زندگي... شايد!!!
توسط : مری عشقی
 

............................زندگي شايد
يك خيابان درازست كه هر روز زني با زنبيلي از آن مي‌گذرد

زندگي شايد
ريسمانيست كه مردي با آن خود را از شاخه مي‌آويزد

زندگي شايد طفليست كه از مدرسه بر مي‌گردد
زندگي شايد افروختن سيگاري باشد

يا نگاه گيج رهگذري باشد
كه كلاه از سر بر مي‌دارد

و به يك رهگذر ديگر با لبخندي بي‌معني مي‌گويد
«صبح بخير»

زندگي شايد آن لحظة مسدوديست
كه نگاه من در ني‌ني چشمان تو خود را ويران مي‌سازد

و در اين حسي است
كه من آن را با ادراك ماه و با دريافت ظلمت خواهم آميخت

در اتاقي كه باندازة يك تنهايي‌ست
دل من

كه باندازة يك عشقست
به بهانه‌هاي سادة خوشبختي خود مي‌نگرد

به زوال زيباي گل‌ها در گلدان
به نهالي كه تو در باغچة خانه‌مان كاشته‌اي

و به آواز قناري‌ها
كه باندازة يك پنجره مي‌خوانند......................

عاشقان نقطه پرگار وجودند ولي       عشق داند كه در اين دايره سرگردانند
شنبه 15/2/1386 - 21:16
پسندیدم 0
UserName