راز دل‌ غمين‌ فاطمه (س)
توسط : حامد...
 

راز دل‌ غمين‌ فاطمه (س)

"شما اي‌ مردم‌ بر پرتگاه‌ آتش‌ بوديد و از فرط‌ ذلت‌ نزد ديگران، همچون‌ جرعه ‌آبي‌ در دست‌ تشنه‌ كامي‌ يا لقمه‌اي‌ در دست‌ گرسنه‌اي‌ و يا چون‌ آتشي‌ كه‌ شخص‌ مستعجلي‌ از آن‌ برگيرد. شما لگدكوب‌ و پايمال‌ بوديد و از آب‌ متعفن‌ با سرگين‌ شتر مي ‌آشاميديد و از برگهاي‌ خاكمال‌ و علف‌ بيابان‌ مي‌خورديد. ذليل‌ بوديد و زبون‌ مي ‌زيستيد و هر آن‌ مضطرب‌ بوديد كه‌ مبادا از اين‌ سوي‌ يا آن‌ سوي‌ به‌ شما هجوم‌ آورند و به‌ اسارتتان‌ ببرند. شما اين‌ بوديد تا خداوند به‌ دست‌ محمد (ص) با همه‌ آنچه‌ بر او گذشت‌ رهايتان‌ كرد. چه‌ سختيها كه‌ نكشيد و چه‌ شكنجه‌ها كه‌ نديد.

هرگاه‌ شاخي‌ از شاخهاي‌ شيطان‌ و گردنكشي‌ از يارانش‌ سر بر مي‌داشت‌ و فتنه‌اي‌ از مشركان‌ به‌ خونخواري‌ دهان‌ مي‌گشود، او برادرش‌ علي (ع) را در كام‌ آتش‌ رقصان‌ آن‌ و در گلوگاه‌ خطر مي‌افكند و او‌ نيز، تا مغز دشمن‌ را نمي ‌كوفت‌ و آتش‌ سركش‌ فتنه‌ را به‌ آب‌ شمشيرش‌ خاموش‌ نمي‌كرد، آرام‌ نمي‌گرفت. در همه‌ اين‌ مدت، علي (ع) در راه‌ خدا سختي‌ مي‌ كشيد و به‌ آب‌ و آتش‌ مي ‌زد. در كار خدا از جان‌ مايه‌ مي ‌گذارد و همواره‌ به‌ رسول‌ خدا (ص) نزديك‌ بود. در ميان‌ دوستان‌ و سربازان‌ خدا وقف‌ راه‌ خدا بود و مدام‌ خود را به‌ مشقت‌ مي‌انداخت. در درياي‌ رنج‌ فرو مي‌ رفت‌ و هرگز در راه‌ خدا به‌ ملامت‌ مردم‌ وقعي‌ نمي‌ نهاد و به‌ ستوه‌ نمي ‌آمد.

ولي‌ شما چه؟ در تمام‌ آن‌ روزها، در رفاه‌ و عيش‌ بوديد، خوش‌ مي ‌گذرانديد و زندگي‌ مي ‌كرديد و بي ‌درد بوديد. هرگاه‌ درگيري‌ و نبرد پيش‌ مي ‌آمد، خود را كنار مي ‌كشيديد و ما را تنها مي ‌گذارديد و از جنگ‌ مي ‌گريختيد.

...به‌ كجا مي ‌رويد؟ چه‌ مي ‌كنيد؟ هنوز پيكر پيامبر (ص) تازه‌ است؛ آيا مي ‌گوييد كه‌ محمد مرد و همه‌ چيز تمام‌ شد؟ هرگز!

...هان‌ مي‌بينم‌ كه‌ اينك‌ باز زمينگير شده‌ايد و دل‌ به‌ تن ‌آسايي‌ و راحت‌ طلبي‌ و دنيا خواهي‌ داده‌ايد و قصد هميشه ‌ماندن‌ در دنيا كرده‌ايد و كسي‌ را كه‌ به‌ قبض‌ و بسط‌ كار حكومت‌ سزاوارتر است، دور رانده‌ايد و با راحتي‌ و عياشي، خلوت‌ كرده‌ايد.

... بدانيد اگر همه‌ شما هم‌ كافر شويد و به‌ حق‌ پشت‌ كنيد، خداوند همچنان‌ ستوده‌ است‌ و احتياجي‌ به‌ شمايان‌ ندارد.

و بدانيد آنچه‌ را كه‌ اينك‌ گفتم؛ گفتم، در حالي‌ كه‌ مي‌دانستم‌ هرگز ياوري‌ نخواهيد كرد. ولي‌ آنچه‌ گفتم‌ راز دل‌ غمين‌ من‌ بود كه‌ در سينه‌ جمع‌ شده‌ و دود حزن‌ و اندوه‌ من‌ بود كه‌ در دل‌ خسته‌ام‌ متراكم‌ شده‌ و آه‌ آتش ‌افروزي‌ كه‌ از سينه‌ دردمند من‌ شعله‌ كشيده؛ تنها خواستم‌ با شما حجت‌ را تمام‌ كرده‌ باشم."

از سخنراني‌ تاريخي‌ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا (س) در مسجدالنبي، ده‌ روز پس‌ از رحلت‌ پدر

 

سه شنبه 8/3/1386 - 22:3
پسندیدم 0
UserName