س÷یده سیاه(شعری از جواد محقق)
توسط : haji bina

بسمه الله الرحمن الرحيم
سپيدهء"سياه"
جواد محقق(م.آتش)
درسكوت خدايي مسجد
بانگ آزاده اي. طنين افكند
بانگ تكبير آن هميشه بزرگ
ديو الحاد بر زمين افكند
*
خواند آرام سورهء "الحمد"
كرد توحيد را سپس آغاز
مرغ روحش نبود در بدنش
گوئيا كرده سوي حق پرواز
*
اندكي بعد آن يگانهء دهر
سر به پيش خداي خود.خم كرد
با خدايي كه بود خالق او
عهد و پيمان خويش. محكم كرد
*
قامتش راست شد.سپس با شوق
سوي هفت آسمان نگاهي كرد
وعده اي گوئيا به ياد آورد
آن مسلمان راستين.آن "مرد"
*
نوبت سجده بود اينك و .او
خم شد و سر به خاك پاك گذاشت
واي از آن لحظه اي كه او . آن "مرد"
پدر خاك- سر به خاك گذاشت
*
دستي از آستين ظلم جهيد
در دل صبح تار.برقي زد
تيغ شمشير كين فرود آمد
روي زخمي كهن به فرقي زد
*
ناگهان خون ز فرق جستن كرد
خاك مهراب را به خود آغشت
عاقبت آن پليد عصيانگر
مرد حق.مرد جاودان را كشت
*
يك صدايي سكوت را آشفت
گفت مردي كه:رستگار شدم
همچنان عاشقي حقيقت جو.
من فداي جمال يار شدم
*
آن سپيده .سياه شد .آري
روزها هم چو شام.تار شدند
ليك .در چشم دوستان علي(ع)
دشمنانش.هميشه .خوار شدند.
                                             .
وبلاگ معلم

يکشنبه 16/2/1386 - 8:46
پسندیدم 0
UserName