یکی بود و یکی نبود
توسط : mana_gh
 

توی این دنیای نامرد یه دختر و یه پسر,عاشق هم بودند دختر نابینا بود,و پسر خیلی اونو می خواست و دوست داشت با اون ازدواج کنه, ولی دختر می گفت نمی شه چون من نابینام, بعد از چند وقت یه نفر پیدا میشه و به دختر چشم هدیه میکنه, دختر که بینا شد دید که دوست پسرش نابیناست, و گفت که ما نمیتونیم با هم ازدواج کنیم چون تو نابینایی حالا هم برو پسر که داشت میرفت لبخند تلخی زد و گفت من میرم ولی مواظب چشمای من باش!!! 

يکشنبه 16/2/1386 - 11:28
پسندیدم 0
UserName