زنگ انتظار
توسط : حامد...
 

زنگ انتظار

پايدارى و دوام مكتب در سايه وجود رهبر

از زمانى كه امام قائم، عليه‏السلام، از ديده‏ها پنهان شده و در پس پرده غيبت زندگى خود را شروع كرده، انبوهى از پرسش‏ها درباره مسائل غيبت مطرح بوده است .

از جمله سؤال‏هاى رايج درباره امام زمان، عليه‏السلام، مساله فايده وجود امام غايب است .

سؤال مى ‏شود امامى كه از نظرها غايب است، چگونه مى‏تواند هدايت كند؟ و چگونه مى ‏توان وظيفه سنگين هدايت را - كه قرآن آن را از ويژگى‏هاى امام مى‏شمارد  - از امام پنهان انتظار داشت؟

اين مساله را از دو نظر مورد بررسى قرار مى ‏دهيم:

1 - از نظر محاسبات اجتماعى

2 - از نظر قرآن و نهج‏البلاغه

اعتقاد به وجود چنين امامى در طول مدت، اثر عميقى در اجتماع شيعه داشته است . اصولا هر جامعه‏اى براى خود تشكيلا ت و سازمانى دارد كه براى دوام آن و تأمين اهداف مورد نظر آن جامعه، وجود رهبر و رئيسى لازم است . هر گاه اين رئيس در دل اجتماع باشد، مداخله او در رهبرى امت و نظارت بر سازمان‏ها لا زم و ضرورى است . ولى هر گاه اين رهبر به عللى زندانى يا تبعيد شد و دورافتاد و يا مريض و بيمار شد، باز هم مردم به اميد وجود آن رهبر دست ‏به دست هم داده، كارها را ادامه مى ‏دهند . در طول تاريخ در ميان ملل زنده كه قيام و نهضت‏هايى داشتند، تا زمانى كه رهبر از حيات و زندگى برخوردار بوده هرچند از نزديك موفق به رهبرى نمى ‏شد، تشكيلات اين گروه باقى و پايدار مى ‏ماند، اما لحظه‏اى كه حيات و زندگى او به پايان مى ‏رسيد، تفرقه و دودستگى بين نيروها و پراكندگى و نابسامانى در ميان جمعيت ‏حكمفرما مى ‏گرديد .

بهترين گواه بر اينكه وجود رهبر، حافظ نظام و نگهدارنده مكتب و باعث اتحاد پيروان است، سرگذشت نبرد «احد» است .

در جنگ «احد» به طور اشتباه و يا از روى غرض ‏ورزى ندائى در قلب لشكر بلند شد: «محمد، صلى‏الله عليه‏و آله، كشته شد .»

اين خبر ناگوار موقعى در ميان مسلمانان منتشر شد كه آنان گرماگرم دفاع از تجاوز دشمن بودند . وقتى براى مسلمانان مرگ رهبر قطعى شد، نظام و پيوستگى آنان چنان گسسته گرديد كه هر كدام به گوشه‏اى فرار كرده و دست از نبرد كشيدند و گروهى به فكر افتادند كه به دشمنان بپيوندند، ولى وقتى خبر قتل پيامبر تكذيب شد و مسلمانان از زنده بودن رهبر خود آگاه گرديدند و عده‏اى پيامبر را با چشمان خود ديدند، لشكر از هم پاشيده، بار ديگر به دلگرمى وجود رهبر از نقاط مختلف كوه احد، از ميان كوه‏ها و زير صخره‏ها دور پيامبر گرد آمدند و نبرد و دفاع را از سر گرفتند .

حالا از شما سؤال مى ‏كنم: آيا اعتقاد به وجود امام حى و زنده و حاضر و ناظر، در حفظ وحدت مردم و آماده كردن افراد براى نهضت و قيام بر ضد ظلم و ستم، مؤثر نيست؟

هر گاه جمعيتى معتقد شود كه رهبر آنها در قيد حيات و زندگى بوده و پيوسته منتظر فرمان الهى است كه از پس پرده غيبت ‏بيرون آيد، به طور مسلم نااميد نمى‏ شوند، وحدت خود را از دست نمى ‏دهند و پيوسته در حفظ مكتب خويش تلاش مى ‏كنند و نيرو تربيت مى ‏كنند، ولى هر گاه به اين جمعيت ‏بگويند: شما فعلا بى ‏رهبريد، رهبر شما در آينده ديده به جهان خواهد گشود، آنهم معلوم نيست كى متولد خواهد شد، نه تنها خود او متولد نگشته بلكه اجداد او نيز هنوز ديده به جهان نگشوده‏اند، آيا در ميان چنين جمعيتى روح انتظار سازنده و خلا ق پيدا مى‏شود؟

براى توضيح بيشتر درباره اينكه امام غايب چه نقشى مى‏تواند در جامعه و در ذهن معتقدانش داشته باشد، مى‏گوييم:

ايمان به پيروزى نهايى و انتظار يك مصلح جهانى، اگر به مرحله شناخت و آگاهى سازنده برسد، منبع و سرچشمه حركت‏ها و نهضت‏ها خواهد شد . رهبر يك جنبش عدالت ‏خواهى حتى اگر در ميان پيروان خويش نباشد، موجب به هم پيوستگى و اتحاد معتقدان به نهضت مى‏شود .

مثالى برايتان بزنم: در نهضت و استقلال هندوستان با وجود آنكه « گاندى‏» از طرف دولت استعمارى دستگير شده و به زندان فرستاده مى ‏شود، نهضت « عدم همكارى‏» بشدت ادامه مى ‏يابد . مردم هند با اينكه « گاندى‏» را در ميان خود نمى ‏ديدند، ولى نهضت وى را ادامه دادند، زيرا « گاندى‏» هنوز زنده بود و قدرت معنوى وى همچنان مردم هند را به هم پيوند مى ‏داد .

عكس اين قضيه در اسپانيا اتفاق افتاد:

در يكى از جنگ‏هاى داخلى اسپانيا، قبل از جنگ جهانى دوم، تا زمانى كه رهبران جمهورى‏خواهان در زندان « فرانكو» به سر مى ‏بردند، نبرد در سراسر جبهه‏هاى جنگ ادامه داشت ولى زمانى كه چند تن از آنان اعدام شدند، شكست در لشكر جمهورى‏خواهان پديد آمد .

شواهدى از اين قبيل نشان مى‏دهد كه حتى اگر رهبر جنبش و مقاومتى در ميان  مردم  نباشد ،  وجود  واقعى  او  مى‏ تواند الهام ‏بخش معنوى و باعث اميد و تحرك و يادآورى مى‏ گردد .

اما در پاسخ اين سؤال كه چرا خداوند امام را در موقع ظهور خلق نكرد، بايد بگويم: اگر چنين بود اصلا عنوان انتظار ظهور مصلح، واقعيت ‏خارجى پيدا نمى ‏كرد . زيرا انسان‏ها مى ‏توانند در انتظار فردى باشند كه به زنده بودن او معتقدند ولى نمى ‏توان انسانى را به اين دلخوش كرد كه چند سال بعد ممكن است كسى به دنيا بيايد كه نقش منجى را ايفاء خواهد كرد .

در جهان متلا طم و پراضطراب امروز كه برخى از انسان‏ها به يأس و پوچى رسيده‏اند چگونه مى ‏توان آنها را به وجود نجات دهنده‏اى دلخوش داشت كه سال‏ها بعد تازه متولد خواهد شد؟!

آيا اعتقاد به وجود چنين رهبرى مى ‏تواند روح انتظارى سازنده در انسان‏ها بدمد؟ براى انسان‏ها لازم است كه در شناخت ظرافت‏ها و حقايق زندگى و براى آنكه در مسير تكاملى قدم بردارند از وجود رهبرى زنده، حتى اگر غايب باشد، الهام بگيرند .

2 - از نظر قرآن و نهج‏البلاغه

امام على، عليه‏السلام، در نهج‏البلاغه براى خدا دو نوع حجت معرفى مى ‏كند: يكى حاضر و آشكار و ديگرى غايب و ناپيدا:

پروردگارا روى زمين هيچگاه از حجت‏هاى تو خالى نمى ‏ماند، حجت‏هايى كه گاه مرئى و آشكار و گاهى از بيم مردم پنهانند تا نشانه‏هاى دين الهى محو و نابود نشود .

گروهى از اولياى الهى بوده‏اند كه غايب و پنهان بودند و با اين حال هدايت مى ‏كردند و يا به صورت مخفى يا پوشش خاص به سازندگى افراد مشغول بودند و يا اينكه نبى و ولى بودند ولى منتظر آن بودند كه فرمان حق برسد، سپس دعوت خود را آشكار كنند .

طبق آيات قرآن كريم، حضرت يونس، عليه‏السلام، مدت‏ها در شكم ماهى زندانى و از ديدگاه امت‏خود پنهان بود، اما پس از خروج از شكم ماهى باز به سوى امت ‏خود رفت و خدا دوباره او را براى هدايت مردم فرستاد . همچنين پيامبر گرامى اسلام، صلى‏الله عليه‏و آله، سه سال مردم را به طور پنهانى دعوت به اسلام مى‏كرد . حضرت موسى، عليه‏السلام، نيز براى گرفتن تورات، چهل روز از بنى‏اسرائيل دورى گزيد و غايب شد ولى مقام نبوت و رهبرى از او سلب نشده بود .

و معلم موسى، حضرت خضر، عليه‏السلام، از مردان الهى است كه مردم او را نمى ‏شناختند و نمى‏ديدند و اگر خدا او را معرفى نمى‏ كرد موسى، عليه‏السلام، با او آشنا نمى ‏شد .

خضر با اين كه از ديدگان مردم غايب بود هرگز از حوادث زمان و اوضاع اجتماع غفلت نداشت و از روى ولايت و اختياراتى كه از جانب خدا به او داده شده بود، اوضاع را طبق مصلحت رهبرى مى ‏نمود: ديوارى را براى حفظ مال يتيم به پا داشت و كشتى بينوايان را سوراخ كرد تا فرمانروايى ستمگر نتواند آن را غصب كند .

خضر نه تنها خود غايب بود بلكه تمام كارهاى او نيز از ديدگان عادى پنهان بود . اگر مردم و صاحب كشتى از كار او آگاه بودند، هرگز اجازه نمى ‏دادند كه او كشتى را سوراخ كند، زيرا از هدف مقدس او آگاهى نداشتند . مردم تنها اثر كار او را مى ‏ديدند نه او و كار او را .

مهمتر از همه او با داشتن مقام ولايت، هدايت و رهبرى را بر عهده داشت و افرادى مانند موسى را هدايت و راهنمايى مى‏ كرد .

بدون ترديد امام زمان، عليه‏السلام، نيز در دوران غيبت در عين حال كه مخفيانه در امور دنيوى و دينى مردم تصرف و تسلط دارند، با افراد شايسته و لايق نيز در تماسند و به تربيت ‏شخصيت‏ها مى‏ پردازند و همه انسان‏ها مى‏ توانند از وجود مبارك ايشان، حتى اگر غايب باشند، فيض ببرند .

 

 

شنبه 5/3/1386 - 14:11
پسندیدم 0
UserName
x