مناجات
توسط : سیدحسنی

الهی ، زهی پاک که بنده گناه کند وتو را شرم ، کرم بود .

الهی ، تو دوست می داری که من تو را دوست دارم با آنکه بی نیازی از من .پس من چگونه

دوست ندارم که تو مرا دوست داری با اینکه همه احتیاج که به تو دارم .

الهی ، من غریبم و ذکر تو غریب . و من با ذکر تو انس گرفته ام ؛ زیرا که غریب با غریب

انس گیرد.

الهی ، شیرین ترین عطاها در دل من رجای تو خداوند است و خوش ترین سخن ها بر زبان این

گنهکار ، ثنای توست .

الهی ، مرا عمل بهشت نیست و طاقت دوزخ ندارم . اکنون کار با فضل تو افتاد .

الهی ، اگر فردا گویند چه آوردی ؟ گویم : خداوندا ، از زندان ، موی بالیده و جامه ی شوخگن و  

عالمی اندوه و خجلت توان آورد . مرا بشوی و خلعت فرست و مپرس

                                                         تذکرة الاولیلای عطار

پنج شنبه 10/3/1386 - 14:7
پسندیدم 0
UserName