پروتكلها 2
 

پروتكل يك‏

خواه دولت‏ها در اثر ضعف داخلي متلاشي شوند و خواه در اثر چيرگي دشمنان خارجي از بين بروند؛سرانجام زير نفوذ ما قرار خواهند گرفت،زيرا«سرمايه»كه به مثابه ريسمان محكمي است،در

دست ماست.

ميان سياست و اخلاق،هيچگونه وجه اشتراكي نيست.آنهايي‏ كه مي‏خواهند گام در وادي سياست بگذارند،بايد هم نيرنگباز باشند و هم بتوانند ديگران را متقاعد كنند. به اعتقاد ما،حق،يعني اعمال زور.

در شرايط كنوني(اواخر قرن نوزدهم)كه تمام قدرت‏هاي‏ جهاني داراي پايه‏هاي لرزاني هستند،قدرت سياسي ما داراي پايه‏هاي‏ استواري است زيرا وجود آن محسوس نيست.زماني قدرت ما تجلي‏ خواهد كرد كه هيچگونه خطري آن را تهديد نكند. ما بايد در طرحهاي خود،بيشتر به ضروريات فكر كنيم تا به‏ اخلاقيات و بيشتر به هدفها توجه داشته باشيم تا به وسيله‏ها.

تنها به ياري يك فرمانرواي مستبد و سختگير مي‏توانيم‏ طرحهايي را كه در پيش داريم،به مرحله اجرا درآوريم...بدون وجود يك حكومت مطلقه مستبد،تمدن نمي‏تواند به حيات خود ادامه دهد.

توده مردم وحشي است و توحش خود را در هر موقعيتي نشان‏ مي‏دهد. اعتياد به الكل و افراط در نوشيدن نوشابه سكرآور،مشكلي‏ است كه پس از اعطاي آزادي،در ميان غير يهوديان رواج پيدا مي‏كند...

مردم غيريهودي از همان آغاز جواني به وسيله عوامل ما بي‏بند و بار و بدون اخلاق بار مي‏آيند.عوامل ما عبارتند از معلمان سرخانه، خدمتكاران،منشي‏ها و زناني كه در خانه‏هاي ثروتمندان بچه‏داري‏

مي‏كنند.به كمك زنان يهودي،مردان غير يهودي را در عشرتكده‏ها و محلهاي عياشي به فساد اخلاق مي‏كشانيم و آنها را از جاده عفت و پاكدامني منحرف مي‏سازيم. زماني كه غير يهوديان مانع رسيدن ما به هدفهايمان باشند،بايد فساد،خيانت و رشوه‏خواري را رواج دهيم.اگر چپاول كردن اموال‏ مردم ، منجر به تسليم شدن آنها در برابر حكومت ما بشود،نبايد در انجام اين كار،ترديدي به خود راه بدهيم.

ما،نخستين قومي بوديم كه نداي«آزادي،برابري و برادري»را سر داديم.اين كلمات بعدها به وسيله مردم غيريهودي،احمقانه و طوطي‏وار تكرار شدند.

دانشمندان غير يهود متوجه نمي‏شوند كه افراد،داراي‏ استعدادها،قابليت‏ها و شخصيتهاي متفاوتي هستند.آنها باور نمي‏كنند كه توده مردم،كور و ناآگاه است.آنان باور نمي‏كنند كه كسي كه از ميان توده مردم برخيزد،نمي‏تواند رهبر شود.آنها نمي‏پذيرند كه استعداد رهبري،در ميان يك تبار،از پدر به فرزند،منتقل مي‏شود.

يادآور مي‏شويم كه«دانش و ثروت»دو شرط اساسي براي‏ تشكيل اشرافيت هستند.ثروت را در اختيار داريم و دانش رهبري را هم حكماي پيشين براي ما فراهم آورده‏اند.اگر در رابطه‏هايمان،دست روي حساس‏ترين عصب ذهن‏ آدميان بگذاريم،خيلي زود به پيروزي خواهيم رسيد.اين اعصاب‏

حساس ذهن آدمي عبارتند از زراندوزي،مال پرستي و تنوع طلبي در ارضاء نيازهاي مادي.هر يك از اين خواسته‏ها،به تنهايي مي‏تواند آدمي‏ را تسليم ما بكند.

چهارشنبه 9/3/1386 - 15:29
پسندیدم 0
UserName