»11 نيز مفسّران اهل‏سنّت به خوبى، مكانت و منزلت فاطمه عليهاالسلام و اهل‏بيت عليهم‏السلام را بيان كرده‏اند.

 

زمخشرى در ذيل آيه «قل لا اسئلكم عليه اجراً الاّ المودّة فى‏القربى»، اين روايت را نقل كرده است:

 

بعد از نزول اين آيه، گفته شد: اى رسول خدا! چه كسانى قرباى تو هستند كه ما موظّف به محبّت و مودّت آنان شده‏ايم؟

 

حضرت فرمود: «علىّ و فاطمة و ابناهما.»12

 

فخر رازى در معرّفى مصداق اين آيه و اهل‏بيت عليهم‏السلام چنين گفته است:

 

«آل پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم كسانى‏اند كه امر آنان به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم برگشت مى‏كند و هركس كه مآل كارش به پيامبر شديدتر و كامل‏تر باشد، «آل» محسوب مى‏شود. شكّى نيست كه فاطمه، على، حسن و حسين شديدترين تعلّق و وابستگى را نسبت به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم داشته‏اند، پس آنان آل پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم هستند.»13

 

فخر رازى براى اثبات وجوب محبّت نسبت به حضرت فاطمه، على، حسن و حسين عليهم‏السلام چنين ادامه مى‏دهد:

 

وقتى اين چهارنفر؛ يعنى: فاطمه، على، حسن و حسين عليهم‏السلام مصداق اهل‏بيت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم هستند، لازم مى‏آيد كه از عظمت ويژه‏اى برخوردار باشند. و بر اين جايگاه رفيع و ويژه چند مطلب دلالت دارد:

 

1. همين آيه مودّت «...الاّ المودّة فى‏القربى».

 

2. شكّى نيست كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم حضرت فاطمه عليهاالسلام را دوست مى‏داشت و فرمود: «فاطمة بضعة منّى يؤذينى ما يؤذيها».

 

3. نقل متواتر، دلالت مى‏كند كه حضرت رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم ، على و حسن و حسين عليهم‏السلام را دوست مى‏داشت، وقتى اين مطلب ثابت شد بر امّت اسلامى واجب است مانند پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم اين شخصيت‏هاى معنوى را دوست بدارند؛ زيرا قرآن مى‏فرمايد: «واتّبعوه لعلّكم تهتدون».14

 

در آيه ديگر آمده است: «فليحذر الذين يخالفون عن امره»15 و در آيه ديگر: «قل ان كنتم تحبّون‏اللّه فاتّبعونى يحببكم اللّه»16؛ در آيه‏اى نيز «لقد كان لكم فى رسول اللّه اسوة حسنة»17.

 

فخر رازى در ادامه مى‏گويد:

 

دعا براى آل پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم منصب بزرگى است و از اين رو در پايان تشهّدِ نماز، براى آل پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم دعا قرار داده شده است: «اللّهمّ صلّ على محمّد و على آل محمّد وارحم محمّداً و آل محمّد.» و اين تعظيم و بزرگداشت در حقّ هيچ كس غير از آل پيامبر يافت نمى‏شود. همه اينها دلالت مى‏كند كه «محبت آل محمّد» واجب است.18

 

زمخشرى در تفسير خود، پس از آنكه اثبات مى‏كند مراد از «قربى» و «آل»، حضرت فاطمه عليهاالسلام و همسر و فرزندانش هستند، ادامه مى‏دهد كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود:

 

«من مات على حبّ آل محمّد مات شهيداً، اَلا و من مات على حبّ آل محمّد مات مغفوراً له، اَلا و من مات على حبّ آل محمّد مات تائباً، اَلا و من مات على حبّ آل محمّد مات مؤمناً مستكمل الايمان، اَلا و من مات على حبّ آل محمّد بشّره ملك الموت بالجنّة، ثمّ منكر و نكير، اَلا و من مات على حبّ آل محمّد يزف الى الجنّة كما تزف العروس الى بيت زوجها، اَلا و من مات على حبّ آل محمّد فتح له فى قبره بابان الى الجنّة، اَلا و من مات على حبّ آل محمّد جعل اللّه قبره مزار ملائكة الرّحمة، اَلا و من مات على بغض آل محمّد لم يشمّ رائحة الجنّة».19

 

از سخنان فخر رازى چنين بر مى‏آيد كه فاطمه زهرا عليهاالسلام محور آل البيت عليهم‏السلام است. وى مى‏گويد:

 

«... و علىٌّ منهم لانّه كان من اهل بيته بسبب معاشرته بنت النّبى عليه‏السلام و ملازمته للنّبى20؛ حضرت على عليه‏السلام به سبب زندگى و معاشرتش با دختر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و همراه بودنش با پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم از جمله اهل بيت است.»

 

2. فاطمه عليهاالسلام ، مظهر طهارت و عصمت

علاوه بر روايات زيادى كه از طرق اهل‏سنّت و شيعه دلالت بر طهارت و پاكى فاطمه زهرا عليهاالسلام دارد، آيه «تطهير»21 محكم‏ترين دليل بر اين معنا است.

 

در مورد آيه تطهير سه نظر وجود دارد:

 

1. مراد، همسران پيامبر و فاطمه، على، حسن و حسين عليهم‏السلام هستند.

 

اين نظر را فخر رازى در تفسير خود ابراز كرده است.

 

«ثم انّ اللّه ترك خطاب المؤنّثات و خاطب بخطاب المذكّرين بقوله: «ليذهب عنكم الرّجس» ليدخل فيه نساء اهل بيته و رجالهم... و الاولى ان يقال هم اولاده و ازواجه والحسن و الحسين منهم و علىٌّ منهم».22

 

البته اين نظر را به چند دليل نمى‏توان پذيرفت؛ زيرا:

 

اوّلاً: اگر همسران حضرت هم از جمله اهل‏بيت بودند، غلبه با زنان بود و تعبير خطاب به كلمات و ضمائر، مذكّر وجهى نداشت.

 

ثانياً: روايات متظافره دلالت بر اختصاص آيه تطهير به حضرت فاطمه عليهاالسلام و همسر و فرزندانش دارد. حتّى يك روايت منسوب به پيامبر كه دلالت بر شمول آيه نسبت به همسران پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم داشته باشد، هم وجود ندارد.

 

2. نظر عَكْرمه، مبنى بر اختصاص آيه به همسران پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم .

 

طبرى در تفسيرش نقل كرده است:

 

«كان عكرمه ينادى فى‏السّوق: «انّما يريداللّه ليذهب عنكم الرّجس اهل‏البيت و يطهّركم تطهيراً» قال: نزلت فى نساء النّبىّ خاصّة».23

 

اين نظر هم قابل قبول نيست؛ زيرا:

 

اوّلاً: عكرمه، مورد اعتماد فريقين نيست و آنچه گفته، برداشتِ شخصى اوست؛ نه روايت از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم .

 

ثانياً: بر فرض اينكه روايت هم باشد، توان معارضه با روايات متظافره‏اى را كه از طرق شيعه و سنّى نقل شده، ندارد. در اين خصوص رواياتى كه از طريق اهل سنّت نقل شده، از رواياتى كه از طريق شيعه نقل شده، بيشتر است.24

 

3. اختصاص آيه تطهير به آل عبا

 

جمهور مفسّران سنّى و شيعه و علماى فريقين عقيده دارند كه آيه تطهير اختصاص به آل عبا دارد. واژه «آل عبا»، يا «كساء» نيز از روايات گرفته شده است و مراد از آن، فاطمه زهرا، پدرش، همسرش و دو فرزندش حسن و حسين عليهم‏السلام هستند.

 

طبرى شانزده حديث در ذيل آيه، ذكر مى‏كند كه دلالت بر همين معنا دارند. در برخى از آنها تصريح شده كه همسران پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم از جمله آنان نيستند.

 

آرى مستفاد از همه اين روايات، اين است كه محور اهل‏بيت عليهم‏السلام و مظهر پاكى و عصمت از گناه، فاطمه، همسر و اولاد آن بزرگوار هستند و به همين خاطر است كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در جريان مباهله، فقط اين پنج نفر را براى مباهله به همراه خود مى‏برد و احدى از اصحاب يا همسران خود را در اين ميدانِ امتحان ـ كه فقط پاكى و صداقت كارساز است ـ همراه نمى‏كند.

 

اينك براى تيمّن و تبرّك، دو روايت از رواياتى را كه طبرى در تفسير خود نقل كرده ذكر مى‏كنيم:

 

1. «... عن ابى سعيد الخدرى، قال: قال رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم نزلت هذه الآية فى خمسة فىّ و فى علىّ رضى اللّه عنه و حسن رضى اللّه عنه و حسين رضى‏اللّه عنه، و فاطمة رضى اللّه عنها، انّمايريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهل البيت و يطهّركم تطهيراً...»25

 

2. «... عن امّ‏سلمه، قالت: لما نزلت هذه الآية: «انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهل‏البيت و يطهّركم تطهيراً» دعا رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم عليّاً و فاطمة و حسناً و حسيناً، فجلل عليهم كساءً اخيبريّاً فقال: اللّهمّ هؤلاء اهل‏بيتى، اللّهمّ اذهب عنهم الرّجس و طهّرهم تطهيراً. قالت امّ‏سلمه: الستُ منهم؟ قال: انت الى خير...»26

 

البته زمخشرى مثل اين روايت را از عايشه نيز نقل كرده است:

 

«مِنْ عائشة رضى‏اللّه عنها: انّ رسول اللّه صلّى‏اللّه عليه و سلّم خرج و عليه مرط مرجل من شعر اسود، فجاءالحسن فادخله، ثمّ جاءالحسين فادخله، ثمّ فاطمة، ثم علىّ، ثمّ قال: «انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهل‏البيت»».27

 

3. فاطمه عليهاالسلام ، مظهرايثار

زمخشرى در سوره «دَهر» در ذيل آيه «و جزاهم بما صبروا جنّة و حريراً»مى‏گويد: «بصبرهم على الايثار» و سپس داستان روزه‏گرفتن فاطمه و على و فضّه را به تفصيل نقل مى‏كند و متذكّر مى‏شود كه پس از سه روز، جبرئيل سوره «هل اتى» را آورد و گفت: «خذها يا محمّد هنأك اللّه فى‏اهل بيتك فاقرأه السورة».

 

آلوسى در تفسير روح المعانى مى‏گويد: از لطايفى كه دلالت مى‏كند بر اينكه اين سوره در مورد فاطمه و همسر و اولادش نازل شده، اين است كه خداى سبحان در اين سوره، نامى از حورالعين نبرده و به «ولدانٌ مخلّدين» تصريح كرده است و اين، به خاطر رعايت حُرمت بتول و نور چشم رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فاطمه زهرا عليهاالسلام است.28

 

4. فاطمه عليهاالسلام ، كوثر اعطا شده به پيامبر

فخر رازى در سبب نزول سوره «كوثر» چنين نقل كرده است:

 

«ابن عبّاس، مقاتل، كلبى و عامّه اهل تفسير گفته‏اند كه عاص بن وائل همواره مى‏گفت: انّ محمّداً ابتر، لا ابن له يقوم مقامه بعده، فاذا مات انقطع ذكره و استرحتم منه».29

 

سدى مى‏گويد: خداوند (در اين سوره) بيان كرده است كه دشمنان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم ابتر و بى‏دنباله‏اند. ما كه مى‏بينيم نسل اين كفّار منقطع شده است؛ ولى نسل پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم هر روز، رو به ازدياد و رشد است و اين چنين خواهد بود تا روز قيامت.30

 

فخر رازى در ضمن نقل اقوال، قول سوم را چنين بيان كرده است:

 

«كوثر، اولاد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم است؛ چون اين سوره به عنوان ردّ بر گفتار كسانى نازل شده كه مى‏گفتند: پيامبر فرزند ندارد.»

 

سپس رازى چنين توضيح مى‏دهد:

 

پس معناى سوره اين است كه خداوند به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم نسلى عطا مى‏كند كه در طول زمان باقى خواهند بود. بنگريد كه چقدر از اهل‏بيت را كشته‏اند؛ ولى جهان پر است از آنان و از بنى‏اميّه احدى كه قابل ذكر باشد باقى نمانده است. آنگاه بنگر كه در بين اهل‏بيت چقدر از بزرگان علما وجود داشته‏اند، مثل: باقر، صادق، كاظم، رضا عليهم‏السلام و نفس‏الزّكيّهو امثال آنان.31

 

پر واضح است افرادى را كه رازى نام برده و همچنين ساير اولادى كه از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در سراسر جهان و در كشورهاى مختلف پراكنده‏اند و به عنوان «سادات» شناخته مى‏شوند، نسب آنان به كوثر وجود فاطمه زهرا عليهاالسلام منتهى مى‏شود.

 

كوتاه سخن

در مورد فاطمه زهرا عليهاالسلام و اهل‏بيت پيامبر عليهم‏السلام چه مى‏توان گفت؛ جز آنچه آلوسى، اين مفسّر شهيرِ اهل سنّت، در تفسير خود گفته است:

 

چه مى‏توان گفت جز آنكه: على، مولاى مؤمنان و وصىّ پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم است. و فاطمه، پاره تن احمد و جزء محمّدى است. و حسن و حسين، روح و ريحان و سيّد جوانان اهل‏بهشتند.

 

و در پايان مى‏گويد:

 

«وليس هذا من الرّفض بل ما سواه عندى هوالغىّ32؛ و اينكه مى‏گويم، علامت رافضى بودن نيست؛ بلكه غير اين گفتن، غىّ و گمراهى است.»

 

وآخر دعوانا ان الحمد للّه ربّ العالمين

 

پى‏نوشت‏ها:

1. قسمتى از سخنان حضرت در خطبه‏اى كه در حضور مهاجرين و انصار در مسجد پيامبر اسلام(ص) ايراد شد.

 

2. شعر از ديوان حقيقى كردستانى.

 

3. صف / 8.

 

4. احزاب / 33.

 

5. اسدالغابه، ج 2، ص 20،ذيل‏ترجمه‏امام‏حسين(ع).

 

6. آل عمران / 61.

 

7. به نظر مى‏رسد هرجا كه لفظ «نساء» در قرآن به پيامبر اسلام(ص) منسوب شده، مراد فاطمه زهرا(س) و ساير زنان منسوب به پيامبر(ص) است؛ چرا كه از همسران حضرت تعبير به «ازواج» شده است. در آيه 28، 50 و 59 سوره احزاب چنين آمده است: (يا ايها النبى قل لازواجك ان كنتن تردن الحيوة‏الدنيا و زينتها فتعالين امتعكن و اسرحكن سراحاً جميلاً ـ و ان كنتن تردن اللّه و رسوله والدارالاخرة فان اللّه اعدّ للمحسنات منكن اجراً عظيماً... يا ايها النبى انا احللنا لك ازواجك التى اتيت اجورهن... و در سورهّ تحريم، آيه 1: يا ايها النبى لم تحرم ما احل اللّه لك تبتغى مرضاة ازواجك. و در سوره احزاب آيه: النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم و ازواجه امّهاتهم. و در آيه 53... و ماكان لكم ان تؤذوا رسول اللّه و لا ان تنكحوا ازواجه من بعده ابداً... و در سوره تحريم، آيه 3: و اذا اسرّ النبى الى بعض ازواجه حديثاً...) در غير از آيه مباهله، در مواردى كه لفظ «نساء» آمده و منسوب به پيامبر(ص) است، مراد اعم از همسران و دختران پيامبر(ص) هستند.

 

8. تفسير رازى، ج 8، ص 85، ذيل آيه مباهله.

 

9. مباهله از ريشه «بهلة» و به معناى لعن و نفرين كردن است (ر.ك: تفسير كشّاف، ذيل آيه).

 

10. اين مطالب را زمخشرى در كشّاف، ج 1، ص 367، رازى در تفسير كبير، ج 8، ص 85 و طبرى در جامع‏البيان،ج3،ص297ـ299ذيل‏آيه‏مباهله آورده‏اند.

 

11. شورى / 23.

 

12. تفسير كشّاف، ج 4، ص 219 و 220، ذيل آيه.

 

13. تفسير كبير، ج 27، ص 166، ذيل آيه مودّت.

 

14. اعراف / 158.

 

15. نور / 63.

 

16. آل عمران / 31.

 

17. احزاب / 21.

 

18. تفسير كبير، ج 27، ص 166.

 

19. تفسير كشّاف، ج 4، ص 220 و 221.

 

20. تفسير كبير، ج 25، ص 209، ذيل آيه تطهير.

 

21. احزاب / 33.

 

22 و 23. تفسير طبرى، ج 10، ص 298.

 

24. ر.ك: تفسير الميزان، ج 16، ص 311.

 

25 و 26. تفسيرطبرى، ج 10، ص 296 و 297.

 

27. تفسير كشّاف، ج 12، ص 365، ذيل آيه مباهله.

 

28. روح المعانى، ج 29، ص 158.

 

چهارشنبه 16/3/1386 - 6:59
پسندیدم 0
UserName