معرفت فاطمي-کوثر (3)
توسط : حامد...
 

معرفت فاطمي

کوثر (3)

 

در ادامه مباحث کوثر 2، به بحث خیر، کثرت، حدیث نورانیت و خلق آسمان و زمین و روشنی آنها به نور جمال فاطمه پرداخته شد. در مباحث کوثر 3 وارد بحث ماء می شویم.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏،إِنَّا اَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ ، فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ ، إِنَّ شانِیَکَ هُوَ الْاَبْتَرُ

در روایتی که از معراج رسول اکرم (صلی الله علیه و آله ) سخن می گوید آمده است که: قال رسول الله (ص) : فَانْقَادَ لِی نَهَرَانِ نَهَرٌ یُسَمَّی الْکَوْثَرَ وَ نَهَرٌ یُسَمَّی الرَّحْمَهَ فَشَرِبْتُ مِنَ الْکَوْثَرِ وَ اغْتَسَلْتُ مِنَ الرَّحْمَه

پیامبر فرمودند به معراج که رفتم به دو نهر رسیدم یک نهر کوثر که از آن نوشیدم و یک نهر رحمت که در آن غسل کردم .

به همین دلیل است که پیامبر اکرم تمام قد برای فاطمه اش بر می خواست و می فرمود: فداکِ ابوکِ و دست او را می بوسید .

 

محمد ، قربانی فاطمه

«إِنَّا اَعْطَیْناکَ الْکَوْثَر», ای محمد ما به تو کوثر را عطا کردیم پس در عوض آن« فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَر»یعنی باید نماز بگذاری و قربانی کنی , اما ظاهر آیه چنین معنا می شود., بطن آن چیست ؟ آیا با خواندن چند رکعت نماز و قربانی کردن 40 شتر، شکرانه کوثر را به جا آورده است؟

نماز گذاردن او یعنی اقامه ولایت علی. محمد در همه عمر علی گفت و قربانی کردن او یعنی فداک ابوک یا فاطمه و انت ام ابیها. «یا فاطمه ! پدرت قربان تو».

 

سخن پیامبر جز وحی نیست

پیامبر اکرم از جانب خودش حرفی نمی زند، او نفسی ندارد. از دولب مبارک او به جز وحی چیزی خارج نمی شود , اگر غیر از وحی کلامی خارج می شد، اعتبار قرآن از بین می رفت. وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی‏ ،إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحی‏

از همان دو لبی که قرآن خارج شده است این سخن بیان شده است که: فداکِ ابوکِ و انت اُم ابیها. آیا می تواند مَثَل یا ازدیاد محبت باشد؟

پیامبر اکرم باید در قبال کوثر قربانی کند و چیزی افضل از خودش نیافت و فرمود خودم را برای فاطمه ام قربانی می کنم , فداکِ ابوکِ و همه عمر اقامه ولایت علی را می کنم.

 

دشمنان فاطمه ، ابترند

تا روز قیامت اگر کسی محمدی بود باید علی بگوید و خودش را قربانی فاطمه کند و اگر این طور شد دشمنان او ابتر خواهند بود .

مرحوم مظفر، کسی که کتاب سقیفه را نوشته است , عالمی بزرگوار و جلیل القدر در عراق بود, یکی از دوستانش نقل می کند که روزی با مرحوم مظفر از کنار دجله عبور می کردیم. دیدم یک سری نامه که به دستش رسیده است پاره می کند و به دجله می ریزد , گفتم: این نامه ها چیست ؟ حد اقل پیامبر اکرم فرمودند: در معراج از حوض کوثر نوشیدم ومی فرمایند: هر گاه مشتاق بوی بهشت می شوم فاطمه ام را می بویم و می بوسم  .در معراج، در اوج عظمت از نهر کوثر نوشیدم.

بیر معطله ای که جوشان است.

در معانی کوثر ، به معنای حوض النبی  و نهر فی الجنه و ... اشاره کردیم که همه آنها در یک معنا جمع می گردد.حال به معنا ی ماء می پردازیم و بعد دوباره به سراغ کوثر می رویم که در یک معنا چشمه است .

در کتاب شریف بحار الانوار ج 24 بابی است (باب 37 ) که در آن آمده است که اهل بیت بیر معطله و ماء معین و بارانند .

 

ائمه ، ماء معین

درسوره مبارکه ملک می خوانیم: قُلْ اَ رَاَیْتُمْ إِنْ اَصْبَحَ ماوُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَاْتیکُمْ بِماءٍ مَعینٍ

اگر چشمه آبتان از دست رفت چه کسی برایتان آب گوارا و شیرین می آورد ؟

درتفسیر آمده است: قال مولا نا الرضا : ماءُکُم اَبوابُکم هُم الایمَه و الایمَه اَبوابُ الله بَینه و بین خلقِه

آبتان درهایتان و یا پدرانتان است زیرا باب هم به معنای پدر آمده است و هم به معنای در. ایمه رابط میان خدا و خلق هستند , پس ماء در این روایت به معنای اهل بیت و ایمه آمده است.

 

ثمره استقامت در ولايت فاطمه

د ر سوره مبارکه جن آمده است : وَ اَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَی الطَّریقَهِ لَاَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقا 1

اگر در مسیر ولایت استوار می ماندند، به آنها آب گوارا و شیرین می چشاندیم .

گر به شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنشها گرکندخوارمغیلان غم مخور

راه ولایت آسان نیست  و اگر راحت بود همه می آمدند , ولایت دوست داشتن علی و فاطمه نیست؛ باید محبتمان را اثبات کنیم.

 

بلا لازمه بلی

احَسِبَ النَّاسُ اَنْ یُتْرَکُوا اَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُون‏

آیا مردم می پندارند با ایمان آوردن رها می شوند و آزمایش وامتحانی ندارند؟

وادی ولایت وادی بلا و امتحان است.

کربلا ای وادی قالوا بلی کربلا ای قبله اهل ولا

بلا لازمه بلی است , و بلایی که ما در عالم الست گفتیم به دنبالش بلا دارد.

 

بت شکنی ، اولین گام ورود به ولایت

عشق همان آتش ابراهیمی است , ابراهیم اول بتها را شکست؛ وجود ما پر از بت است. ما وجودی به نام علی را شناختیم، اما همانگونه که خواستیم او را ساختیم و او را توصیف کردیم یعنی علی که ما قبول داریم با آن علی واقعی خیلی تفاوت دارد . حضرت بقیه الله را هر طور که دوست داشته ایم، ساخته ایم.

اطاعت امر، حمل ولایت

حضرت بقیه الله مهر و عطوفت مطلق عالمند، اما نه آن طور که ما فکر می کنیم. در روایت داریم وقتی حضرت بقیه الله تشریف می آورند به مسجد الحرام می روند و دستور می دهند کعبه و مسجد الحرام را خراب کنید و من مهدی آن را می سازم. عده ای مخالفت امر می کنند

و تا سه مرتبه حضرت با آنها صحبت می کند و بعد گردنهایشان را می زند , حمل ولایت مشکل است مخصوصا در زمان ظهورحضرت بقیه الله .

 

دعا برای تعجیل در فرج خودمان

برای ظهور حضرت عجله نکنیم ,باید برای در تعجیل فرج خودمان دعا کنیم. وَ اَکْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِکَ فَرَجُکُم‏

اول باید فرج در وجود خودمان صورت بگیرد لذا فرمودند فَرَجُکُم , اگر کسی ظهور فردی برایش صورت گرفت به فرج فردی می رسد و آنگاه دیر آمدن و زود آمدن حضرت برای او تفاوتی نمی کند زیرا در سینه او فرج صورت گرفته است .

 

جبال ، محک ولایت

این مطلب بدین معنا نیست که یک گوشه بنشینیم و چندین مرتبه زیارت آل یاسین بخوانیم و اشک بریزیم و بعد هم هر کاری که دلمان می خواهد انجام دهیم.

ولایت محک دارد , ابراهیم بت ها شکست و سپس علی نقد را جایگزین کرد.

وَ الْجِبالَ اَوْتادا  جبال علی ها و ولی های نقد است و اگر کسی با ولی نتواند بسازد قطعا با مهدی هم نمی تواند بسازد زیرا مومنین که جبالند و اولیایند در زمان غیبت حضرت مَحَکند. مومنینی که قَلْبَ الْمُوْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَنِ است و بعد الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی می شود .

 

ارزش هم نشینی با جبال

یک فردی از مسافتی بسیار دور از مدینه به خراسان خدمت علی ابن موسی الرضا رفت تا حضرت را در زمان حیاتشان زیارت کند , بعد از مدتی که در خدمت حضرت بود امام به او فرمودند: کم کم برو و به خانواده ات برس . او گفت: دلم نمی آید از خدمت شما بروم . حضرت جمله عجیبی به او فرمودند و گفتند: به مدینه برو؛ در فلان مکان فردی از شیعیان من است و من او را تایید می کنم و اگر تو با او نشست و برخاست داشته باشی برایت بهتر است از اینکه مستقیم نزد من باشی .

و این یک معنای کوثر است که وَ الْجِبالَ اَوْتاداً .

 

ایمان ،ماء ولایت

اگر در راه ولایت ثابت قدم باشی، آب گوارا را می چشانیم . لَاَشْرَبْنَا قُلُوبَهُمُ الْإِیمَان‏

 

ایمان یعنی ودر تفاسیر در ذیل آیه فوق آمده است : هو مثل لآل محمد (ص)

بیر معطله ،یعنی چاهی که آب از آن بجوشد و همه به سراغ دیگران بروند .ماء معین ولایت و چشمه جوشان ولایت هست و کسی از آن استفاده نمی کن.

هو الِامامُ الذی قَد غابَ فَلا یُقتََبَسُ مِنهُ العِلم اِلی وَقتِ الظُهور

که بیر معطله را به حضرت بقیه الله تعبیر کرده اند, ولی او به این معنا بیر معطله نیست بلکه تعطیلی از او نیست و تعطیلی از ما است .

 

شمس مهدوی بر عالم می تابد.

مگر می شود مهدی باشد و ما از وجودش استفاده نکنیم , ارتباط ما با حضرت

بقیت الله برقرار است. إِنَّا غَیْرُ مُهْمِلِینَ لِمُرَاعَاتِکُمْ وَ لَا نَاسِینَ لِذِکْرِکُمْ

ما در رعایت حال شما کوتاهی نمی کنیم و یاد شما را فراموش نمی کنیم.

امام صادق فرمودند: رابطه امام با ماموم مانند خورشید است با شعاعهای نور آن و اگر لحظه ای خورشید نباشد دیگر شعاع نوری وجود ندارد .

 

خورشید ولایت در حجاب ابر

همه آن ابری که جلوی خورشید را می گیرد تعبیر به ابر ظلمانی کرده اند و ما می خواهیم آن را تعبیر به ابر نورانی کنیم که ابر سفید است و جلوی خورشید را می گیرد . آن ابر روح مومن است که جلوی خورشید است یعنی خود این ابر جلوی خورشید را گرفته است تا معرفت خورشید ممکن نباشد و لذا معرفت خورشید در دسترس هر کسی نیست و به همین علت است که خودش جبال را قرار داده است و تا معرفت جبال را کسب نکردیم و معرفت آن ابر سفید که روح مومن است را کسب نکردیم نمی توانیم به معرفت خورشید برسیم و ما از طریق جبال به معرفت خورشید می رسیم که او ولی مطلق است و آن جبال ولی های مضافند

 

کوثر ، سر چشمه حيات

پس فهمیدیم آب و چاه و باران همه ولایت است و اهل بیتند ؛ حال فاطمه کیست؟ فاطمه اُمُ السادَه الاَبرار است و اُمُ الائمه و الاَبرار است و فاطمه چشمه این آب است و فاطمه کوثر است و از چشمه فاطمی نهر حسینی و مهدوی و رضوی جاری می شود. همه اهل بیت ماء و بیر معطله اند و اما چشمه جوشان اینها فاطمه است , وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ‏ءٍ حَی ‏  همه چیز از آب حیات دارد.

همه چیز عالم حیات از فاطمه می گیرد و به غیر از ولایتی ها همه مرده گانند و فقط ولایتی ها زنده اند ؛ لذا هیچ ترسی نیست، زیرا یک مرد مومن مساوی است با هزاران مُرده ؛ همه میتون هستند زیرا از آب ولایت در وجودشان ریخته نشده است .

 

بیان حقایق عالم

عدد ابجد حی 18 است و خانم هم 18 سال عمر کردند و عدد اتمی آب هم 18 است و معنای حیات، فاطمه است و همه حقایق از چشمه کوثر است ؛ همه حقایق از خیر مطلق است و خیر از چشمه کوثر فاطمه است , نَحْنُ اَصْلُ کُلِّ خَیْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا کُلُّ بِر  اصل خیرهم فاطمه است.

‏ احمد و حیدری نبود اگر نبود فاطمه هیچ پیمبری نبود اگر نبود فاطمه

 

استقرار عرش بر آب

در سوره مبارکه هود آمده است : وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْاَرْضَ فی‏ سِتَّهِ اَیَّامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماء ...

عالم غرق در آب است و حَمَله عرش بر آبند و بر ماء ولایتند . اگر حمل ولایت کردیم حَمَله عرش می شویم ، چرا که گفتیم ولایت، ماء است. عرش الهی مستقر است و پایه های عرش ماء ولایت است.

 

ولایت ، مطهر مطلق

در زیارت خانم حضرت صدیقه می خوانیم : لِنُبَشِّرَ اَنْفُسَنَا بِاَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوَلَایَتِکِ

یافاطمه ! برما بشارت باد که بواسطه ولایت تو تطهیر می شویم.

آن ماء و آن ماده حقیقی عالم که باعث تطهیر مطلق می شود ولایت فاطمی است .

در سوره مبارکه انفال می خوانیم : ُ وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطان‏

از آسمان محمدی و کوثر فاطمی , علی و ماء ولایت نازل کردیم تا به سبب آن تطهیر شوید. چیزی در عالم غیر از ولایت حیات ندارد و مایه حیات آب است و آب چیزی جز ولایت نیست

 

عالم، مَثَلی برای کسب معرفت

همه عالم مثَل است برای شناخت علی و زهرا و خود مولا فرمودند همه مثَلها در عالم به من ختم می شود.

اثبات آن هم این است که در زمین کویری که آب به آن نمی رسد هیچ اثری از سبزی و طراوت در آن نمی بینیم و خشک و لم یزرع است و حیاتی در آن نیست , اما زمینی که آب به آن رسیده است سر سبز و پر ثمر است و اطراف آن بلبلان گردش می کنند که اینها همه معنا دارند ؛ آن باغ , بهشت وجود ما است که مومنین می توانند از آن استفاده کنند. زیرا در روایت داریم بعضی از ارواح مومنین درشبهای جمعه در قالب پرندگان بر می گردند . ِ  وَ الطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبیحَه‏

 

مستی با شراب طهور

باید در قرآن غرق شویم و از معارف آن مست شویم و جرعه جرعه به دست ساقی کوثر شراب بنوشیم , وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً  که رَبُّهُمْ یعنی سیدُهُم و صاحِبُهُم علی ابن ابی طالب و سَقاهُم‏ یعنی از کوثر به آنها می چشانیم .

تا چشم مست تو دیدم زساغر چشمت دو جرعه کشیدم

شد زمین مست آسمان مست بلبلان نغمه خوان مست باغ مست و با غبان مست

شب عاشورا شب مستی بود زیرا از حوض کوثر لبریز شده بودند و در آن غسل کرده بودند .

 

خلقت ارواح مومنین از ابدان اهل بیت

در عالم ذر ولایت مولایمان عرضه شد و آنانکه پذیرفتند و بلی گفتند مومنین شدند و آنان که انکار کردند مشرکین و کفار شدند. اول مشرک، آن ملعون رِجس بود و اول مومن امیر عالم بودند. بعد اراده الهی تعلق گرفت که دو ماء خلق کند  عذب فرات وملح اجاج که از عذب فرات ابدان اهل بیت خلق شدند و از ما بقی ابدانشان ارواح مومنین خلق شدند. چشمه آن، ماء ولایت و ظهور آن، کوثر فاطمه است و عذب فرات از کوثر فاطمه جاری شده است و روح ما و روح مومن که وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی‏  است از کوثر تراوش کرده است. مولا فرمودند : انا الروح و انا امر الله , روح ما ریشه در کوثر فاطمه دارد , فاطمه اُم الایمه و الابرار است و این معنای مادر است .

 

امیر المومنین ، اُم المومنین

فاطمه، مادر روح ما است و اُم یعنی ریشه و ریشه ما فاطمه است او اُم المومنین است .

لقب امیر المومنین را آن دومی ملعون به خودش می گفت و لقب اُم المومنین را دختر اولی ملعون برای خودش انتخاب کرد؛ از اینجا حق مقابل باطل و شر مقابل خیرمعلوم می شود .

اُم المومنین در عالم فقط خانم حضرت صدیقه است , مرکز خیر فاطمه است و مرکز شر دختر اولی ملعون است .

 

عصمت فاطمي

 

خروج زن از خانه

آن عایشه ملعونه کسی است که از خانه خارج شد و علیه علی قیام کرد .

ما دو خارج شدن از منزل داریم , یک خارج شدن عایشه و یک خارج شدن فاطمه و زینب اما فاطمه و زینب در چه شرایطی از خانه خارج شدند ؟! وقتی ولایت مطلق عالم بر گردنش طناب بود و دست ولایت مطلق بسته بود ، وقتی درِ خانه وحی آتش گرفته بود. زمانی که سر

 

ولایت مطلق بالای نیزه بود .

هرگز این گونه نیست که زن دوشادوش مرد در بیرون از منزل کار کند . این که ما چطور زندگی می کنیم وچطور باید زندگی کنیم بسیار متفاوت است.

 

بهترین راه کمال زن

وقتی از خانم حضرت صدیقه پرسیدند بهترین زن نزد شما کیست؛ فرمودند : خَیْرٌ لِلنِّسَاءِ اَنْ لَا یَرَیْنَ الرِّجَالَ وَ لَا یَرَاهُنَّ الرِّجَال‏  زنی که نه مردی او را ببیند و نه او مردی را ببیند .

این است عصمت فاطمی و اگر نمی توانیم در حد اعلا این را اجرا کنیم باید تا حد توان اجرا کنیم . حضرت نفرمودند زن باید اینگونه باشد بلکه فرمودند بهترین چیز برای زن این است . اگر زنی طالب کمال است بهترین چیز برای او این است.

 

غیرت الله در اسارت

دو مرتبه صبر امام سجاد تمام شد , که یک مرتبه آن زمانی بود که در شام با زنجیر حضرت را می کشاندند و نساء بنی هاشم را می آوردند ناگهان چشمان امام سجاد به همسرشان افتاد که چادری برسرداشت که اگر می خواست سرش را بپوشاند پایش بیرون می آمد و اگر می خواست پایش را بپوشاند سرش بیرون می آمد , آنگاه حضرت سجاد فرمودند : الهی رب لم تلدنی ای کاش من زین العابدین به دنیا نمی آمدم.

 

تنها خنده فاطمه پس از شهادت پدر

بعد از رحلت پیامبر فقط یک مرتبه خنده بر لبان مبارک خانم نشست و آن زمانی بود که حضرت به اسماء فرمودند : اسماء! وقتی من از دنیا رفتم نمی خواهم ابعاد بدنم را کسی ببیند ,آیا می توانی فکری برایم بکنی ؟ اسماء گفت: یک صندوقی است که ما در حبشه وقتی کسی از دنیا می رود، او را در آن صندوق می گذاریم .

اسماء برای خانم صندوقی تهیه کرد و خانم آن را دیدند و خوشحال شدند و فرمودند: اسماء حالا خیالم راحت شد .

زن تا زمانی که در معرض دید نامحرم است به عصمت فاطمی نمی رسد .

 

پوشش فاطمه از نابینا

روایت داریم که پیر مرد نابینایی وارد منزل خانم شد و خانم پشت پرده رفتند , پیامبر فرمودند یا فاطمه این مرد که نابینا است چرا پشت در می روی ؟ خانم فرمودند: ِ إِنْ لَمْ یَکُنْ یَرَانِی فَاَنَا اَرَاهُ وَ هُوَ یَشَمُّ الرِّیحَ  او من را نمی بیند ولی من که او را می بینم .

 

المراه ریحانه

وقتی پیامبر اکرم میان حضرت صدیقه و مولا تقسیم کار می کردند فرمودند: کارهای داخل خانه برای فاطمه و کارهای بیرون از منزل برای علی و خانم بسیار از این امر خوشحال شدند هیچ گاه رزق مرد با کار کردن زن مهیا نمی شود. مرد برای کار بیرون است ,

لَا تُمَلِّکِ الْمَرْاَهَ مِنَ الْاَمْرِ مَا یُجَاوِزُ نَفْسَهَا فَإِنَّ ذَلِکَ اَنْعَمُ لِحَالِهَا وَ اَرْخَی لِبَالِهَا وَ اَدْوَمُ لِجَمَالِهَا فَإِنَّ الْمَرْاَهَ رَیْحَانَهٌ وَ لَیْسَتْ بِقَهْرَمَانَهٍ وَ لَا تَعْدُ بِکَرَامَتِهَا نَفْسَهَا

زن برای منزل است , مسجد المراه بیتها , مسجد زن خانه او است , حتی برای نماز جماعت هم لازم به خارج شدن برای زن نیست .

 

آیا زن در خانه مهجور می ماند؟

خواهر علامه مجلسی در منزل مجتهده شد که شب زفاف همسر او که مدرس حوزه علمیه بود به یک مسئله ای برخورد که جواب آن را نمی دانست و صبح که بیدار شد دید همسرش جواب سوالش را برایش نوشته است .

هیچ کدام از اولیاء الله اجازه خروج زن را نداده اند , ما باید این حقایق را بگوییم ، باید بدانیم چطور باید زندگی کنیم. بله؛ اگر زنی مومن نباشد مشکلی ندارد زیرا حرمت برای مومنات اس .

 

شرح وقايع كوچه از زبان عمر

اکنون می خواهیم به شرح نامه ای بپردازیم که دومی ملعون به معاویه نوشته و در آن همه قضایای کوچه و در و دیوار را نقل کرده است .این نامه سندی است که حضرت بقیه الله هنگام ظهورشان آن را بیرون می آورند و با استناد به آن دومی ملعون را آتش می زنند ,در این نامه چنین آمده است :

لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا وَ وَرَدَ نَعْیُهُ إِلَی الْمَدِینَه زمانی که خبر شهادت حضرت ابا عبد الله در شبه جزیره عربستان پخش شد،فَخَرَجَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ صَارِخاً مِنْ دَارِهِ لَاطِماً وَجْهَهُ شَاقّاً جَیْبَه‏به عبد الله ابن عمر پسر دومی ملعون خبر رسید؛ از خانه خارج شد و گریبان چاک کرده به سوی شام خارج شد و هر جا که می رسید یزید را به سبب این واقعه لعنت می کرد , تا خبر به یزید رسید که او به دربار تو نزدیک می شود یزید گفت بگذارید بیاید .به شام رسید و نزد یزید رفت.

 

عمر ، خلیفه رسول خدا !!!

وقتی بر یزید وارد شد یزید به او مرحبا و خوش آمد گفت. یزید به او گفت: چرا از من ناراحتی ؟ ای پسر عمر! مَا تَقُولُ فِی اَبِیکَ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ اَ کَانَ هَادِیاً مَهْدِیّاً خَلِیفَهَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) نظرت در مورد پدرت چیست؟ آیا او هادی و مهدی و خلیفه رسول خدا بود ؟ عبد الله گفت: بله

و بعد یزید پرسید: اَبُوکَ قَلَّدَ اَبِی اَمْرَ الشَّامِ اَمْ اَبِی قَلَّدَ اَبَاکَ خِلَافَهَ رَسُولِ اللَّهِ (ص).

آیا پدر تو پدر من را والی شام کرد یا پدر من پدر تو را خلیفه رسول خدا کرد ؟ عبد الله گفت: اَبِی قَلَّدَ اَبَاکَ الشَّام ‏پدر من پدر تو را والی شام کرد . یزید گفت: پس سلطنت شام ریشه اش از پدر تو است .

بعد یزید به عبد الله ابن عمر گفت بلند شو و صندوقی را به او نشان داد و در آن را گشود و نامه ای از آن خارج کرد و آن را روی چشمانش گذاشت و به عبد الله گفت: این نامه ای است که پدرت عمر برای پدر من معاویه نوشته است؛ بگیر و این نامه را بخوان.

 

سابقه بت پرستی عمر

عمر نامه اش را این گونه شروع کرد ه بود :

إِنَّ الَّذِی اَکْرَهَنَا بِالسَّیْفِ عَلَی الْإِقْرَارِ بِهِ فَاَقْرَرْنَا، وَ الصُّدُورُ وَغْرَهٌ، وَ الْاَنْفُسُ

وَاجِفَهٌ، وَ النِّیَّاتُ وَ الْبَصَایِرُ شَایِکَهٌ مِمَّا کَانَتْ عَلَیْه‏

آن کسی که ما را مجبور کرد تا به او ایمان آوریم در حالیکه به او بسیار خشمگین بودیم و نفسهایمان در آشفتگی و پریشانی بود. اقرار کردیم به او و نیت هایمان در شک بود . بعد عمر می گوید من از ترس شمشیر داران مسلمان اسلام آوردم .

در ادامه می گوید: ای معاویه فَبِهُبَلَ اُقْسِمُ وَ الْاَصْنَامِ وَ الْاَوْثَانِ وَ اللَّاتِ وَ الْعُزَّی مَا جَحَدَهَا عُمَرُ مُذْ عَبَدَهَا وَ لَا عَبَدَ لِلْکَعْبَهِ رَبّاً وَ لَا صَدَّقَ لِمُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قَوْلًا، وَ لَا اَلْقَی السَّلَامَ إِلَّا لِلْحِیلَهِ عَلَیْهِ وَ إِیقَاعِ الْبَطْشِ بِهِ، فَإِنَّهُ قَدْ اَتَانَا بِسِحْرٍ عَظِیمٍ، وَ زَادَ فِی سِحْرِهِ عَلَی سِحْر ِبَنِی إِسْرَایِیل‏

به هبل و لا ت و عزی قسم لحظه ای از پرستش این بت ها روی نگرداندم و لحظه ای خدای کعبه را پر ستش نکردم و سخن محمد را تصدیق نکردم و اسلام نیاوردم مگر برای حیله و نیرنگ و ای معاویه محمد جادوگر بود و سحر همه انبیا را داشت. ( اینها نوسانات عمر است. کسی که حقایق را می بیند و ایمان نمی آورد از نوسانات عمر در وجودش دارد.)

ای پسر ابوسفیان محکم سنت پدرت را بچسب و از روش او اطاعت کن .

بت از کعبه با ارزش تر است؟!!

عمر می گوید : اینها کعبه را قبله قرار دادند ، چه تفاوتی می کند با اینکه ما بت را قبله قرار داده بودیم؛ چه اینکه بتهای ما از طلا بود و کعبه از سنگ است. به جای سجده به سنگ به طلا سجده می کردیم. (این است سر اینکه باید حقیقت کعبه را بشناسیم و الا به بت سجده کرده ایم).

 

استفاده سوء از گرد و غبار فتنه ها

در ادامه به بیان قضایای سقیفه می پردازد تا به قضایای مسجد و بیعت با ابابکرمی رسد و نقل می کند در جریانات سقیفه ، درپی اختلافات و آشوبهایی که بوجود آمد، من با ابابکر بیعت کردم و سپس عثمان با او بیعت کرد.

پس از آن، از سقیفه به سمت مسجد حرکت کردیم و هر که در مسیر بود ، به زور دست او را بعنوان بیعت بر دست ابابکر می گذاشتیم.تا به مسجد رسیدیم.

 

ابوبکر بازیچه عمر

عمر می گوید دست ابابکر را بوسیدم و او را به منبر نشاندم در حالیکه از ترس به خود می لرزید و بالای منبر از هوش رفت ؛در همین احوال بود که مردم گفتند او همان کسی است که از او پشتیبانی می کردی؟ به آنها گفتم آنقدر از زبان رسول خدا درباره ابوبکر فضیلت شنیده ام که دوست داشتم مویی در سینه او بودم؛ و اینچنین او را بر مسند خلافت نشاندم.

 

اظهار ترس ابابکر از امیرالمومنین

ابابکروقتی به هوش آمد گفت: من بهترین شما نیستم تا وقتی که علی میان شما است.(اینان روباههای جنگها بودند و ازعلی بسیار می ترسیدند . ملعون ثانی میدانست که علی مامور به سکوت است برای همین طغیان و سرکشی را به حد اعلا رساند ؛ چون زمانیکه ابابکر اظهار ترس و نگرانی از علی می کند، دومی ملعون به او می گوید نترس ، علی با تو کاری ندارد).

 

اتمام حجت علی با مهاجر و انصار

ای معاویه! فَلَمَّا فَشَتْ بَیْعَتُهُ عَلِمْنَا اَنَّ عَلِیّاً یَحْمِلُ فَاطِمَهَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ إِلَی دُورِ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْاَنْصَار وقتی بیعت با ابابکر جاری شد فهمیدیم که علی، شبها فاطمه را بر اسبی می نشاند و دست حسن و حسین را می گیرد و به خانه مهاجر و انصار می رود و بیعتشان را به آنها گوشزد می کند ؛ وقتی این قضایا را شنیدم تصمیم گرفتم به خانه علی بروم.

 

تصمیم به هجوم بر خانه علی

در خانه علی رفتم و به فضه گفتم به علی بگو بیاید با ابابکر بیعت کند , ناگهان فاطمه پشت در آمد و به ما گفت: اَیُّهَا الضَّالُّونَ الْمُکَذِّبُونَ مَا ذَا تَقُولُونَ وَ اَیَّ شَیْ‏ءٍ تُرِیدُون‏

ای گمراهان مکذب! چه می گویید و چه می خواهید ؟

من گفتم: چرا علی تورا برای جواب فرستاده است و خودش در خانه نشسته است؟

 

طغیان عمر، اتمام حجت فاطمه

فاطمه به من گفت : طُغْیَانُکَ یَا شَقِیُّ اَخْرَجَنِی وَ اَلْزَمَکَ الْحُجَّهَ، وَ کُلَّ ضَالٍّ غَوِی‏

ای ملعون و ای شقی طغیان تو من را بر این داشته که پشت در بیایم , تا حجت را برای تو و همه گمراهان تمام کنم .

و من به فاطمه گفتم : این حرفهای زنانه را کنار بگذار و علی را صدابزن !

فاطمه گفت: لَا حُبَّ وَ لَا کَرَامَهَ اَ بِحِزْبِ الشَّیْطَانِ تُخَوِّفُنِی یَا عُمَرُ وَ کَانَ حِزْبُ الشَّیْطَانِ ضَعِیفا

آیا من را از حزب شیطان می ترسانی ...

من گفتم: اگر خارج نشود دستور می دهم آتش بیا ورند و همین که این را گفتم، تازیانه قنفذ را گرفتم و به فاطمه زدم و بعد به خالد گفتم هیزم بیا ورید و آتش بزنید ...

 

بغضاً لعلی بر در کوبید!

آنگاه فاطمه گفت: یَا عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّ رَسُولِهِ وَ عَدُوَّ اَمِیرِ الْمُوْمِنِین‏

ای دشمن خدا ودشمن رسول خدا و دشمن علی! و من تا این حرف را شنیدم با تازیانه بر دست فاطمه، که پشت در گذاشته بود تا در باز نشود، زدم. ناله ای از فاطمه شنیدم که تمام آسمان و زمین به لرزه در آمد. لحظه ای دلم سوخت ، اما به یاد کینه های علی افتادم و آنچنان لگدی بر در کوبیدم که ... .

جمعه 11/3/1386 - 15:10
پسندیدم 0
UserName