معرفت فاطمي- مشکاة (3)
توسط : حامد...
 

معرفت فاطمي

 

 مشکاة (3)

 

شعر اول

ما بندگان عشقيم ، از بندها برستيم دربزم لي مع الله يك جرعه نوش مستيم

دراين حريم كوثر،صدناقه پي نمودند گويندهرچه اغيارمازهره مي پرستيم

بر قاف عشق شايد عنقاي دل نشيند بهر وصال جانان بارسفرببستيم

يابن الزهراء ، يابن الزهراء

ما يادگارطوريم ، كزصوت لن تراني

هر روز جلوه گرازآه شبانه هستيم

اي عندليب جانان ، مست و خموش تا كي برگو تو اين حكايت ، ما منتظر نشستيم

يابن الزهراء ، يابن الزهراء

آوازه ازبلا بود حديث دلبري را

با اين حديث گويا همزاده الستيم

ما حامد يك روئيم تاجان به بدن باشد بتها به يكي غمزه امشب همه بشكستيم

 

نورالنّوردرمشكاة

اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ

در تفسير آيه نور ، بحث مشكاة را مطرح كرديم و گفتيم كه مشكاة در كجا جاري و ساري است و صدق مي كند . و نيز بيان كرديم كه حضرت صادق عليه السلام فرمودند: انا مصباح من مصابيح المشكاة التي فيها نورالنور

در درون هر مشكاتي نور النوراست كه اثبات كرديم نورالنور وجود مقدس پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و سلم ، اهل بيت و در بعضي از مصاديق هم مؤمنين هستند. اكنون اشاره ديگري به بحث مشكاتيت خواهيم داشت كه چه معنايي از نورالنّور برداشت مي شود. گفتيم كه نورالنّور، نور پيغمبر اكرم است كه از او عرش و كرسي ، لوح و قلم ، علم و معرفت ، آسمان و زمين و هر آنچه كه حقيقت وجود گرفته خلق شده است كه در ادامه بحث ، به مشكاة وجود ومشكاة روح خواهيم پرداخت.

 

أن الله خلق العرش من أنوار مختلفة

از حضرت باقرعليه السلام سؤال شد كه عرش ازچه چيز خلق شده است. ( در تفسير علي بن ابراهيم قمي ذيل آيه نور ، ودربحار الانوار ج58،ص24 ؛ ج24،ص374 وكتاب توحيد صدوق باب 5)

أن الله خلق العرش من أنوار مختلفة، عرش از رنگهاي نورهاي مختلفي خلق شده است . فمن ذلك النور نور أخضر. يكي از نورها نور سبز است . اخضرت منه الخضرة . هر سبزي از اين نور سبز است . و نور أصفر اصفرت منه الصفرة. و از آن نوراست ، نور زرد رنگ كه تمام زرديهاي عالم از آن نور است . و نور أحمر احمرت منه الحمرة . وازآن است نور قرمز كه جميع رنگهاي قرمز از آن نور است. و نور أبيض و هو نور الأنوار و منه ضوء النهار . و نور چهارم هم نور سفيد است .

پس عرش از چهار نور خلق شده است . نور سبز ، اولين نوري كه ذكر شده است. بعد نور زرد ، و بعد نور قرمز و در نهايت نور سفيد كه و منه ضوء النهار.

در روايتي ديگر از امير عالم نقل شده است (بحارج4، ص41 و40 )كه فرموده اند: إِنَّ الْعَرْشَ خَلَقَهُ اللَّهُ تَعَالَى مِنْ أَنْوَارٍ أَرْبَعَةٍ. نُورٍ أَحْمَر ، نُورٍ أَخْضَر ، وَ نُورٍ أَصْفَر، وَ نُورٍ أَبْيَضَ مِنْهُ ابْيَضَّ الْبَيَاضُ وَ هُوَ الْعِلْمُ الَّذِي حَمَّلَهُ اللَّهُ الْحَمَلَةَ. پس مي شود نور سفيد ، كه اين نور سفيد علمي است كه حاملان اين نور حاملان علمند . تمام رنگهاي عالم از چهار نورعرش است .

 

من الماء كل شيء حي

همانطور كه مي دانيم رنگها عرضي است و ذاتي نيست و از ريشه اين چهارنوربوجود آمده است . با مثالي اين مطلب را روشن مي كنيم كه مثالها هم بايد از اهل بيت و روايات باشد . درروايات داريم زمانيكه روح در بدن آدم دميده شد، بلند شد وعطسه كرد. و در روايات داريم كه زمانيكه نكير ومنكر وارد مي شوند و روح دوباره برجسم احاطه پيدا مي كند، بدن عطسه مي زند و مي گويند كه هر بار در اين دنيا عطسه زديد بگوييد إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ . زيرا اين شاكله بدنتان مي شود و در آن زمان هم كه نكيرومنكرخواستند جواب بگيرند ، به محض احاطه پيدا كردن دوباره ي روح، عطسه مي زنيد و مي گوييد: إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ. قبل از آنكه آنها سؤالي كنند.

چه نكته اي در اين مسئله است. ارتباط روح با عطسه در چيست ؟

ما مي دانيم كه روح ازجنس ماء است. اما چه نوع مائي ؟ ازطرفي هم روايت داريم كه روح از جنس ريح به معناي باد است. در جاي ديگر داريم كه از اعلي عليين و ماء كوثر است . اينها همه به درجات لطافت اين حقيقت برمي گردد. همه آنها ماء است اما به درجات مختلف لطافتي.

تأثير روح بر جسم مي شود همين آب ظاهري كه مي بينيم و به صورت عطسه ظاهر مي شود. اين كه بعضي اوقات عطسه مي زنيم به علت وزش بادي است در عالم ارواح و جابجايي روح و تأثير عالم ارواح بر جسم است كه اينها همه در روايات موجود است.

 

انا سرّالواحد والاحد

در روايت است كه از حضرت مولا پرسيدند:چرا بعضي از شبها خواب پريشان مي بينيم؟ حضرت فرمودند: چون گروه جن از روحتان عبور مي كند وخوابهاي پريشان مي بينيد. بعضي اوقات روياهاي صادقه مي بينيد، چون گروه ملائكه ازروحتان عبور كرده اند. بعضي از مومنين هم در عالمي هستند كه روحشان از عالم سماء اول رد شده و به عالم قضا و قدر رسيده است و آينده را مي توانند ببينند. بعضي ها هم كه به عرش مي رسند اهل بيت را مي بينند و بعضي هم كه روحشان از عرش رد مي شود اهل بيت را بلا جسد مي بينند و بعد به همين حقيقت چهار نور مي رسند. نور سفيد و قرمز و سبز و زرد. پس در تمام عالم يك حقيقت بيشتر جاري نيست. برخي اسم آن را نور، برخي ماء و بعضي ديگر روح گذارده اند. همه آنها يك حقيقت است كه مي شود وجود. در يك معنا اگر به سراغ آب برويم معناي كوثر جلوه مي دهد . اگر سراغ نور برويم معناي مشكاة جلوه مي كند. اگر سراغ روح برويم معناي نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي جلوه مي كند . كلما اشتقت إلى ريح الجنة فشممت فاطمة . من پيغمبرهر گاه هوس بهشت مي كنم و هر گاه مي خواهم جنات عدن را ببويم ، سينه فاطمه ام را مي بويم ، زيرا از او بوي بهشت به مشامم مي رسد . اين همان است كه مي فرمايد: فاطمة روحي التي بين جنبي

در يك وادي نور مي بينيد . اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض. در يك وادي ماء مي بينيد، وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ. و در جايي روح مي بينيد . همه اينها يك حقيقت است و آن هم علي است . علي عالي است . انا سرالواحد و الاحد . مثل علي فيكم كمثل سورة التوحيد. اين مي شود سر وحدانيّت.

حضرت مولا در خطبه شان فرمودند: انا سر الواحد والاحد. تا كي بگوييم علي كسي است كه درب خيبر را از جا در آورد ؟ علي كسي است كه مرهب را كشت. بگذاريد كمي حقايق عالم را بفهمند . تا كي متحجّرين ادعا كنند ؟ تا بحث شراب و مستي و ساقي مي شود همه انكار مي كنند . البته بايد انكار كنند . با آن ناني كه خورده اند و با آن چشم و دلي كه دارند ، نبايد هم بفهمند كه وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً  يعني چه ؟ نبايد بفهمندإِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً يعني چه ؟ همه حقيقت در سه حرف خلاصه شده است ع ل ي و مشكاة آن فاطمه است.

عن أبان بن تغلب قال قلت لأبي عبد الله ع يا ابن رسول الله لم سميت الزهراء زهراء فقال لأنها تزهر لأمير المؤمنين ع في النهار ثلاث مرات بالنور. چون در روز سه مرتبه با نور بر علي تجلّي مي كرد.

كان يزهر نور وجهها صلاة الغداة. هنگام نماز صبح نور صورتش به سفيدي مي زد . و الناس في فراشهم فيدخل بياض ذلك النور إلى حجراتهم بالمدينة فتبيض حيطانهم فيعجبون من ذلك زماني كه فاطمه هنگام نماز صبح در محراب مي ايستاد ، نور صورتش به سفيدي مي زد و تمام خانه هاي مدينه را سفيد مي كرد. گفتيم عرش از چهار نور بود . مشكاة است كه از نور او نور سفيد در اول روز، كه وجود مقدس رسول الله است جاري مي شود و جلوه مي كند كه مي شود كالشمس الزاهيه و مي شود المصباح.

فيأتون النبي. مردم سراغ پيغمبرمي آمدند فيسألونه عما رأوا. از پيغمبر سوال مي كردندكه چه شده است ؟ فيرسلهم إلى منزل فاطمة. پيغمبر آنها را به درب خانه فاطمه مي فرستاد . فيرونها قائمة في محرابها مي ديدند خانم در محراب ايستاده است . تصلي و النور يسطع من محرابها من وجهها فيعلمون أن الذي رأوه كان من نور فاطمة همان مردم مدينه مي ديدند . فإذا انتصف النهار روز كه به نيمه مي رسيد و و ترتبت للصلاة آماده نماز مي شد . و قد زهر نور وجهها بالصفرة صورتش به زردي مي زد. فتدخل الصفرة في حجرات الناس فتصفر ثيابهم و ألوانهم تمام رنگهايشان زرد مي شد .

به محض آنكه مي خواهيم آسمانها را بدريم ، الناس أعداء لما جهلوا  دشمن ناداني هايشان هستند. از حضرت صديقه بايد صفا بخواهيم . والله اين مطالب چيزي راجع به حضرت صديقه نيست . اينها اول معرفت خانم هم نيست .

فيرسلهم إلى منزل فاطمة ع فيأتون منزلها فيرونها قاعدة في محرابها

فإذا كان آخر النهار روز كه به انتها مي رسيد ، احمر وجه فاطمة صورت فاطمه به قرمزي مي زد . فأشرق وجهها بالحمرة فرحا و شكرا لله عز و جل فكان تدخل حمرة وجهها حجرات القوم و تحمر حيطانهم تمام خانه هايشان را قرمز مي كرد . فيعجبون من ذلك و يأتون النبي و يسألونه عن ذلك فيرسلهم إلى منزل فاطمة فيرونها جالسة تسبح الله و تمجده .مي ديدند خانم در محراب نشسته و مشغول تسبيح و تمجيد است . عالم را نور قرمز فرا گرفته است . فلم يزل ذلك النور في وجهها حتى ولد الحسين ع .اين نور قرمز همچنان در صورت خانم بود تا حسين به ظهور رسيد .

اين معناي مشكاة است . نور قرمز ، نور زرد و نور سفيد.

 

أنا مني أنهار

در سوره مباركه محمد صلي الله عليه وآله ، آيه شريفه 15 آمده است كه مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى بهشت جايي است كه در آن چهار نهر جاري است . عرش چهار نور بود . در بهشت هم چهار نهراست . أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ اول آب ، دوم شير كه طعم آن تغيير نمي كند ، سوم خمر (شراب) همان شرابي كه اذا شربوا....

أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ. در خطبه مفاخره خانم به مولا عرض مي كنند : و أنا مني أنهار الماء و اللبن و الخمر و العسل في الجنان. منم كه از من است انهار آب و لبن و خمر و عسل . عسل نور زرد است . در همين دنيا به همين صورت عسل است . اما در هر آسماني عسل معنا دارد و زردي آن هم از نور زرد است. اصفرت منه الصفرة و حقيقت آن هم نور محمد و علي است كه نور علم است . لبن همان بياض است . نُورٍ أَبْيَضَ اولين شرابي كه انسان در اين عالم مي خورد شير است كه شاكله او را تشكيل مي دهد . اين همان أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ است. سومين نهر، نهر ماء است كه تمام سبزيهاي عالم از نور سبز آب است . در روايات داريم كه قله قاف سبز است و به واسطه سبزبودن قله قاف است كه عالم سبز ديده مي شود . همان قاف عشق است . سبز است يعني در ماء و آب آن را پيدا مي كنيم . دراخْضَرَّتِ الْخُضْرَةُ.

 

يار نزديك تر از من به من است

حضرت بقية الله الاعظم را در خضراء وجودت پيدا كن . اين سينه را با ماء خضراء كن كه وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ. اين حقيقت دين است . يعني همان مائي كه مي بينيم اگر در مراتب مختلف لطيفش كني به اين حقيقت مي رسي. همين عسل وشيري كه مي بيني.

در نهايت شراب است كه اينجا خطرناك است. لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى. اينجا شراب مستي مي آورد و نبايد سراغ آن بروي . اينجا رنگ ،قرمزمي شود و فقط حسيني ها را راه مي دهند و شب عاشورا جدا مي كنند. در ميكده حسين فقط از نهر قرمز مي نوشانند كه خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ شراب قرمز است . شراب عشق ، شراب و شهود و شهادت وعشق همه يك معناست و آن هم نور وجه فاطمه است . هنگامي كه قرمز مي شد همان است كه زماني كه حظرت ابا عبد الله هر چه به زمان شهادتش نزديكتر مي شد صورت مباركش سرخ تر مي گشت .

 

فداك ابوك . انت ام ابيها

مشكاة نور و مشكاة ماء و مشكاة روح است . او حقيقت كثرت عالم است و او مشكاة حقيقت است . انا اعطيناك الكوثر . به خاطر همين است كه اوج عبوديت وبندگي در وجود مقدس گل سر سبد آفرينش حضرت محمد مصطفي كه مي فرمايند: ما ينطق.. همين وجود مقدس رسول الله وقتي فاطمه بر او وارد مي شد تمام قد در مقابل فاطمه بر مي خواست و فاطمه را جاي خود مي نشاند . دو زانو در مقابل فاطمه مي نشست و دست فاطمه را مي بوسيد و مي فرمود: فداك ابوك انت ام ابيها. همين نامردم مدينه هم نور سفيد ،هم نور زرد و هم نور قرمز و هم اكرامي كه پيامبر به فاطمه كرد را مي ديدند.

 

غريت ياس مدينه

نقل مي كنند كه بعد از شهادت جضرت رسول اكرم ، خبر كه به بلال حبشي كه رسيد نتوانست در مدينه تحمل كند . عشق براي ديروز و امروز نيست . عشق درس ازلي است . بدنيا آمدن مومنان براي ازل است . و ربطي به سنّ شناسنامه اي ندارد. شناسنامه براي جسم مادي است . هر كس كه گداي در خانه فاطمه است ازلي و الستي است و بايد افتخار كند. بلال بعد از شنيدن اين خبر از عشق محبوبش پيامبر اكرم به بيابان زد و به بيرون از شهر رفت و از هيچ قضيه اي هم خبر نداشت . روزي خانم سلمان را صداكردند و فرمودند: دلم براي اذان گفتم بلال تنگ شده است . مؤذن بابايم بود . هر گاه صداي اذان بلال را مي شنيدم دلم آرام مي گرفت . سلمان مي گويد: رفتم و از اطراف شهر بلال را پيدا كردم و گفتم بيا از خانم برايت پيغام دارم . خانم دلش براي اذان گفتنت تنگ شده است . بيا و براي خانم اذان بگو . بلال آمد و وارد مدينه شد . چرا در مدينه بوي غربت پيچيده است ؟ وارد كوچه هاي بني هاشم شدند . گفت اين همان دري بود كه خود مي ديدم كه پيامبر شش ماه هر روز بر پشت اين در مي آمدند و مقابل اين در مي گفتند: انما يريد الله ... . اين همان دري بود كه نيمه هاي شب پيغمبر اكرم سجاده اش را جلوي اين درب پهن مي كرد ؟

بلال شروع به اذان گفتن نمود. الله اكبر، نداي توحيد از مشكاة عالم برخاست . اشهد ان لا الاه الا الله . به محض آنكه به اشهد ان محمد رسول الله رسيد ، سلمان گفت بلال قطع كن ،فاطمه غش كرد .

بعد از شهادت پيامبر اكرم ، خانم هميشه در بكاء بود. اين نامرد ها آمدند وگفتند: يا علي به فاطمه بگو يا صبح گريه كند و يا شب كه ما از گريه كردنهاي فاطمه خسته شده ايم . حضرت مولا براي خانم بيت الاحزان را درست كردند. حضرت خانم هر روز دست حسن و حسين را مي گرفت و در بيت الاحزان مي نشست و آرام آرام روضه مي خواند و گريه مي كرد.

 

الهي بشكند دست مغيره

نقل مي كنند حضرت مجتبي در دربار معاويه نشسته بود . معاويه مشغول صحبت بود. در كنار او مغيره حرامزاده نشسته بود و خواست در وسط حرفهاي معاويه حرفي بزند . حضرت مجنبي عليه السلام بلند شدندو فرمودند: اي حرامزاده نانجيب ! تو ساكت باش و حرف نزن. تو همان نانجيبي بودي كه وقتي درب خانه مان آتش گرفته بود ، دست مادرم در دامن علي بود . چهل نفر از يك طرف علي را مي كشيدند و مادرم هم از طرفي ديگر. تو همان نانجيبي هستي كه با دستورعمر، آنچنان با غلاف شمشير بربازوي مادرم زدي كه تا آخرين لحظه حيات آثارش باقي بود.

 

بغضا لعلي بر در كوبيدم

حرامزاده ولد الزناي ثاني نامه اي دارد كه به معاويه نوشته است كه مختص شب شهادت است .مي گويد معاويه! در كوچه جماعتي را جمع كردم و بر در خانه فاطمه بردم مقابل در ايستادم و گفتم بگو علي بيايد والا خانه را با اهل آن به آتش مي كشم . وقتي صدايي نشنيدم دستور دادم آتش آوردند ودرب خانه را آتش زديم . صداي مفاجات فاطمه را از پشت در مي شنيدم : يا ابتاه!

نعره زدم به علي بگو بيايد و الّا وارد خانه مي شويم . فاطمه فرمود با پسر عمّ رسول خدا چه كاراي نانجيب ! هر چه گفتم در را باز نكرد . ناگهان آنچنان با لگد بر اين در نيم سوخته زدمكه ناله فاطمه بلند شد و گويي تمام عالم را مي لرزاند . ظلمت مطلق مي گويد : يك لحظه از ناله فاطمه دلم سوخت اما به ياد كينه هاي دلم از علي افتادم ولگد دوم را هم زدم.

 

 

-------------------------------------------------------------------------------------

 

کلام فاطمي

 

قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء ( سلام الله عليها) :

شيعَتُنا مِنْ خِيارِ أهْلِ الْجَنَّةِ وَكُلُّ مُحِبّينا وَ مَوالى اَوْليائِنا وَ مُعادى أعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا.

 

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) مي فرمايند:

شيعيان و پيروان ما، و همچنين دوستداران اولياء ما و آنان كه دشمن دشمنان ما باشند، نيز آن هائى كه با قلب و زبان تسليم ما هستند بهترين افراد بهشتيان خواهند بود..

 

بحارالأنوار: ج 68، ص 155، س 20، ضمن ح 11.

 

 

چهارشنبه 16/3/1386 - 6:58
پسندیدم 0
UserName