پيرمرد روي نيمكت نشسته بود...
توسط : hataf
 

  پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش

كشيده بود و استراحت ميكرد.

سواري نزديك شد و از او پرسيد:

هي پيري ! مردم اين شهر چه جور آدمهاييند؟

پيرمرد پرسيد: مردم شهر تو چه جوريند؟

گفت: مزخرف !

پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور

بعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين

سؤال را پرسيد.

پيرمرد باز هم از او پرسيد :مردم شهر تو چه جوريند؟

گفت: خب ! مهربونند.

پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور !

 

اگه به وبلاگ حقير بياييد وراهنمايي كنيد وهمراهي كنيد خيلي خوشحال ميشم

                 Keramat110.blogfa.com              

چهارشنبه 12/2/1386 - 9:33
پسندیدم 0
UserName