معجزه ي نظم
توسط : smjm73
 

به نام بزرگترين ناظم آفرينش

«معجزه ي نظم»

اين سرگذشت مربوط به فردي است به نام زهرا . م : 

زهرا در سال آخر دانشسراي مقدماتي تحصيل مي كرد . از تابستان آن سال پدر و خواهر بزرگترش مدام به او اهميت اين سال آخر را گوشـزد مي كردند و او را به تلاش و درس خواندن براي شركت در كنكور آن ســال ترغيب مي كردند. ولي زهرا كه فكر مي كرد پس از فارغ التحصيل شدن بلافاصله به كــــار در آموزش و پـروش مشغول مي شود اين توصيه ها را عمل نمي كرد . او با اين كه در آذر ماه براي كنكـور ثبت نام كرد ولي هيچ برنامه ريزي خاصي براي شركت در كنكور نداشت .

تا اين كه يك هفته مانده به كنكور مرحله ي اول كه در اسفند ماه برگزار مي شـــد، از طرف آموزش و پرورش اعلام شد فعلا به نيروي معلم در مقطع ابتدايي نياز نيســــــت و    فارغ التحصيلان دانشسرا بايد دو سالي را در خانه بگذرانند .

زهرا ناگهان به خود آمد و احساس كرد از همــدوره اي هاي خود عقب مانده است و با بي فكري هاي خود مجبور است دو سال را عاطل و باطل بگذراند .

وي پس از مدتي فكر كردن و پرس و جو در مورد منابع كنكور تصميمي گرفت :

او تصميم گرفت به زندگي خود حتي در طول اين يك هفته نظمي ببخشــد و سعي خود را بكند. او اول برنامه ريزي كرد و كتاب هاي مهم تر كه ضريب بالاتري در كنكور داشتند را انتخاب كرد. سپس براي روز به روز و حتي ســـــاعت به ساعت اين هفته برنامه ريزي كرد و به آن نظم خاصي بخشيد .

او اراده كرده بود كه تلاش كند و حتي در مقابل سرزنش ها ي پدر و خواهرش و تمسخر هاي برخي از افراد كه به او مي گفتند خيلي دير جنبيده است با ســـرسختي ايستاد و هر روز از ساعت 6 صبح تا 12 شب به طور مداوم مي خـــواند و استراحتش محدود مي شد به وقت خوردن غذا و خواندن نماز و نيز در مقابل هر 55 دقيقه درس خواندن ، 5 دقيقـه چشمانش را مي بست .

سرانجام روز كنكور فرا رسيد . او با وضو و توكل به خدا وارد جلســـــه شد ، او سؤالات  درس هاي عمومي را بسيار عالي زد و درس هاي اختصاصي را كمتـر موفق بود .

سرانجام كه در خرداد ماه كه نتايج آمد همه را متعجب ساخت . او با اين كه رشـته اش با رشته ي امتحاني اش در كنكور (علوم انساني) متفاوت بود اما رتبه ي 4000 را كـــــسب كرده بود .

زهرا حالا آدم ديگري شده بود . او به اهميت توكل به خدا ، برنامه ريزي و نظــــم در كارها پي برده بود . پس از پايان امتحانات دانشسرا در 10 تير در حالي كه تا 15 مردادماه  ( زمان برگزاري امتحان مرحله ي دوم كنكور ) فقط 35 روز فرصت داشت . اما نااميـــد نشد . ابتدا از پدر و مادش خواست كتاب هاي رشته ي علوم انساني را از فاميل يا آشنايان جمع آوري كنند . سپس كاغذي برداشت و با يك برنامه ريزي دقـيق براي تك تك روز ها و ساعت ها و حتي لحظه هاي اين مدت  برنامه ريزي كرد :

1 . مدت تماشاي تلويزيون را از 10ساعت در هفته به 45 دقيقه در هفته كاهش داد .

2 . تلفن به دوستان و گذراندن وقت با دوستان را به حداقل رسانيد .

3 . مطالب حفظي ومطالب فهميدني و وقت گذرا را از هم تفكيك كرد .

4 . هر شب از ساعت 11 تا 12 را فقط به تست زدن ، افزايش سرعت عمل و مرور مطـالب اختصاص داد .

5 . شايد باور كردني نباشد ولي او ساعتي كنار خود قرار داد و خود را موظف كرد كه در هر 5 دقيقه به طور متوسط يك صفحه بخواند .

6 . براي تغذيه اش هم با كمك مادرش برنامه ريزي كرد و سعي نمـــود از مواد مغذي و تقويت كننده ي مغز و حافظه مانند : گردو ،شير‌، كنجد ، آب ميوه و ... در طـــول روز به طور كامل استفاده كند .

پدر و مادر زهرا كه جديت او را ديدند نيز با او بسيار همكاري نمودند و او را در عمـل به برنامه ريزي اش بسيار كمك كردند .

لازم به يادآوري است كه در طول اين يك ماه خيلي از مواقع افكار نااميد كننده و ياس آلودي به سراغ او مي آمد . به طور مثال :

1 . چگونه تو كه رشته ات آموزش ابتدايي است مي خواهي فقط با صــــرف يك ماه با كساني رقابت كني كه چهار سال براي اين دروس وقت گذاشته اند ؟

2 . اگر حتي طبق برنامه ريزي ات هم پيش بروي تعدادي از كـــــتاب ها را نمي رسي بخواني پس بي خود اميد واري .

3 . دروس علوم انساني خيلي فرار هستند و به طور حتم درسي كه الآن مي خواني تا 20 روز ديگر در ذهنت نمي ماند .

و هزاران فكر ياس آلود ديگر . زهرا در مقابل اين حرف ها فقط مي گفت : توكل بر خدا من نهايت تلاشم را مي كنم و خدا هم كمك مي كند . اگر قبول هم نشدم حداقل خودم را سرزنش نمي كنم و لااقل وقت خود را با بي نظمي و بطالت هدر نداده ام .

سرانجام كنكور فرا رسيد . زهرا حتي سر جلسه هم نظم را فراموش نكـرد . او قبل از جلسه با چند نفر مشورت كرده بود و ياد گرفته بود اصول زير را رعايت كند :

1 . ابتدا سراغ تست هاي دروس آسان تر و جذاب تر برود .

2 . هر گاه خسته شد پنج دقيقه اي را با بستن چشم ها ويا خوردن كيك و ... به خــــود استراحت دهد .

3 . تست هاي مشكل و وقت گير را با علامتي مشخص كند و آخر جلسه آنها را انجام دهد .

4 . به مطالبي كه ضريب بيشتري در قبولي اش دارند بيشتر اهميت و الويت دهند .

و بالاخره در شهريور ماه زهرا با ناباوري اسمش را در روزنامه ديد كه در رشته ي جامـعه شناسي دانشگاه اصفهان آن هم روزانه قبول شده بود.

آري زهرا فقط با نظم بخشي به زندگي اش و برنامه ريزي براي لحظه هاي آن و مهـم تر از آن با اميد و توكل به خدا به گنج بزرگ موفقيت و رضايت دست يافت .

دوشنبه 14/3/1386 - 15:32
پسندیدم 0
UserName