معرفت فاطمي مشکاة (1)
توسط : حامد...
 

معرفت فاطمي مشکاة (1)

 

شعر اول

مشكاة دل مطهر از چشمه نگاهت

هفت آسمان منوّر از مهر سجده گاهت

هرپنج ركن عالم برپا ز نقـ‌‌‌ش خاتم

سوز و گـــداز هســتي از ناله پگاهت

 

یابن الحسن یابن الحسن

یابن الحسن یابن الحسن

 

در سرّ عشق بازي سرهازتن جدا باد

اين صيد بي سروپا سرداري ازسپاهت

سامان نباشداينجا آشفتگي كمال است

راه دگر نمانده جز گيسوي سياهت

 

یابن الحسن یابن الحسن

یابن الحسن یابن الحسن

 

خواب وخيال رويت،گنجيست درخرابه

صدخضر چون گدايان گوشه نشين راهت

حامد به تار مويي ، اسير گشته اما

دل خوش بود كه اكنون آسوده در پناهت

 

یابن الحسن یابن الحسن

یابن الحسن یابن الحسن

 

 

آيه نور، مثلي براي اهل بيت

اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ

مي خواهيم به بحث آيه نور و لفظ «مشكاة » بپردازيم. خداوند نور آسمان و زمين است. اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ اولين عبارت اين آيه است و يك مبتدا و خبر ساده مي باشد. اما توضيح الله نور السموات و الارض از مَثَلُ نُورِهِ شروع مي شود. در ابتدا اصل و مبدا خلقت بيان مي شود و سپس اين مبدأيت و به انتها رسيدن را توضيح مي دهد . و از عبارت مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ ، شروع مي شود وتا انتهاي آيه و تمام قرآن معناي الله نور است .

روايتي است از كتاب توحيد صدوق كه آن را به عنوان اولين حديث و مقدمه بحث بيان مي كنيم . عن الصادق ع أنه سئل عن قول الله عز و جل اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ فقال هو مثل ضربه الله لنا.آيه نور مثلي است براي ما اهل بيت . يعني به صورت غير مستقيم صفات و تجليات ما اهل بيت را در آيه نور بيان مي كند. از اينجا تا آخر مبحث بدنبال اين مقصود هستيم و حرف آخر را اول مي زنيم.

فالنبي ص و الأئمة صلوات الله عليهم أجمعين من دلالات الله و آياته التي يهتدى بها إلى التوحيد اهل بيت خودشان توحيدند و دلالات و آيات توحيدند. فرموده اند: نَحْنُ أَصْلُ كُلِّ خَيْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّ بِرٍّ فَمِنَ الْبِرِّ التَّوْحِيد.

من دلالات الله و آياته التي يهتدى بها إلى التوحيد. بالاتر از اينها دليل و مثل و حقيقتي وجود ندارد و در انتها هم مي فرمايد: ولا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم . اين معناي كل آيه ی الله نور است . آيه ی الله نور يعني اهل بيت و هر قسمتي از آيه معنايي از تجليات و جلوه هاي اهل بيت است .

 

تطهير دل در مشكاة

اكنون چطور مي شود به اين بطون رسيد ؟ پاك شو اول وپس ديده بر آن پاك انداز. اول مشكاة دل را از مشكاة وجودش مطهّركن تا هفت آسمان وجودت ازمهرسجده گاهش روشن شود.

 

مشكاة در وجود مؤمن

از حضرت صادق عليه السلام روايتي است كه مي فرمايند: المشكاة فاطمة الزهراء. شروع معناي الله نور از مثل فاطمه است . مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ. مَثَلي كه مي خواهيم بزنيم مي شود مشكاة .

ابتدا بايد معاني مشكاة را بيان كنيم . حضرت صادق مي فرمايند: مشكاة صدر محمد  . در جايي ديگر نيز مي فرمايند: المِشكاةُ قلبُ مُحَمَّد  . در روايتي كه از حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام نقل شده است، فرموده اند: نَحنُ المِشكاة  . يعني همه ما اهل بيت مشكاة هستيم. در روايتي ديگر نيز آمده است كه : المشكاة جوف المؤمن  . تمام اينها به يك معناست . اگر كسي در ظاهر بنگرد ، كثرت را مي بيند. اما حقيقت وحدت درآنها جاري است .مشكاة ؛ اول فاطمة الزهراء عليها سلام ، خود وجود حضرت امّ امكان ، بعد قلب محمد و صدر محمد؛ و بعد همه اهل بيت و سپس قلب المؤمن و جوف المؤمن بيان شده است .

سالها دل طلب جـــام جم از ما مي كرد وآنچه خود داشت زبيگانه تمنا مي كرد

گوهري كزصدف كون ومكان بيرون است طلب از گمشــــد گان لب دريا مي كرد

گوهري است بنام مشكاة كه در وجود مؤمنين است واو از صدف كون و مكان بيرون است مشكل خويش بَرِ پير مُغان بردم دوش كو به تأييد نظر، حلّ معمّــــا مي كرد

ديدمش خرّم و خندان، قدح باده بدست كاندر آن آينه صد گونه تماشا مي كرد

گفتم اين جام جهان بين به تو كي دادحكيم گفت آن روز كه اين گنبد مينا مي كرد

فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد ديگران هم بكنند آنچــه مسيحا مي كرد

يك عنايت مشكاة عالم وجود از طريق حضرت مريم به عيسي رسيد و او با دَمَش، مرده را زنده مي كرد.اِنَّما ضُرِبَ مَریَم مَثَلا لِلزَّهراء .واين معناي مشكاة است. يعني صدرعالم كه حضرت خانم و امّ الامكان است ، مشكاة است. كه يكي از كنيه هاي حضرت خانم اُمُّ الاَئِمَّةِ والاَبرار واُمُّ اَبيها است. ام ابيها كه معناي مشكاتيّت است، مي شود صدر محمد . امّ الائمة مي شود نحن المشكاة وامّ الابرارهم مي شود جوف المؤمن. اين معناي مشكاة است كه از خانم جاريست.

 

رحمت عام مادري

رحمت خانم عام تر ازآن است كه فقط شامل مؤمنين شود. فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ. وجهت را در دين حنيف راست كن . خداوند خطاب به همه مي فرمايند. فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها. هم معناي ناس ، عام است وهم «الف و لام» آن الف و لام شمول است . فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها . آيا عهد الست را فراموش كرده اي؟ هيچ استثنايي ندارد. همه فطرت دارند؛ فطرت ناب و بكرالهي . همان فطرتي كه در درون همه مردم به وديعه گذاشته شده است.

 

هو الفاطر و انا فاطمه

حقيقت اين فطرت چيست؟ شايد در زبان فلاسفه بگويند: بديهيات عقلي و اصول اوليّه . اما ساده تر نيز مي توان آن را معنا و بيان كرد.

يار نزديكتر از من به من است وين عجب تر كه من ازاودورم

چه كسي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها است جز فاطر. از اسامي خداوند « فاطر» است كه به معناي به وجود آورنده مي باشد. در خطبه مفاخره كه مفاخره ايست ميان حضرت مولا و حضرت صديقه ؛ حضرت مولا مي فرمايند: و هُوَ العالي و اَنا عَلي  . حضرت خانم در پاسخ مي فرمايند: فهو الفاطر و انا فاطمه . و تنها در فاطمه است كه فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها را مي يابيم .

هيچ كس را در عالم نمي يابيم كه مادرش را دوست نداشته باشد. عشق به مادر اصيل ترين عشق عالم است ؛ و آن ابتداي عبوديت و بندگي و سر به سجده گذاردن است. فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها. يا فاطر بحق فاطمه  . معناي فاطر در فاطمه است. وهو الفاطر و انا فاطمه؛ او فاطر است و من فاطمه ام . يعني تمام وجود را در فاطمه مي يابي. از اول وجود كه رسول الله است و مشكاة ، قلب و صدر اوست و بعد اهل بيت كه فرموده اند: نحن المشكاة . و بعد مؤمنين وسپس سائر الناس هستند . و آن جوهره الهي كه در وجود مردم به وديعه گذاشته شده است، ازفاطمه است.

وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى ، فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها. يا فاطر بحق فاطمه.

هيچ پيمبري نبود ، اگر نبود فاطمه

اين معناي مشكاة است.

 

مشكاة ، بطن نور

حال در مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ ، مشكاة يعني چه؟ آيا مشكاة خود نور است ؟ نه ، مشكاة مَثَل نور است. زيرا فيها مصباح است . مصباح يعني چراغ. ان الحسين مصباح  . در اينجا حسين عليه السلام مصباح است. مشكاة ، نور نيست؛ مشكاة ، اُمّ نورو بطن نوراست.مشكاة آن چيزي است كه فيها مصباح است.

 

فاطمه ، اُمّ ماء و اُمّ نور

درتمام 28 حرف عربي كه در قرآن آمده است؛ دو حرف، سه نقطه دارد. يكي« ش» و ديگري « ث » است. كه ش مي شود مشكاة و ث مي شود كوثر. يعني اينجا معناي تكثراست. دربيشترين حروفي كه نقطه وجود دارد مي شود كثرت كه مشكاة وكوثر است. كوثر هم آب نيست. كوثر محلي است كه آب از آن جاري مي شود. كوثر با ماء تفاوت دارد. فاطمه امّ ماء وامّ نوراست و مي شود امّ ابيها.

 

امّي بودن ، بالاترين افتخار پيامبر

مي گويند پيامبر امي است ، يعني چه؟ عده اي از مورخين وعلما تحليل مي كنند كه اُمّي منتسب به امّ القري است . بله ، اما اُم القری چیست و کجاست ؟ یا اُمّی کسی است كه بي سواد بوده و خواندن ونوشتن نمي داند. اينها همه درست است و كسي آن را انكار نمي كند. ولي سطح تمام اينها درحدّ وَهم است.

پيامبراكرم امّي مي باشد. يعني خودش را به مادرش نسبت مي دهد. مادرش كيست؟ خود پيامبر فرموده است: فداها ابوها، اَنتِ اُم اَبيها پیامبری که وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى ، إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى است، سخنی از روی هوی نمی زند و هر چه می گوید وحی است . بگو که فاطمه امّ ابیها است بهمین خاطر، بالاترین افتخار پیامبر این است که امیّ است. یعنی مادری است و برای همین است که می گوییم اصیل ترین عشق ، عشق به مادر است . مشکاة می شود امّ نور و فیها مصباح است .

 

مشکاة ، ليلی که از آن نهار خارج می شود

مشکاة نور نیست. مشکاة لیل است . فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد ادرک لیلة القدر  ؛ إِنَّا أَنْزَلْناهُ في لَيْلَةِ الْقَدْرِ، إِنَّا أَنْزَلْناهُ في لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ  . این همان الله نور است ، مثل نوره کمشکاة است . پس اولین حقیقت لیل می باشد که مشکاة است و از بطن آن نهار خارج می شود .

يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ. بعد از لیل ، نهار که همان مصباح است ظاهر می شود . یعنی از لیل نور ظاهر می شود.

بعد از مشکاة مصباح است و دوباره بعد از مصباح لیل می آید که همان زجاجه است . زجاجه یعنی شیشه . یعنی آنچه که در آن تجلی می کند. اما آیا زجاجه همان مشکاة است؟ اینطور نیست . مراتب تفاوت می کند اما همین مراتب لیل و نهار است . بعد از زجاجه باید نور بیاید . كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ. در خطبه مفاخره خانم می فرمایند : انا کوکب الذی یلمع ؛ ودر روایات نیز ذکر شده است که خانم، کوکب دُرّی هستند.

 

نور افشانی فاطمه برامير عالم

روایتی درکتاب شریف بحار الانوارنقل شده است که از حضرت عسگری علیه السلام پرسیده شد: لم سمیت فاطمة الزهراء ؟  چرا فاطمه زهراء نامیده شد؟ فقال كان وجهها يزهر لأمير المؤمنين من أول النهار كالشمس الضاحية و عند الزوال كالقمر المنير و عند الغروب غروب الشمس كالكوكب الدري . زیرا هر روز بر امیرعالم در سه مرتبه نور افشانی می نمود. هر روز صبح مانند خورشید درخشان؛ هنگام زوال مانند ماه ، و در غروب کالکوکب الدرّی . درتطابق با آیه نور ، المصباح ، کالشمس الزاهیه ؛ الزجاجه ، قمر المنیر؛ و انها کوکب دری ، کالکوکب الدری . هر آن کس در وجودش مشکاة است این مراتب را دارد.

 

وجود ناس دارای فطرت است و وجود مؤمن دارای مشکاة

در وجود ناس مشکاة نیست ، اما فطرت وجود دارد . درصورتی که مؤمنین مشکاة دارند. مشکاة مرتبه ایست که از مؤمنین آغاز می شود.آنانی که روح الایمان دارند، وگر نه سائر الناس از مادر در وجودشان هست ، اما مادر را نمی شناسند . اگر مادر بشناسند مؤمن می شوند و دیگر ناس نیستند .

سائر الناس غثاء  وهمج الرعاع  هستند. اینها کسانی هستند که فاطمه نمی شناسند . اما فطرت در آنها وجود دارد . مشکاة از مؤمن شروع می شود. قلب محمد، صدر محمد ، نحن اهل البیت و جوف المؤمن . آن جام جهان بین ، همان حقیقتی که در دلت به ودیعه گذاشته شده است . قلب المومن عرش الرحمن  . رسول الله عرش الرحمن است . بهمین خاطر است که می فرمایند: فاطمة روحی التی بین جنبی. و این تنها ب هعنوان مقدمه بحث مشکاة است.

 

عالم ، مثلی برای کسب معرفت

در آیه نور که دقت کنیم ، می بینیم که در مشکاة رابطه لیل و نهار وجود دارد . يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ . شب وارد روز می شود و روز وارد شب . اینها همه مثل است و تمام عالم اینگونه اینگونه است .

آیا اینکه می فرمایند : در آیات تفکر کنیم بدین سبب است که تنها بفهمیم که خالقی در این دنیاست ؟ اینطور نیست و این تازه ابتدای راه است . تمام این آیات و نشانه ها در این دنیا قرار داده شده است که به سرّ خلقت فاطمه و علی و محمد و اهل بیت پی ببریم .

 

انا النباء العظيم

حضرت مولا می فرمایند : انا النباء العظیم . آن خبر بزرگ منم . نباء عظیم یعنی همان خبراصلی عالم . یعنی همان چیزی که عَمَّ یَتَساءَلُون ، عَنِ النَّبَاءِ العَظیم ، اَلَّذی هُم فیهِ مُختَلِفون  آنچه که همه در آن اختلاف دارند آن علی است . اَنا سِرُّ الواحِدِ وَ الاَحَد که می شود سوره توحید وحضرت صدیقه هم می شود معنای کثرت و می شود سوره کوثر .

 

حبّه ای که شکوفا شد

مؤمن اگر مؤمن باشد ، مشکاة در وجودش است . شايد در يک زمانی کفر او را گرفته باشد اما این مشکاة مثل حبه و گوهری است که در دل وجود دارد . همانند جناب حرّ. اینجا می توانیم بفهمیم که مشکاة در جوف المؤمن است ، یعنی چه؟ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ یعنی چه ؟! چطور شب را داخل روز و روز را داخل شب می کند ؟ به دست مبارکه حضرت امّ امکان ،صدیقه کبری ، انسیة الحوراء ، حضرت بی بی فاطمه زهراء، از لیل داخل نهار و از نهار داخل لیل می کند .

اولین کسی که جلوی لشکر امام حسین علیه السلام ايستاد و آنها را نگه داشت ، حرّ بود . گفت: دستور دارم شما را نگاه دارم . حضرت فرمودند: بگذا به جایی که آمده ایم باز گردیم . گفت: نمی توانم . حضرت فرمودند: بگذار ما به کوفه برویم . گفت: نمی توانم . حضرت فرمودند: ثَکَلَتک اُمُّک . حرّ سرش را پايين انداخت و گفت هر که در اين شبه جزیره ، اسم مادر مرا ببرد ، اسم مادرش را می برم . اما حسين ! چه کنم که مادر تو فاطمه است . سرش را به پايين انداخت و به خيام باز گشت .

ای حرّ ای کاش يک مو از بدن تو در بدن اهل مدينه هم بود . ای کاش يک جو از غيرت تو را اهل مدينه هم داشتند... 

 

 

دوشنبه 14/3/1386 - 7:42
پسندیدم 1
UserName