محرم
توسط : hamid0913
روز اول محرم دیباچه سرخ شهادت ماه محرم ، ماه حماسه و شجاعت و فداکاری آغاز شد، ماهی که خون بر شمشیر پیروز شد، ماهی که قدرت حق ، باطل را تا ابد محکوم وداغ باطله بر جبهه ستمکاران و حکومت های شسطانی زد، ماهی که بر نسل ها در طول تاریخ ، راه ÷یروزی بر سر نیزه را آموخت ماهی که شکست ابر قدرت ها را در مقابل حکمه حق به ثبت رساند ، ماهی که امام مسلمیمن راه مبارزه با ستمکاران تاریخ را به ما آموخت ، ماهی که باید مثبت گرده کرده ی آزادیخواهان و استقلال طلبان و حق گویان برتانک ها و مسلسل ها و جنود ابلیس غلبه کند و حکمه حق ، باطل را محو نماید. آزادی به چه قیمت ؟ شاید اولین چیزی که در مورد آازدی به ذهن بعضی از آدم ها بیاید مجسمه به ظاهر آزادی آمریکا یا خیلی خوش فکر باشند میدان آزادی تهران به ذهنشان می آید و کمتر کسی میدان آزادی اصفهان را در نظر می گیرد چون اکثراً به اسم دروازه شیراز آنجا را می شناسند البته هیچ یک از این مطالب مورد نظر نیست اصلاً آزادی مگر این نیست که آدم بی قید و بند باشد . اما هر که این حرف را زده می خواسته فریبتان دهد مثل کی مثل حر ، حر ابتدا که بر امام حسین (ع) خروج کرد فریب خورده بودت که فقط تو امام حسین (ع) را از کوفه منحرف کن و نگذار برگردد تا اینکه وقتی این موقع فکر می کنید چه اتفاقی می افتد کسانی که بر ظاهر رفیق و یار نه به سراغ شما می آیند و می گویند حر تو شجاعترین فرد کوفه های تا به حال تو را اینقدر مردد ندیده بودم اگر بگویند نترس ترین آدم در این میدان کیست می می گویم حر اما بهترین کار این است که آدم قدری فکر کند آخر من که در اولین برخورد برای نماز به امام حسین (ع) اقتدا کردم چرا یاد حرف محلای قرآنش افتاد که گفته بود هر وقت بین دو چیز مردد بود آنی را انتخاب کن که به تو سود مادی نمی رساند تصمیمش را گرفت و کفش های غرورش را پر از خاک بی ارزش دنیا کرد و به گردن آویخت و سرافکنده نزد امام (ع) رفت و ... بعد ضرابی را هنگام خروج از کوفه دیده بود را یادآورد که پدرش به حر گفته حر دوست دارم حال که اولین خروج کننده بر امام حسین (ع) هستی اولین کشته در راه او باشی این به یادش آمد بعد از زمانی دید امام (ع) بالای سر حر سر او را به دامن گرفته و دستمالی به زخم سرش می بند که حتی شاه اسماعیل صفوی نیز سال ها بعد به خاطر خونی که از محل زخم می آمد نتوانست آن را بردارد و امام به او گفت حر تو آزادی همانگونه که مادرت نام تو را حر گذاشت فکر کنم معنی آزادی را فهمیده باشم این آزادی همان شعار اول انقلاب است استقلال آزادی جمهوری اسلامی یعنی وقتی انسان آزاد است که فقط ولایت اهل بیت را قبول کند پس امشب مثل حر ... - هر که می خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند ، اگر چه خواندن داستان را سودی نیست اگر دل کربلایی نباشد چه بگوییم در جواب اینکه حسین (ع) کیست ؟ و کربلا کدام است ؟ چه بگوییم در جواب اینکه چرا داستان کربلا کهنه نمی شود؟ از باب استعاره نیست اگر عاشورا را قلب تاریخ گفته اند زمان هر سال در محرم تجدید می شود و حیات انسان هر بار در سیدالشهدا (سید مرتضی آوینی) حلم امام حسین (ع) ، از امام علی بن الحسین (ع) روایت شده که فرمود ، از حسین (ع) شنیدم که فرمود، اگر کسی مرا در گوش را ستم دشنام دهد و در گوش دیگرم عذر خواهی کند از او قبول خواهم کرد ، زیرا امیرالمومنین (ع) مرا حدیث کرد که از جدم رسول خدا (ص) شنیده که فرمود : (لا یرد المومن من لم یقبل العذر من محق اومبطل ) وارد حوض نمی شود کسی که عذر پذیر نباشد چه حق داشته باشد چه نه ) تذکراتی درباره عزاداری 1 – عزاداری برای سیدالشهدا از با فضیلت ترین عبادات ، مایه تقویت روح ایمان و شهامت اسلامی و ایثار و فداکاری و شجاعت در میان مسلمانان است . 2 – کیفیت عزاداری باید چنان باشد که بهانه ای به دست دشمنان اسلام ندهد و موجب سوء استفاده از آن نشود. * بیا حر باش حجرت کن مگو از دست برناید همین امروز ، همین ساعت ، نظر کن خوب بنگر حالت خود را ، نه به دنیا و مانی ها ، اگر گوی که فردا ، باز فردا را فردایی دگر باید ، و نا گه در رسد پیک خداوندی روز دوم تماشای عزاداری ، عزاداری محسوب نمی شود بنابراین افرادی که در پیاده رو ها و حاشیه خیابان ها می ایستند ، مناسب است به جمع دسته ها و مجالس عزاداری بپیوندند تا جزء عزاداران محسوب شوند. «حُسین منی و انا منه ، اُحّب الله من احیّه ، الحَسن وَ الحُسین سبطاق من الاسباط» (حسین از من و من از اویم ، خدا دوست بدارد هر کسی را که حسین را دوست دارد . حسن و حسین دو نواده از نوادگان منند.) - حاکم نیشابوری به سندش از ابوهریده نقل کرده که گفت ، رسول خدا (ص) را مشاهده کردم ، در حالیکه حسین بن علی را در بغل گرفته می فرمود : «اللهم انّی احبّه فأحیّه » (بار خدایا ! من او را دوست دارم ، تو نیز او را دوست بدار) روز سوم نماز واجب ، مقدم بر فضیلت و ثواب شرکت در عزاداری است و ترک نماز به بهانه شرکت در عزاداری جایز نیست . - جابربن عبداله ... انصاری می گوید : « هر کسی دوست دارد نظر کند به مردی از اهل بهشت ، باید حسین (ع) نظر کند ، زیرا از رسول خدا (ص) شندیم که چنین فرمود» - معاویه به عبداله ..بن جعفر گفت : تو سید و سرور بنی هاشم می باشی ! او در جواب معاویه گفت : بزرگ بنی هاشم ، حسن و حسین اند . - خبر مرگ مسلم را که امام حسین (ع) شندید ، چشم هایش پر از اشک شد ولی فوراً این آیه را تلاوت کرد « من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهد و الله علیه فمنهم من قضی نحبد و منهم من ینظر و ما به لو تبدیلا» فرمود ، مسلم وظیفه خودش را انجام داد ، اکنون نوبت ماست . شهدای کربلا از نسل عقیل نه نفر بوده اند که دو تن از آنها به نامهای عبداله بن مسلم و محمد بن مسلم از فرزندان مسلم بن عقیل بوده اند در روز عاشورا امام حسین قاتلان آن ها را لعن کرد و آن ها عقیل را به بهشت مژده داد و به خاطر دلاوری های این خانواده امام سجاد با اموالی که مختار پس از خروج به آن حضرت داد برای آن عقیل خانه هایی ساخت زیرا حکومت اموی خانه های آن ها را خراب کرده بود. در منزلی نزدیک کوفه به نام ثعلبیه خبر شهادت مسلم به امام رسید. روز چهارم نهضت امام حسین «علیه السلام » برای مبارزه با منکر بود منکرات را از زندگی تان دور کنید ، با چشمی که برامام حسین (ع) گریسته اید به نا محرم نگاه نکنید ، با دستی که بر سینه زده اید خلاف نکنید و با زبانی که «یاحسین» گفته اید غیبت نکنید، دروغ نگویید، با پایی که به مجالس عزا قدم گذاشته اید ، به مجالس حرام وارد نشوید. ابن سرین (آسمان بعد از شهادت عیسی بن زکریا به کسی جز حسین (ع) نگریست و هنگامی که کشته شد آسمان سیاه گشت و ستارگان در روز ، روشن شدند به حدی که سیاره ای جوزاء در وقت عصر دیده شد، و خاک قرمز فرو ریخت ، و آسمان تا هفت شبانه روز مانند لخته ای خون بود. امام حسین (ع) فرمودند : اینها که اطراف من قرار دارند دوستان و یاوران من از عالم زر می باشند و به وفا داری آنان جدم رسول الله مرا وعده داده بود. شاها من از به عرش رسانم سریر فضل مملوک این جنابم و محتاج این درم گر بر کنم دل از تو و برادرم از تو مهر این مهر برکه افکنم ، این دل کجا برم روز پنجم نوجوان 11 ساله امام حسن مجتبی که بعد از به زمین افتادن عمویش به میدان شتافت و عده ای را کشت حرمله با شمشیر دست او را که در آغوش عمویش حسین قرار گرفته بود قطع کرد و همانجا به شهیدش کرد. ابوبکر بن حسن برادر دیگر قاسم است که هر دو از یک مادر بودند و در کربلا به شهادت رسید و پس از قاسم اجازه خواست و به میدان رفت و شهید شد قاتلش عبداله .. بن عقید بود و نام این شهید نیز در ناحیه مقدسه آمده وی صاحب سخن معرف *اصلی بن العسل در شب عاشورا است * در عاشورا به بلوغ نرسید بود ابا عبداله ... به نزد بالینش رفت و پیکر او را آورد و در کنار شهداری اهل بیت قرارداد و امام حسین برق تلان وی تفریق کرد که کیفیت آن در ناحیه مقدسه آمده آسمان تا شش ماه بعد از شهادتش سرخ شد و این سرخی دائماً مشهود بود ، در حالیکه قبل از شهادت او یافت نمی شد و گفته شده که در آن روز هیچ سنگی در بیت المقدس جا به جا شد جز آنکه در زیر آن خون تازه وجود داشت ... روز ششم السلام علیک یا علی بن الحسین یا علی اکبر ای گل عطشان ولی سیرآب عشق . ای هلال ابرویت محراب عشق . جام چشمت می پرستم می کند . عطر گیسوی تو مستم می کند ماه رویان در رهت بنشسته اند بر تماشایت همه صف بسته اند تا ببینند آن جمال ماه را اشبه الناس رسول ا... را ماه بدر یعنی رخ بی چون تو یک جهان لیلا شده مجنون تو دلبران را دلربا و دلبری یوسف لیلا علی اکبری از شمیمت کربلا مدهوش شد بانک تکبریت چرا خاموش شد علی ای مسیحانه جانم کرده ای ای کمان ابرو کمانم کرده ای ناله ها در بین مردم کرده ام خیز و بین من خیمه را گم کرده ام گره بسته ی من فقط به دستت وا می شه اگه تو دلت بخواد قسمت من کربلا می شه یا علی اکبر مدد روز هشتم مشکم ولی می توانم چند کلمه ای سخن بگوییم لحظه ای که سقا مرا به دوش انداخت به خود می بالیدم و فخر فر وشی می کردم که من مشک چنین سقایی گشته ام قبل از آنکه سقا به سمت رود بتازد آخرین نگاه عاشقانه را به معشوق انداخت و با لبخندی رضایت بخش او را دلداری داد . پس از گذشتن ابز میان نامردمان میهمان ستیز که نهر را محاصره کرده بودند به ساحل امید رسید با اسب وارد آب شد ÷یش از انکه مرا سیراب نماید دست بر آب برد مشتی به دهان نزدیک و شد آنچه عنصر زمان نتوانست محدودش کند بلکه جاودانه تاریخ گشت سقا تشنه بود و شاید با دین آب تشنه ترهم گشته بود ولی نمی دانم چرا ؟ علت چه بود ؟ چرا آب ننوشید ؟ در شگفتم چرا آب را به روی آب ریخت ؟ آیا اشتباه می کنم ؟ او که بهای علی گونه اش از فرط تشنگی خشکیده است پس چرا آب را نیاشامید ؟ هر چه هست من از درکش عاجزم . به هر حال مرا پر نمود و از شریعه خارج گشت . با اندام نیرومندش و جثه رشیدش مرا پوشانده بود تا مبادا تیری بی سرکش به من اصابت کند و نتواند امانت به های برادر را برساند پس از چندی که به خود آمدم دیدم آسمان تیره و تار گشته ، سقا طرفی افتاده و من طرف دیگر ساقی دست در بدن نداشت و فرقش چون علی شکافته بود ولی سرش بر بالین معشوقش یا الله ما را با ساقی دشت خون و بلا محشور فرما به ما توفیق عطا نما که عباس گونه گرد امامان بگردیم . ما راه تو انتخاب کردیم حسین و ز غیر تو اجتناب کردیم حسین ما را اگر حساب پروایی نیست روی کرمت حساب کردیم حسین روز نهم حسینا ! ما عاشورائیان قرن پانزدهم کربلا نبودیم تا به ندای هل من ناصر ینصرنی تو پاسخ گوئیم اما می دانیم که تاریخ بر محور تو و کربلایت می گردد و این چنین همه تاریخ روزی بیش نیست و این روز عاشورا است . روز دهم مدینه ! کاروانی سوی تو با شیون آوردم ره آوردم بود اشکی که دامن دامن آوردم مدینه ! در به رویم وامکن ! چون یک جهان ماتم ولی اکنون گلاب حسرت از آن گلشن آوردم . اگر موی سیاهم شد سپید از غم ، ولی شادم که مظلومیت خود را گواهی روشن آوردم اسرم کرد اگر دشمن به جان دوست خرسندم به ÷ایان خدمت خود را به نحو حسین آوردم مدینه ! از بنی هاشم نگردد با خبریکه تن که من از کوفه ، پیغام سر دور از تن آوردم مدینه ! اگر به مویت زنده برگشتم مکن منعم که من این نیمه جان را هم به صد جان کندن آوردم مدینه این اسیری ها نشد سد رهم بنگر چه ها با خطبه های خود به روز دشمن آوردم
جمعه 14/2/1386 - 14:32
پسندیدم 0
UserName