فراق پدر
توسط : حامد...
 

مصائب فاطمي

فراق پدر

 

وا اَبَتاه! واصَفّياه! وامُحَمَّداه! وا اَبَالْقاسِماه! وارَبيعَ اْلاَرامل و الْيتامي ...

... رَفَعْتَ قُوَتّي وَخانَنَي جَلدي وَشَمَتْ بي عَدُّوي وَ الْكَمَدُقاتِلي. يا اَبَتاه! بَقيتُ والله وَحيدة و حيرانة فَريدة فَقَدِ انْخَمَد صَوتْي! وَانْقَطَعَ ظَهْري وَ تَنَغَّصَ عَيْشي وَتَكَدَّرَ دَهْري ...

پدر جان! قبله و محراب پس از تو چه خواهد شد؟

بابا! چه كسي به داد دختر عزيز مرده‌ات خواهد رسيد؟ پدر جان! توانم رفته است، شكيبايي‌ام تمام شده است.

دشمن شاد شده‌ام پدر! دشمن به شماتتم ايستاده است.

و رنج و اندوهي كشنده، كمر به قتلم بسته است.

پدرجان! يكه و تنها مانده‌ام و در كار خود حيران و سرگردان.

پدر جان! صدايم ته افتاده است و پشتم شكسته است و زندگي‌ام درهم ريخته است و روزگارم سياه شده است.

پدر جان! پس از تو در اين وحشت فراگير، مونسي نمي‌يابم.

كسي نيست كه گريه‌ام را آرام كند و ياور اين ضعف و درماندگي‌ام شود.

پدرجان! پس از تو قرآن محكم و مهبط جبرئيل و مكان ميكائيل غريب شد.

پدرجان! پس از تو زمانه ميل به ادبار يافت، دنيا دگرگون شد و درهاي پشت سرم قفل خورد.

پدرجان! بعد از تو دنيا نفرت برانگير است و تا نفسم قطع نشود، گريه‌ام بر تو قطع نمي‌شود.

پدرجان! نه شوق مرا نسبت به تو پاياني است و نه در فراق تو حزنم را انجامي.

پدرجان! گذشت زمان و حائل خاك، اندوهم را كم و كهنه نمي‌كند، هر لحظه زخم فراق تو تازه است و غم دوري تو نو، به خدا كه قلب من عاشقي سرسخت است.

اين غم غمي است كه هر روز زيادتر مي‌شود و هيچگاه از ميان نمي‌رود.

اين فاجعه هميشه بر من گران است و اين گريه هميشه تازه است و آسايش براي هميشه رخت بربسته است. آن دلي كه بتواند در عزا و مصيبت تو صبور باشد، به حق دلي پرطاقت است.

پدر جان! با رفتن تو، نور از دنيا رفته است و گلهاي دنيا پژمرده شده‌اند.

پدرجان! اندوه فراق تو تا قيامت خوراك من است.

پدر جان! تو كه رفتي انگار حلم و اغماض هم از وجود من دور شد.

پدرجان! يتيمان و بيوه زنان پس از تو كه را دارند؟

پدرجان! اين امت پس از تو تا قيامت به كه دلخوش باشد؟

پدر جان! بعد از تو ما درمانده شديم.

پدرجان! بعد از تو مردم از ما روي برگرداندند.

پدرجان! ما بواسطة تو محترم بوديم در ميان مردم و نه اينچنين خوار و درمانده.

پدرجان! چه اشكي است كه در فراق تو ريخته نمي‌شود؟

و چه حزني است كه پس از تو استمرار نمي‌يابد؟

پدرجان! بعد از تو كدام مژه با خواب آشنا مي‌شود.

تو بهار دين بودي و نور انبياء.

در شگفتم كه چرا كوهها در غم تو از هم نمي‌پاشند و درياها در خويش فرو نمي‌روند. و زمين به لرزه در نمي‌آيد.

پدرجان! من اينك آماج تيرهاي سنگين مصيبت شده‌ام.

مصيبتي كه كم نبود، كوچك نبود، ساده نبود، تحمل كردني نبود. مصبت طاقت‌سوزي كه آمد و آمد و در خانه مرا كوبيد.

پدر جان! مصيبتي كه اشك فرشتگان خدا را درآورد.

و افلاك را از حركت بازداشت.

پدر جان! پس از تو منبرت را وحشت فرا گرفته است.

و محرابت از مناجات تهي شده است.

اما قبر تو خوشحال است كه چون توئي را در خويش جا داده است.

و بهشت در پوست خود نمي‌گنجد كه هميشه مشتاق تو و دعاي تو و نماز تو بوده است.

پدر جان! هرجا كه نور حضور تو دامن گسترده بود، اكنون غرق در تاريكي است.

پدر جان! اين مصيبت، مصيبتي است كه فقط با رسيدن به تو التيام مي‌يابد.

پدر جان! آن علي، آن ابوالحسني كه محل اعتماد و اطمينان تو بود، پدر حسن و حسين تو بود، برادر تو بود، نزديكترين ياور و بهترين دوست تو بود، همان كه در كوچكي در دامنت پرورده بودي و در بزرگي برادرش خوانده بودي،

همان كه شيرين‌ترين همدل و همدم و همراه تو بود،

همان كه اولين مؤمن، مهاجر و بهترين ياور تو بود،

او اكنون سخت تنها شده است و در مصيبت جانكاه عزيز از دست رفته‌اش بي‌تاب است.

آري پدر جان! مصيبت، مصيبت از دست دادن عزيز، ما را احاطه كرده است، اشك و آه، قاتل ما شده است و اندوه، گريبانمان را سخت چسبيده است.

چهارشنبه 9/3/1386 - 8:11
پسندیدم 0
UserName