آرایشگر خانواده فرعون .(توصیه می کنم این مطلب را بخوانید).ممنونم دوستان

یک روز آرایشگر در کاخ فرعون بود و مشغول شانه زدن و گیسوان دختر فرعون که ناگهان دستش لرزید .انگشتان هنرمندش که لابه لای موی بلند دختر فرعون پیچ وتاب می خورد بی حس شد و قیچی از دستش به زمین افتناد و گفت:

بسم الله

دختر فرعون با عصبانیت گفت: آیامقصود تو پدر من بود

آرایشگر گفت : منظور من پروردگار تو و پدرت نیز می باشد

دختر فرعون با عصبانیت کامل گفت: به پدرم می گوییم

آرایشگر گفت : بگو

سپس فرعون زن آرایشگر را داخل مجسمه گاو مسی گذاشت و این مجسمه مسی را زیر آتش های سوزانی قرار دادند با گذشت چند دقیقه فلز داغ می شد و آرام آرام می سوخت و او را زجر کش می کرد

از طرف دیگر فرعون :بچه آرایشگر را که  چند ماه بیش تر نداشت را داخل همان گاو مسی انداختند سپس بچه به اذن خداوند سخن گفت : مادر .دل قوی دار که تو بر حق هستی

هرچند هردو شکنجه بسیار سختی کشیدند اما اکنون در جایگاه شایسته ای هستند.........پیامبر اکرم(ص)

برمحمدو آل محمد صلوات.................................................................

چهارشنبه 12/2/1386 - 18:20
پسندیدم 0
UserName