معرفت فاطمي -مشکاة (2)
توسط : حامد...
 

معرفت فاطمي

 

مشکاة (2)

 

شعر اول

 

نرگس به چمن جـــامه انكار دريده

زان موي دل آرا كه زرخسارتو ديده

 

از سلم نشاني به دو آفاق نمـــانده

 هر كو كه ز مژگان تو وصفي نشنيده

 

یابن الحسن یابن الحسن

یابن الحسن یابن الحسن

 

درباغ شنيدم كه صباخنده كنان گفت

 مي نوش كه وقت طرب وعيش رسيده

 

اسرار در اين خمر و خماري كه عيانست

 از ساقي سر مست كه جامي نچشيده

 

یابن الحسن یابن الحسن

یابن الحسن یابن الحسن

 

هر كه بر طاق دو ابرو نظري داشت

 پنداشت كه شمشــير به پيكار كشــيده

 

از جلوه يك صورت مستور تو جانا

دل از هردو جهان حامد خمار بريده

 

تجليات مشكاة

للَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ

در ادامه بحث آيه الله نور كه آيه نور است و در قرآن مشهورمي باشد ، مي خواهيم بحث مشكاة را بيان كنيم كه مقدمه آن را درمشكاة يكم عرض كرديم. مشكاة، اول وجود مقدسه بي بي عالم ، اُمّ امكان ، حضرت صديقة الكبري است . در عبارت ديگرفرمودند: صدر محمّد و قلب محمّد و در روايت ديگر از حضرت رضا عليه السلام است كه مي فرمايند : نحن المشكاة . يعني ما مشكاتيم . و در روايت ديگر فرمودند : المشكاة جوفُ المومن . در جوف المومن مشكاة است كه عرض شد هر كدام از عبارات چه معنا و تعبيري دارد.

 

مشكاة ،امّ نور

اكنون مي خواهيم بحث مشكاة نور را مطرح كنيم و اينكه المصباح به چه معناست؟ اين مطلب عرض شد كه مشكاة ، نور نيست ، بلكه مشكاة امّ نور، مبدا نور، تجليگاة نور و محل ّ پيدايش نور است.

 

مصباحي از مصابيح مشكاة

من كلمات مولانا الصادق ع أنا فرع من فروع الزيتونة  من يكي از شاخه ها و فروع زيتونم. ( مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ) و قنديل من قناديل بيت النبوة ... و مصباح من مصابيح المشكاة التي فيها نور النور من جعفر بن محمد الصادق عليه السلام ، چراغي از چراغهاي مشكاتم . مشكاتي كه در آن نور النور و نور الانوار است . در مشكاة ، مصباح هايي هست . مَصابِيحُ الدُّجي ( مصابيح تاريكي ها) چراغهاي تاريكي هستند كه من جعفر بن محمد يكي از آن مصابيح هستم . در اين مشكاة فيها نور النور است . حال نورالنور يعني چه ؟ يعني نورهمه انواردر مشكاة است . اُمّ نور الانوار معناي مشكاة است و من هم مصباحي از مصابيحي هستم كه خود شان نور الانوارند .

 

لولاك لما خلقت الافلاك

اين روايت كه مي خواهيم بيان كنيم در كتاب شريف بحار الانوارجلد 25 است که از صفحه 3 الی 25 روایاتی است که همه بر این معنا دلالت دارند. مي فرمايد: اَنَّ الله تعالي خَلقَ من نور محمد کل نور العرش و الکرسی و الشمس و القمر و النجوم و ضوء النهار و نورَ الابصار و نورَ العقل و العلم و الفهم و الشعورِ و المعرفه و ابصارَ العباد و اسماعَهُم و قلوبَهُم و اللوح والقلم و الجنة و الملائکة و الانبیاء و المرسلین و کُلَّ برّ و خیر ومَحاسِنِ الاخلاق َ من جُنودِ العقل.

همه اينها از نور رسول الله خلق شده است . انبياء و مرسلين و لوح و قلم و عقل وعلم و فهم و عرش و كرسي و شمس و قمر وهمه و همه از نور رسول الله خلق شده است . اين يك معناي مصباح و معناي نورالنوراست.

 

مشكاةِ نور النور

عن مولانا صادق (علیه السلام) نحن نور الأنوار و كلمة الجبار. في زيارة اميرالمومنين المرویه عن مولانا الصادق (علیه السلام) السَّلامُ عَلي نُورُ الاَنوار .

بنابر اين ما اهل بيت نور الانواريم . اين معناي مصباح است . انا مصباح من مصابيح المشكاةِ التي فيها نورُ النُّور . نور همه ما سوي الله است . از نور النور است و او مشكاة نور النور است .

 

سوخته شدن در تب عشق ، راهي براي خلوص

في دعاء سلمان عَلَّمَتهُ فاطمة الزهراء . تب يك بيماري است كه به طور خاصّ در اختيار خانم است. ( چرا كه همه عالم در اختيار خانم است.) خانم دعايي لدفع الحَمي ( براي تب ) به سلمان آموختند . حميّ يعني گرماي بدن و تب . وقتي مي خواهند معناي نور را ياد دهند، اول تب و آتش عشق را در وجودت مي اندازند. ابتدا بايد داغ شوي وبسوزي تا عيارت بالاتر برود وجوهره ات ناب شود ونا خالصي هايت از بين برود . اگر طلا را هزار بار در آتش بيندازند ، هر بار خالصتر مي شود . آنقدر شيعيان را در بأساء و ضراء مي اندازيم تا درجه خلوصشان به حدي برسد كه مشكاة شوند كه همان جوف المومن است.

در ازل پرتو حسنت ز تجـــلي دم زد عشق آمد و آتش به همه عالم زد

جلوه اي كرد رخش ديد ملك عشق نداشت عين آتش شد از غيرت و بر آدم زد

مدعي خواست كه آيد به تماشا گه راز دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد

اول عشق را خودش در دلت مي اندازد و بعد تو را در آتش مي سوزاند تا عيارت بالا برود . هر كسي نمي تواند اينحا بيايد . و بعد خود خانم ياد مي دهند كه حالا سوختي ، اين دعا را بخوان تا تب از تو دور شود .

 

نحن نور الانوار

بسم الله النور بسم الله نور النور بسم الله نور على نور بسم الله الذي هو مدبر الأمور بسم الله الذي خلق النور من النور الحمد لله الذي خلق النور من النور و أنزل النور على الطور في كتاب مسطور في رق منشور بقدر مقدور على نبي محبور. اين مي شود اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ . كه انا مصباح من مصابيح المشكاة التي فيها نور النور. حضرت خانم به سلمان ياد مي دهند كه بگو بسم الله نور النور که ميشود اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ. امير عالم هم فرمودند: نَحنُ اَنوارُ السَّمواتِ وَالاَرض. حضرت صادق هم به جابر فرمودند: والله نَحنُ اَنوارُ السَّمواتِ وَ الاَرض . اين معناي نور النور است كه اهل بيت هستند و حضرت صادق مي فرمايند : نحن نور الانوار.

خطاب به حضرت امير المومنين مي خوانيم السلام علي نورالانوار. و پيامبر اكرم هم که آنچه از ما سوي الله است خلق شده ، از نور ايشان بوده است مي شود ام ابيها، ام الائمة و ام الابرار.

 

شيعه ، قمري در شب تار

حال به سراغ شيعيان مي رويم . عن ابن عباس قال مولانا امير المؤمنين : اتَّقوا فَراسَةَ المُؤمِن فَاِنَّه يَنظُرُ بِنُورِ الله  . مراقب زيركي مومن باشيد . مومن نظر مي كند به نور الله . فقلتُ يا امير المؤمنين كَيفَ يَنظُرُ بِنُورِ الله. قال لِانّا خُلِقنا مِن نُورِ الله ما از نور الله هستیم وَخُلِقَ شيعََتُنا مِن شُعاعِ نُورِنا. شيعيان ما از شعاع نور ما خلق شده اند. فَهُم اَصفياء اَبرار اطهار مُتوَسِّمون . شيعيان ما انتخاب شده و جدا شده اند. آنها ابرار و نيكان و مطهرون اند. آنها مُتِِوسِمُون و مهر خورده اند. هر كسي نمي تواند به آنها مهر بزند. آنها را خودمان مهر زده ايم و انتخاب و اختيار شده اند. نُورُ هُم يَضِي ءُ عَلي مَن سِواهُم كَالبَدرِ فِي اللَّيلَةِ الظَّلماء. نور اين شيعيان من مثل ماه در شب تاراست که درمقابل ديگران مي درخشند. پس شيعيان هم نور النور هستند. همان بحث مشكاة است . مشكاة در سينه پيامبر بود كه خودش مي شود نور النور. مشكاة در اهل بيت است و آنها نور الانوار مي شوند. اما در جوف المومن هم هست وخودش نور الانوار مي شود.

 

خلق شيعيان از نور اهل بيت عليهم السلام

عن مولا نا الصادق علیه السلام لما خلق الله السماوات و الأرضين استوى على العرش فأمر نورين من نوره فطافا حول العرش سبعين مرة فقال عز و جل هذان نوران لي مطيعان دو نورش هفتاد مرتبه عرش را طواف كردند و گفت اين دو نور مطيع من است . فخلق الله من ذلك النور محمدا و عليا و الأصفياء من ولده ع و خَلَقَ من نورهم شيعتهم . از نور محمد وعلي و اهل بيت شيعيان را خلق كرد . و خلق من نور شيعتهم ضوء الأبصار. نور چشم ناس و مردم از نور شيعيان است. لانهم اَصفياء اَبرار اطهار مُتوَسِّمون. شیعیان برای بقیه مردم نورند مانند قمری که در شب به دیگران نور می دهد. ان لله عزوجل عباد من الخلق الاول يسمي بالكروبيين لو قسم نور واحد منهم على أهل الأرض لكفاهم  . براي خداوند بندگاني است بنام كروبيين كه از خلق اولند . اگر نور يكي از آنها را بين اهل زمين تقسيم كنند ، آنها را كافي است.

 

إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ‏

و سأل المفضل عن الصادق ع ما كنتم قبل أن يخلق الله السماوات و الأرضين  مفضل از حضرت صاذق پرسید: مولای من ، شما قبل از خلقت آسمانها کجا بودید؟ قال ع كنا أنوارا حول العرش نُسبِحُ الله و نُقَدِسُه حَتى خَلَقَ الله سُبحانهُ المَلائكةُ ما انواري بوديم كه حول عرش طواف مي كرديم. هيچ چيز نبود . بعد ملائكه خلق شدند. فقال لَهم سبّحوا فقالوا يا ربنا لا علم لنا از جانب پروردگار ندا آمد كه تسبيح كنيد . گفتند: ما بلد نيستيم تسبيح كنيم. فقال لنا سَبِّحُوا به ما گفتند تسبیح کنید. فسبحَنا فسبحتِ الملائكة بتسبيحِنا و ما تسبيح كرديم و از تسبيح ما ملائكه تسبيح كردند. ألا إنا خُلقنا من نورِ الله و خُلق شيعتنا من دون ذلك النور ما از نور خدا خلق شده ایم. شيعيان ما هم از نورند اما از دون ذلك النور. فإذا كان يوم القيامة التحقت السفلى بالعليا اين نور دون به اين نور عالي متصل و ملحق مي شود . روز قيامت شيعيان به ما ملحق مي شوند. ثم قرن ع بين إصبَعَيه السَبّابَة و الوُسطى و قال كَهاتَين به دو انگشت مباركشان اشاره كردند و فرمودند: همانطور كه اين دو انگشت كوچكتر به بزرگتر به هم ملحق مي شوند ، شيعيان ما كه از نور ما هستند نيز به ما ملحق مي شوند. ثم قال يا مفضل بعد فرمودند: يا مفضل ! أ تدري لم سميت الشيعة شيعة آيا مي داني كه چرا شيعه ، شيعه ناميده شد؟ يا مفضل شيعتنا منا و نحن من شيعتنا أ ما ترى هذه الشمس أين تبدو آيا نمي بيني اين شمس از كجا طلوع مي كند؟ قلتُ من مشرق گفتم از مشرق. و قال إلى أين تَعُود فرمودند : به كجا برمي گردد؟ قلتُ إلى مَغرب قال ع هكذا شيعَتُنا مِنّا بَدَءُوا وَ إلينا يَعُودُون.

همينطور شيعيان ما از مشرق ما مي آيند و به مغرب ما باز مي گردند. شيعيان از ما نشأت گرفته و به ما هم باز مي گردند. إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ‏.

 

دعاي بقية الله الاعظم در حق شيعيان

سيد بن طاووس نقل مي كند كه نيمه هاي شب در سرداب سامراء آرام قدم مي زدم . سيد بن طاووس نزد حضرت بسيار قريب و نزديك است . صداي مناجات حضرت را مي شناسد . سيد مي گويد در نيمه هاي شب در حاليكه از سرداب سامراء پايين مي رفتم ، ديدم صداي مناجات حضرت بقية الله از سرداب به گوش مي رسد. همانجا ايستادم ، گوش كردم تا ببينم حضرت در دل شب براي مومنين چه مي گويند و چطور راز و نيازو مناجات مي كنند . ديدم حضرت مي فرمايند: اللهم إن شيعتنا منا خُلِقوا من فاضل طينتنا  . خدايا اين شيعيان مال من هستند . اينها طينتشان از جنس طينت ماست . اگر روز قيامت شد و به حساب اعمال آنها رسيدي ، اگر كفه حسنات آنان بر كفه سيئات آنها غالب بود واهل بهشت شدند كه الحمد لله و ما را روسفيد كرده اند . واِن خَفَت موازينُهم؛ اما اگر ديدي كفه هاي ترازويشان سبك بود و اهل جهنم شدند، من مهدي كه نمي توانم ببينم و تحمل ندارم ، از حسنات من بردار ودر نامه هاي اعمال شيعيانم بنويس كه همه اهل بهشت شوند .

 

لعن الله ظالميك يا فاطمة

همه اهل بيت فاطمي ومشكاتي اند . در كتاب مزاركبيرازقول بشار المكاري نقل مي كنند : دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع بِالْكُوفَةِ وَ قَدْ قُدِّمَ لَهُ طَبَقُ رُطَبٍ طَبَرْزَدٍ وَ هُوَ يَأْكُلُ  برمحضر امام صادق عليه السلام وارد شدم در حاليكه امام مشغول خوردن خرما بودند. فَقَالَ لِي يَا بَشَّارُ ادْنُ فَكُلْ بيا جلو وكنار من بنشين و از اين خرما بخور. فَقُلْتُ هَنَّاكَ اللَّهُ وَ جَعَلَنِي فِدَاكَ. نوش جانتان آقا من فدايتان شوم . قَدْ أَخَذَتْنِي الْغَيْرَةُ مِنْ شَيْ‏ءٍ رَأَيْتُهُ فِي طَرِيقِي أَوْجَعَ قَلْبِي وَ بَلَغَ مِنِّي آقا جانم نوش جان من از راهي كه داشتم مي آمدم صحنه اي راديدم وآنقدر از آن صحنه ناراحتم كه نمي توانم چيزي بخورم. فَقَالَ لِي بِحَقِّي لَمَّا دَنَوْتَ فَأَكَلْتَ قَالَ فَدَنَوْتُ وَ أَكَلْتُ. به حقي كه بر تو دارم بيا و چيزي بخور . فَقَالَ لِي حَدِيثَكَ . حال بگو چه ديدي؟ فَقُلْتُ رَأَيْتُ جِلْوَازاً يَضْرِبُ رَأْسَ امْرَأَةٍ گفتم ديدم يك مامور نامرد در خيابان ايستاده وبر سر زني مي زند يَسُوقُهَا إِلَى الْحَبْسِ و كشان كشان او را مي برد . وَ هِيَ تُنَادِي بِأَعْلَى صَوْتِهَا ديدم اين زن ناله مي كند ومي گويد : الْمُسْتَغَاثُ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ لَا يُغِيثُهَا أَحَدٌ پناه به خدا مي برم، كسي جواب مرا دهد ومرا كمك كند. قَالَ وَ لِمَ فَعَلَ بِهَا ذَاكَ حضرت فرمودند: تو چه كردي؟ گفتم : آقا از دست من كاري برنمي آمد . قَالَ سَمِعْتُ النَّاسَ يَقُولُونَ إِنَّهَا عَثَرَتْ فَقَالَتْ لَعَنَ اللَّهُ ظَالِمِيكِ يَا فَاطِمَةُ شنيدم كه مي گفت : لعن الله ظالميك يا فاطمه. خدا لعنت كند دشمنانت را يا فاطمه. مي گويد تا اين جمله را گفتم حضرت صادق طبق خرما را كنار زدند وعبا بر دوش انداخته و به سمت مسجد رفتند. همه اصحاب با حضرت حركت كردند . قَالَ ثُمَّ خَرَّ سَاجِداً لَا أَسْمَعُ مِنْهُ إِلَّا النَّفَسَ حضرت وارد مسجد شدند و دو ركعت نماز خواندند و سر به سجده گذاشتند. ديدم حضرت چيزي فرمودند كه هيچ كس نفهميد.ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَقَالَ قُمْ قَدْ أُطْلِقَتِ المَرْأَةُ بعد فرمودند: بلند شو و برو؛ او را آزاد كردند.

 

آن شب علي فضـــا را معراج ماه مي كرد

 روز ستمگران را شام سيــــاه مي كرد

 

اسماء به جسم زهراآهسته آب مي ريخت

مولا طواف جسم آن بي پنـــاه مي كرد

 

آرام جان خود را آهستــه غســل مي داد

 در گوشه اي پد را زينب نگاه مي كرد

 

هــر گه عبور مي كرد از آســـتانه در

 از ميــــــخ در شـــكايت نزد اله مي كرد

 

از خانه تا مــــــزار زهـرا نبود راهي

 صد بار مي نشست تا طي راه مي كرد.

 

سه شنبه 15/3/1386 - 7:41
پسندیدم 0
UserName