دروازه شهادت
توسط : haji bina

                                         .
باسمه تعالي
دروازه شهادت
اثر ارزنده اي از:محمدحسين بهجتي(شفق)
اين شاهدان عشق
هرگز گمان مدار كه از ياد رفته اند
يا چون گل بهار
بر باد رفته اند
اينان نمرده اند
جاويد . زنده اند
هر شب به بال روح به معراج ميروند
***
هنگامهء صعود
تا خلوت خداي
آنجا كه عقل را نبود رخصت ورود
پرواز مي كنند
بادوست.باحقيقت مطلق.جمال كل
دمساز ميشوند
با روح تابناك شهيدان كربلا
همراز ميشوند
درتشنهء شهود هم آواز ميشوند
***
هنگامهء نزول
چون نور آفتاب كه ريزد ز آسمان
بر دامن زمين
زان خلوت بلند . به سوي ديار ما
آويز ميشوند
چون آبشار فجر
از قله اي رفيع
در دره هاي خاك سرازير ميشوند
در جمع دوستانهءما بال ميزنند.
***
با چهره هاي زخون شهادت عقيق فام
با عشوهءشقايق و با ناز لاله ها
اوصاف دلپذير مقامات خويش را
در گوش جان ما.
فرياد مي كنند؟
ما را نويد فتح.
پيغام مي دهند؟
با شعله زبان شفق گون.چو شمع بزم
صد داستان ز لذت ديدار دوستان
ترسيم مي كنند.
ما را براي بال گشودن بر اوج ها
تشويق مي كنند.
***
فرياد ميزنند بما كاي برادران
دروازه شهادت اينك گشوده شد
رفتن توان از اين در بگشوده يكنفس
تا بارگاه ويژه دلدار بي نشان
كوشيد تا كه با پر همت بسان ما
بر اوج ها پريد؟
سوي بهشت وصل كه از عرش برتر است
همراه ما پريد
***
اين خفتگان به خون
اين سرخ جامگان
اين لاله هاي نغز فروزان دشت شوق
اين جان به دوست داده.به جانان رسيدگان
هرگز نمرده اند؟
اينان چو روح مطلق هستي . چو نور عقل
يا چون كتاب وحي
يا چون تجرد ابديت به طول دهر
جاويد زنده اند
در اوج عزت و عظمت در حريم دوست
روزي خورند و لذتشان جاودانه است
زين بي نشانگان. ابديت . نشانه است
***
اين گلرخان نغز.
اين دسته دسته لالهء خونين اهل فام
پژمرده. كي شوند؟
بر باد . كي روند؟
اينان شكوفه هاي بهشت سعادتند
در جاودانگي چو ابد . بي نهايتند.
گلهاي رسته زآنسوي مرز زمانه اند
از تنگناي حلقهء تاريخ جسته اند
چون عرش . جاودانه زهرمرز رسته اند.
************************************
وبلاگ معلم

جمعه 11/3/1386 - 6:38
پسندیدم 0
UserName