نوع سوم : آداب و وظائف ويژه شاگرد
 

 

 10- تحمل جور و تندرويهاى استاد

بايد شاگرد در برابر جور و جفاى استاد و تندرويهاى اخلاقى او، خويشتن دارى و شكيبائى خود را حفظ كند. اين حالت روانى و اخلاقى استاد نبايد مانع ملازمت و همبستگى شاگرد با او گردد و شاگرد، حسن نيت خود را نسبت به استاد از دست دهد، و نبايد در او اين عقيده به وجود آيد كه استاد او فاقد كمالات علمى و اخلاقى است .

  بايد شاگرد و دانشجو، اعمال و رفتار به ظاهر ناپسند استاد را با بهترين و دلپسندترين و درست ترين وضع ، توجيه و تاءويل كرده و آنرا به عنوان رفتارى مقرون به صواب تلقى نمايد. فقط افراد كم توفيق قادر نيستند گفتار و رفتار استاد را درست و به نحو احسن ، توجيه و تاءويل نمايند. افراد موفق ، همواره كار بزرگان علم و دين را - به خاطر آگاهى هاى عميقشان - توجيه مى كنند و به عمق اعمال و صحت رفتارشان آگاهند.

  اگر شاگرد - از لحاظ اخلاقى - خشم و تندروى از استاد مشاهده نمود بايد خود، عذرخواهى را آغاز كند، و از او پوزش بطلبد، و نسبت به آنچه موجب چنين پيش آمدى گشت ، توبه و استغفار نمايد، و تقصير را به خود نسبت دهد، و خويشتن را در اين زمينه سزاوار ملامت و سرزنش بداند؛ زيرا اگر شاگرد با چنين گذشتى ، تندرويهاى اخلاقى استاد را پاسخ گويد مى تواند بيش از پيش ، مهر و مودت استاد را درباره خويش پايدار نگاهداشته و قلب او را بهتر تسخير نمايد. نتيجه چنين عكس العمل خوش آيند شاگرد، اين است كه منافع فزونترى را - در امر دين و دنيا و آخرت - به سوى خويشتن جلب مى نمايد.

  يكى از بزرگان سلف گفته است : اگر كسى براى دانش آموختن ، خوارى و تلخى صبر و شكيبائى را تحمل نكند بقيه عمر خويش را در وادى كورى و تاريكى و نادانى به سر خواهد برد، ولى اگر تلخى چنين صبرى را تحمل نمايد فرجام كار او به عزت و سرفرازى دنيا و آخرت منجر مى گردد(339) .

 در يكى از روايات مشهور - كه از ابن عباس نقل شده - چنين آمده است كه گفت : «من در حال دانش آموختن و در مسير دانشجوئى ، ذلت و خاكسارى در برابر استاد را پيشه خود ساختم تا سرانجام به عنوان يك شخصيت مطلوب جامعه ، سرفرازى يافتم ، و در نتيجه ، طالبان علم به من روى آور شدند(340) ».

 يكى از بزرگان مى گويد: داستان شاگرد و دانشجوئى كه بر معلم و استاد خود خشم مى گيرد، داستان كسى است كه بر استوانه هاى مسجد خشمگين مى گردد(341) .

 شخصى به سفيان بن عيينه گفت : گروهى از مردم سرزمين هاى مختلف به محضر تو روى مى آورند و تو بر آنها خشم مى گيرى . و با اين رفتار خود باعث مى گردى كه آنان از تو دورى جسته و رهايت سازند. سفيان به اين شخص گفت : بنابراين بايد آنان نيز مانند تو احمق و نادان باشند كه منافع خويش را به خاطر تندرويهاى اخلاقى من ، ترك مى گويند(342) .

 شاعر نيز مى گويد:         « اصبر لدائك ان جفوت طبيبه

                   و اصبر لجهلك ان جفوت معلما »

                      در صورتى كه نسبت به پزشك خود جفا كنى و از او ببرى ، و دستورات او را به كار نبندى ، بايد نسبت به درد و بيمارى خويش ، صابر باشى و ناگزير، مريض و بيمار بمانى . اگر با معلم و استاد خود جفاپيشه باشى و از او قطع رابطه كنى و اوامر او را گردن ننهى ، بايد بر جهل و نادانى خود صبر كنى و تلخى جهل و نادانى را تحمل نمائى .

درباره علماء سلف و صبر و روابط خوش آيند آنان با استادانشان ، داستان هاى شگفت انگيز و بهت آورى در تاريخ علم به چشم مى خورد كه اگر بر آن شويم تا آنها را در اين كتاب بازگو سازيم ، موجب اطناب و اطاله سخن مى گردد، و كار به درازا مى كشد.

   

  پى‏نوشت‏ها:

 339-تذكرة السامع ، ص 91.

340-« ذللت طالبا فعززت مطلوبا » (منية المريد، ص 105. تذكرة السامع ، ص 91. سفينة البحار 2/222).

  341-گويند اين سخن ، معافى بن عمران است كه به عقيده ثورى ، همان «يا قوتة العلماء» (م 158 ه‍ق ) مى باشد (رك : تذكرة السامع و هامش آن ، ص 91).

342-راوى اين سخن ، محمد بن ادريس شافعى است (رك : تذكرة السامع ، ص 91، 92).

يکشنبه 13/3/1386 - 8:49
پسندیدم 0
UserName