پایش را به اندازه گلیمش دراز کرده بود..
توسط : دیوژن م
 روزی شاه عباس از راهی می گذشت، درويشی را ديد که روی گليم خود خوابيده بود چنان خود را جمع کرده بود      که به اندازه گليمش درآمده بود. شاه دستور داد که مشتی سکه به به درويش دهند. درويش شرح ماجرا را برای  دوستان خود گفت.
 در ميان آن جمع درويشی بود؛ به فکر افتاد که او هم از انعام شاه نصيبی ببرد. به اين اميد پوست تخت خود را   سر راه شاه پهن کرد و به انتظار بازگشت شاه نشست.
 وقتی که موکب شاه از دور پيدا شد، روی پوستين خود خوابيد و برای اينکه نظر شاه را جلب کند، هريک از دستها و پاها را به طرفی دراز کرد به طوری که نصف بدنش روی زمين بود.
 در اين حال شاه رسيد و او را ديد و فرمان داد تا آن قسمت از دست و پای او را که از گليم بيرون مانده  بود قطع کنند.
 يکی از محارم شاه از او سوال کرد: شما در رفتن درويشی را خفته ديديد، سياست فرموديد؛ چه سری در کار است؟
شاه فرمود: درويش اولی پای خود را به اندازه گليمش دراز کرده بود اما درويش دومی پايش را از  گليمش بيشتر دراز کرده بود.
 
شنبه 15/2/1386 - 9:46
پسندیدم 0
UserName