آتش عشق
توسط : varcheh
آتش عشق...


گويند عاشقي پس از سالها تحمل هجران و دوري بر در سراي معشوق درآمد و دقّ الباب نمود، حضرت معشوق گفت: كيست؟ گفت: منم عاشق بيقرار، معشوق گفت: بازگرد كه تا تو توئي راهي در حريم وصل ما نخواهي داشت.
با شنيدن اين كلام آتشي بي‌سابقه در جان عاشق مفلس درافتاد و بازگشت، يك سال ديگر در شراره‌هاي آتش فراق چنان سوخت كه بساط خوديتش برچيده و هستي مجازيش خاكستر شده بر باد رفت.
بيني و بينك إنيّي ينازعني
فارفع بلطفك إنيّي من البين...

سال ديگر با هزار التهاب و اضطراب بر در سراي معشوق درآمد و دقّ الباب نمود، معشوق گفت: كيست؟ گفت: توئي، معشوق گفت: حال كه منم پس داخل شو كه از ما به ما محرمتر كسي نباشد.
تا كم نشوي و كمتر از كم نشوي
در حلقه عاشقان تو محرم نشوي...


دوشنبه 7/3/1386 - 11:3
پسندیدم 0
UserName