مصائب فاطمي -خشم فاطمه سلام الله عليها (قسمت اول)
توسط : حامد...
 

مصائب فاطمي

 

خشم فاطمه سلام الله عليها (قسمت اول)

 

غضبناك و خشم‌آلود به ابوبكر فرموديد:

ــ فدك از آن من است، مي‌داني كه پدرم به امر خدا آن را به من بخشيده است، چرا آن را غصب كردي؟

ابوبكر گفت:

ــ بر اين مدعايت شاهد بياور.

به شما، به مخاطب آيه « إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً».

گفت: شاهد بياور. به كسي كه كلامش حجت است گفت كه شاهد بياور.

يعني، زبانم لال، پناه بر خدا، صديقة كبري، راستگوترين زن عالم دروغ مي‌گويد،

يعني آنكه رسول الله درباره‌اش فرمود:

ــ «اِنَّ اللهَ عَزَّوَجَّلَ فَطَمَ ابْنَتي فاطِمَةَ و وَلَدَها وَ مَنْ اَحَبَّهُمْ مِنَ النّارِ فَلِذلِكَ سُمّيَتْ فاطِمَه».

خداوند عزوجل دخترم فاطمه را و فرزندان و دوستدارانش را از آتش جهنم مصون داشت و بدين سبب، فاطمه، فاطمه ناميده شد، صحت سخنش با گواه، اثبات مي‌شود؟!

يعني آنكه به تصريح پيامبر، خشم خدا در گروي خشم اوست و رضاي خدا، در گروي رضاي او، بايد كلامش بواسطة كسي ديگر تأييد شود؟!

بانوي من! جسارت حد و مرز نمي‌شناسد، بخصوص در وادي جهالت.

ولي شما پذيرفتيد، شما عصاره صبريد، شما اسوه استقامتيد. فرموديد:

ــ باشد، شاهد مي‌آورم.

و علي را كه گواه خلقت بود، به شهادت برديد.

ــ كافي نيست، يك نفر براي شهادت كافي نيست.

عجب! پس وا اسلاماه! وامحمداه! ... خليفه نشنيده است اين كلام پيامبر را كه:

اَلْحَقُّ مَعَ عَلي وَ عَليٌّ مَعَ الْحَقْ، يَدُورُ مَعَهُ حَيْثُما دَار.

هميشه حق با علي است و علي با حق است. حق به دور علي مي‌گردد، حق دنباله‌روي علي است، هرجا علي باشد حق حضور مي‌يابد.

اين كلام به آية قرآن مي‌ماند، نص صريح كلام پيامبر است. پيامبر آنقدر اين كلام را در زمان حيات خويش تكرار كرده است كه هيچكس ناشنيده نماند.

و اين يعني كلام علي حكم است. عين عدالت است و اطاعت مي‌طلبد.

خليفه در محضر آب، دنبال خاك براي تيمم مي‌گشت. چه طهارتي! چه تيممي! چه نمازي!

جانتان از درد در شرف احتراق بود اما صبوري كرديد وشاهدي ديگر برديد.

ام ايمن شاهد ديگر شما به خليفه گفت:

ــ شهادت نمي‌دهم مگر اينكه اعترافي از تو بگيرم.

ــ چه اعترافي؟

ــ كلام مشهور پيامبر در مورد من چيست؟ خودت اين را از زبان رسول نشنيدي كه فرمود «ام ايمن از زنان بهشتي است؟»

ــ راستش چرا، شنيدم. همه شنيدند.

ــ من زني از زنان بهشت، شهادت مي‌دهم كه پس از نزول آيه « وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ ...» پيامبر، فدك را به امر خدا به فاطمه بخشيد.

خليفه خلع سلاح شد:

ــ باشد، فدك از آن تو.

ــ بنويس!

ــ نياز به...

ــ بنويس!

و خليفه نوشت كه فدك از آن زهراست.

تمام؟ نه، عمر وارد شد:

ــ چه كردي ابوبكر؟

ــ هيچ، فدك از آن فاطمه بود، گرفته بودم شاهد آورد، پس دادم. عمر نوشته را از شما گرفت، بر آن آب دهان انداخت و آن را پاره كرد. بند دل ما را. كاش من درون سينه‌تان بودم و به جاي آن جگر نازنينتان مي‌سوختم. كاش شما دختر پيامبر نمي‌بوديد، كاش فاطمه نمي‌بوديد، كاش اينقدر خوب نمي‌بوديد، كاش اينقدر عزيز نمي‌بوديد كه دل ما اينقدر آتش نمي‌گرفت.

اشك در چشمان شما نشست ولي سكوت كرديد. هيهات از اين سكوت و صبوري!

امير مؤمنان علي، آهي از سر درد كشيد و گفت:

ــ چرا چنين مي‌كنيد؟

گفته شد:

ــ شهود كم‌اند، بايد بيشتر شاهد بياوريد.

امام علي رو به ابوبكر كرد و فرمود:

ــ اگر مالي در دست كسي باشد و من ادعا كنم كه آن مال از من است، تو از كداميك شاهد طلب مي‌كني؟ از آن كه مال در دست اوست و ذواليد است يا من كه ادعا مي‌كنم.

ابوبكر گفت: حكم اسلام اين است كه بايد از مدعي، شاهد طلب كرد نه از آنكه مال در دست اوست.

علي فرمود:

ــ پس چرا از فاطمه شاهد مي‌خواهي در حاليكه فدك در تملك و تصرف او بوده است.

ابوبكر در مقابل اين برهان روشن از پاي درآمد و سكوت كرد ولي عمر با جسارت جواب داد:

ــ علي! رها كن اين حرف‌ها را، فدك را پس نمي‌دهيم.

علي، كوه استوار حلم فرمود:

ــ اِنّا للهِ وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُون ... وَ سَيَعْلَمُ الَّذين ظَلَمُوا اَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُون.

به يقين آنها هم مي‌دانستند كه علي براي حفظ اصل اسلام، مأمور به سكوت است وگرنه هيچگاه تا بدين پايه جرأت جسارت نداشتند.

بانوي من! وقتي به خانه بازگشتيد، گريه امانتان را ربود، آنچنانكه صداي ضجه‌تان فضاي خانه را پر كرد. پدرتان را صدا مي‌زديد و از حاكميت جور، شكوه مي‌كرديد.

ناگهان تصميم غريبي گرفتيد. اعلام كرديد كه به مسجد مي‌رويد و سخنراني مي‌كنيد. آخرين حربه‌اي كه در دست مظلوم مي‌ماند، اظهار مظلوميت است و افشاگري.

باشد تا حجت بر همگان تمام شود. آنها كه خود را به خواب زده‌اند، بيدار نمي‌شوند، اما شايد آنها كه به خواب برده شده‌اند تكاني بخورند. هر چند وقتي كه خورشيد ولايت، محبوس خانه شده است، شب جاودانه است و خواب، مستمر.

اما وَما عَلَي الرَّسُولِ اِلاّ الْبَلاغ.

خبر مثل رعد در فضاي مدينه پيچيد و شهر را لرزاند.

 

شنبه 12/3/1386 - 6:54
پسندیدم 0
UserName