مصائب فاطمي -خشم فاطمه سلام الله عليها (قسمت پنجم)
توسط : حامد...
 

 

مصائب فاطمي

 

خشم فاطمه سلام الله عليها (قسمت پنجم)

 

(ادامه خطبه حضرت زهرا سلام الله عليها)

 

مسجد انباشته از سنگ بود يا آدم؟ پس چرا آتش نگرفت؟ پس چرا نسوخت؟ پس چرا آب نشد؟

آن رودي كه پيامبر جاري كرده بود از مردم، چه زود بركه شد، چه زود تعفن پذيرفت، چه زود گنديد!

ما زنان نه رو سپيد كه مو سپيد شديم در مقابل آنهمه مردان نامرد.

يك مرد نبود در ميان آنهمه جمعيت كه برخيزد و بگويد كه فاطمه، تو راست مي‌گويي؟

يك شمشير نبود در ميان آنهمه نيام خالي كه حق را از باطل جدا كند؟

در ميان آنهمه جنازه و جسد، يك دست مردانه نبود كه گوسالة سامري را در هم بشكند و حقانيت موسي و هرون را به اثبات بنشيند.

زنان بني‌هاشم با خود انديشيدند كه شايد كسي برخاسته، ما نمي‌بينيم، شايد صدايي درآمده ما نمي‌شنويم، سركشيدند و گوش خواباندند اما قبرستان مسجد، سوت و كور بود و حفّار القبور حقوق، خرسندِ اين سكوت.

فقط شايد دومي به اولي گفته باشد: خدا بكشد او را، چه خوب سخن مي‌راند.

مرده‌هاي هفت كفن پوسانده با زلزله از خاك بيرون مي‌افتند اما زلزلة اين كلمات، خاك، از قبر دل هيچ زنده‌اي بلند نكرد.

شما شايد فكر كرديد كه رگ غيرت انصار را بجنبانيد، شايد آنها نه براي شما كه براي نجات خود از اين مرگ زودرس و خفت‌بار كاري بكنند.

رو كرديد به انصار و ادامه داديد:

«اي جوانمردان! اي بازوان ملت! و اي ياوران اسلام!

اين خمودي و سستي و بي‌توجهي نسبت به حق من براي چيست؟

اين تغافل و سهل‌انگاري در برابر ستم چراست؟

آيا پدرم رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلم ـ نمي‌فرمود:

«حرمت هركس با احترام به فرزندش داشته مي‌شود»؟

چه سريع يادتان رفت و چه با عجله از راه فرو افتاديد و چه تند به بيراهه پيچيديد. شما مي‌دانيد كه حق با من است و مي‌بينيد كه حق پايمال مي‌شود و مي‌توانيد از من حمايت كنيد و حق مرا بگيريد، اما نمي‌كنيد.

آيا مي‌گوئيد كه پيامبر مرد؟ و تمام؟

آري اين مصيبتي برزگ است، مصيبتي در نهايت وسعت. شكافي است كه هيچگاه پرنمي‌شود و زخمي است كه هر روز بازتر مي‌شود.

زمين، تيرة غيبت اوست و ستارگان بي‌فروغ از هجران او.

در مرگ او كوههاي اميد و آرزو متلاشي است و خارهاي يأس آشكار.

با مرگ او احترام از ميان رفته است و هيچ حريمي محفوظ نيست.

بخدا كه اين مصيبت، بد مصيبتي است، بزرگ بليه‌اي است.

بليه و مصيبتي كه هيچ حادثه توانفرسا و طاقت‌سوزي مثل آن نيست.

اما كتاب خدا اين مصيبت را پيش از ورود خبر داده بود، همان كتابي كه در خانه‌هاي شماست و شب يا روز، آرام يا بلند، با تلاوت يا زمزمه مي‌خوانيد و گفته بود كه:

اين حكمي حتمي است و قضائي قطعي كه پيش از اين هم بر انبياء و رسل وارد شده است و آن خبر اين است:

وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ.

و محمد جز پيامبري نيست كه پيش از او هم پيامبراني آمده‌اند، اگر او بميرد يا كشته شود، شما به گذشته بر‌مي‌گرديد و هر كس به جاهليت گذشته روي برد، به خداوند زياني نمي‌رساند و خدا پاداش سپاسگزاران را مي‌دهد.

اي فرزندان قيله! (بانوي شرافتمندي كه نسب شما بدو مي‌رسد)

آيا رواست كه ميراث پدرم پايمال شود و شما نظاره‌گر باشيد؟

آيا رواست كه نداي تظلم مرا بشنويد و دم برنياوريد؟

صداي من در ميان اجتماعتان طنين مي‌افكند، دعوت مرا مي‌شنويد و از حال و روزم باخبر مي‌شويد.

 

چهارشنبه 16/3/1386 - 6:58
پسندیدم 0
UserName