مصائب فاطمي-خشم فاطمه سلام الله عليها (قسمت دوم)
توسط : حامد...
 

مصائب فاطمي

 

 خشم فاطمه سلام الله عليها (قسمت دوم)

 

ــ فاطمه به مسجد مي‌آيد!

ــ دخت پيامبر مي‌خواهد سخنراني كند!

ــ احتمالاً ماجراي غصب خلافت است.

ــ شايد ماجراي غصب فدك باشد.

ـ برويم.

مجسد به طرفة العيني غلغله شد. مهاجرين و انصار از هم‌ پيشي مي‌گرفتند. كودكان بر دوش مردان قرار گرفتند تا يادگار پيامبر را به محض ورود ببينند. انگار جمعيت مي‌خواست ديوارهاي مسجد را درهم بشكند يا لااقل عقب براند.

خليفه مصلحت نمي‌ديد منعتان كند و بيداري مردم و رسوايي خويش را دامن بزند. خود و اعوان و انصارش در مسجد پخش شدند تا رشته كار از دستشان در نرود و طوفان دردهاي شما، تخت بي‌بنيان خلافت را از جا نكند.

آرام اما باشكوه و وقار از خانه درآمديد. چون پا گذاشتن ماه در عرصة آسمان، اين شما بوديد يا پيامبر كه بر زمين مي‌خراميديد!؟ همه گفتند: انگار پيامبر زنده شده است. شبيه‌ترين فرد ـ حتي در راه رفتن ـ به پيامبر.

زنان بني‌هاشم، چون ستارگان شب تيره، دور ماه وجودتان را گرفتند و جلال و جبروتتان را تا مسجد همراهي كردند.

وقتي شما قدم به مسجد گذاشتيد، نفس در سينة مسجد حبس شد، در پشت پرده‌اي كه به دستور شما آويخته شده بود، قرار گرفتيد و مدتي فقط سكوت كرديد. سكوتي كه يك دنيا حرف در آن بود. و آنها كه گوش شنيدن اين سكوت را داشتند، ضجه زدند.

بغضي كه راه گلوي شما را گرفته بود، جز با گريه كنار نمي‌رفت. گريه شما بغض مسجد را تركاند. مسجد يكپارچه ضجه و ناله شد.

و بعد سكوت كرديد، سكوتي كه عطش را دامن مي‌زند و تشنگي را صد چندان مي‌كند و ... لب به سخن گشوديد:

بسم الله الرّحمن الرّحيم

سپاس خداي را بر آنچه انعام فرموده و شكر هم او را بر آنچه الهام نموده و ثنا و ستايش بر آنچه از پيش ارزاني داشته.

حمد به خاطر همه نعمت‌ها و مواهب و هدايايي كه پيوسته بشر را احاطه كرده و پياپي از سوي او بر انسان نازل شده.

شمارة آنها از حوصلة عدد بيرون است و مرزهاي آن از حد جبران و پاداش فراتر و دامنه آن تا ابد از حيطة ادراك بشر گسترده‌تر.

مردمان را ندا داد تا با شكر استمرار و ازدياد نعمت را طلب كنند. و ستايش خلايق را با افزايش نعم خويش برانگيخت و دعا را وسيله افزوني نعمت‌ها قرار داد.

و شهادت مي‌دهم به «لا اله الا الله» خدايي كه هيچ شريكي برايش متصور نيست.

كلمه‌اي كه تأويل آن اخلاص است و دلها به آن گره خورده است و انديشه‌ها از آن روشني يافته است.

خدايي كه چشم‌ها را توان ديدن او نيست و زبان‌ها را قدرت وصف او نه.

خدايي كه بال وهم و انديشه و خيال، تا اوج درك ذاتش نمي‌رسد.

اشياء را آفريد بي‌آنكه پيش از آن چيزي موجود باشد و آنها را با قدرت و مشيتش بي‌هيچ قالب و مثالي تكوين فرمود، بي‌آنكه به خلقت آن محتاج باشد، يا در آن فايدتي بجويد، مگر تثبيت حكمتش و هشيار كردن خلايق بر طاعتش و اظهار قدرتش و رهنمايي مردم به عبوديتش و عزت بخشيدن به دعوتش.

سپس ثواب را در مقابل طاعت و عقاب را در برابر معصيت قرار داد تا بندگان از خشم و انتقال و عذابش به سوي جنات رحمتش شتاب بگيرند.

و شهادت مي‌دهم كه پدرم محمد، بنده و رسول خداست.

و خداوند او را انتخاب كرد پيش از آنكه به سوي مردم گسيل دارد و نامزد رسالتش كرد پيش از آنكه او را بيافريند و او را برگزيد و برتري بخشيد، پيش از آنكه مبعوثش كند.

آن هنگام كه بندگان در عالم غيب پنهان بودند و در سر حد عدم و در هاله‌اي از ترس و وحشت و ظلمات سير مي‌كردند.

از آنجا كه خداوند علم و احاطه و معرفت به عواقب امور و حوادث روزگار و منزلگاه مقدرات داشت، او را برانگيخت تا كار خدايي خويش را به اتمام رساند و حكم قطعي خويش را امضا كند و مقدّرات حتمي‌اش را نفوذ بخشد.

پس محمد رسول خدا با امتهايي مواجه شد، فرقه فرقه شده در مقابل آئين‌ها و زانو زده در مقابل آتش‌ها و فرو افتاده در مقابل بت‌ها و گرفتار آمده در دام انكار خدا.

پس خداي تعالي با محمد تاريكي‌ها را روشن كرد و تيرگيهاي ابهام را از دلها زدود و ابرهاي سياه را از مقابل ديده‌ها كنار زد.

پيامبر كمر به هدايت مردم بست و آنها را از گمراهي نجات بخشيد و نور بصيرت بر چشمهاي تاريكشان پاشيد و آنها را به سوي دين محكم و استوار سوق داد و به صراط مستقيم فرا خواند.

تا اينكه خداوند او را به اختيار و رغبت و ايثار او و با دست رأفت خويش به سوي خود برد.

پس محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ اكنون از شرّ اين دنيا در آسايش است و گرد او را فرشتگان نيكوكار فرا گرفته‌اند و خشنودي پروردگار غفار بر او سايه افكنده و همجواري خداوند جبار نصيبش گرديده.

درود خدا بر پدرم، پيامبر او و امين وحي او و برگزيدة او و منتخب و مرضّي او.

و سلام و رحمت و بركت خدا بر او.

 

يکشنبه 13/3/1386 - 6:55
پسندیدم 0
UserName