ای وای مادرم
توسط : nana
 

 

ای وای مادرم
اهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فکر اش و سبزی بیمار خویش بود
اما گرفته دور برش هاله ای سیاه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگی ما همه جا وول می خورد
هر کنج خانه صحنه ای از داستان اوست
در ختم خویش هم به سر کار خویش بود
بیچاره مادرم!
او مرد ودر کنار پدر زیر خاک رفت
اقوامش امدند پی سر سلامتی
یک ختم هم گرفته شد پر بدک نبود
بسیار تسلیت که به من عرضه داشتند
لطف شما زیاد
اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت:
این حرف ها برای تو مادر نمی شود.
.......
تنها مریض خانه، به امید دیگران
یک روز هم خبر:"که بیا او تمام کرد"
در یاچه هم به حال من از دور می گریست
تنها طواف دور ضریح و یکی نماز
یک اشک هم به سوره ی یاسین من چکید
مادر به خاک رفت
این هم پسر که بدرقه اش می کند به گور
یک قطره اشک مزد همه ی زجرهای او
اینده بود و قصه ی بی مادری من
نا گاه ضجه ای که به هم زد سکوت مرگ
من میدویدم از وسط قبر ها برون
او بود و سر به ناله بر اورده از مغاک
.....
یک ناله ی ضعیف هم از پی دوان دوان
می امد و به مغز من اهسته می خلید
"
تنها شدی پسر "
باز امدم به خانه، چه حالی ! نگفتنی
دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض
پیراهن پلید مرا باز شسته بود
انگار خنده کرد ولی دل شکسته بود
"
بردی مرا به خاک سپردی و امدی؟"
می خوا ستم به خنده در ایم به اشتباه
اما خیال بود

پنج شنبه 10/3/1386 - 23:17
پسندیدم 0
UserName