هيولاي مكزيكي ترسناک دل داری بخون
توسط : سیدحسنی

 

تصمیم گرفتم یک سری داستان ترسناک رو که در مجله خوندم رو برای شما بنویسم در ضمن اینو بگم که مطالبی که منبع داشته باشند من ذکر میکنم

 داستان 2هيولاي مكزيكي 

اين خاطره‌ مربوط به سه سالگي من است ولي آنقدر مادرم اين داستان را براي همه تعريف كرده است كه من آن را كاملا به خاطر دارم. آن روز من و مادرم به همراه خاله و دايي‌ام به ديدن مادربزرگ و پدربزرگ كه در شهر كوچكي در مكزيك زندگي مي‌‌كردند، مي‌‌رفتيم. مادرم مي‌‌گويد جاده از ميان كوهستان (سيرامادر) عبور مي‌‌كرد و همان‌جا بود كه آن موجود عجيب را ديديم. آن موجود شبيه به يك سگ بود ولي تفاوت بزرگي با يك سگ داشت. جثه آن تقريبا اندازه كاديلاك ما بود و چنگال‌هاي بزرگ وحشتناكي داشت. بدنش از موهاي سياه و ضخيم پوشيده شده بود و به نظر مي‌‌رسيد كه از حضور ما اصلا راضي نيست. دندان‌هاي پيش آن هيولا بلند و تيز‌ بود به‌طوري كه از دهانش بيرون زده بود و غرش‌كنان به طرف ماشين ما مي‌‌آمد. مادرم از ترس پاهايش را روي پدال گاز گذاشت و به سرعت از آن‌جا دور شديم. هنوز نمي‌‌دانيم آن موجود چه بود؟ ولي اين را مي‌‌دانيم كه (سيرامادر) كوهستان بسيار بزرگي است كه نقاطي از آن هنوز اكتشاف نشده و ممكن است حيوانات عجيبي در آن يافت شود.

منبع: مجله خانواده سبز

دوشنبه 17/2/1386 - 14:32
پسندیدم 0
UserName