تاریخچه یهود 7

فريسيان‌، صدوقيان‌را كافر دانسته‌و به‌ظهور مسيح‌يا منجي‌موعود و روز رستاخيز اعتقاد داشتند. فرقه ی‌صدوقيان‌كه‌وابسته‌به‌خانداني‌از كاهنان ‌صدوق بودند، مردماني‌ثروتمند و جزو اشراف‌بودند كه‌عقايد عاميانه ی‌يهود را قبول‌نداشتند و به‌روايات‌و كتاب‌هاي‌قديم‌يهود تا آنجا معتقد شدند كه ‌مخالف‌عقل‌و منطق‌نباشد. بنابراين‌اينان‌تحت‌تأثير انديشه‌هاي‌يوناني ‌بودند. اين‌دو گروه‌، پيوسته‌در حال‌جنگ‌و نزاع‌بودند؛ در نتيجه ی‌جنگ‌هاي‌داخلي‌، هر دو ضعيف‌گشتند و زمينه‌را براي‌تفوق روميان‌فراهم‌آوردند؛ سرانجام‌يكي‌از سرداران‌رومي‌به‌نام‌«پمپئي‌» يا پمپيوس‌به‌سرزمين‌شام ‌تسلط‌يافت‌و پس‌از تصرف‌اورشليم‌، به‌تدريج‌اين‌دو فرقه‌از ميان‌رفتند.
اكثر يهوديان‌بعد از كشت‌و كشتار توسط‌روميان‌و به‌آتش‌كشيدن‌اورشليم‌، متواري‌شدند و بسياري‌نیز اسير روميان‌شدند. بار ديگر آوارگي‌قوم‌يهود شروع‌شد؛ جمعي‌به‌بابل‌و ايران‌و جزيره¬‌العرب‌(عربستان‌امروزي‌) و آسياي‌صغير و اطراف‌مديترانه‌و در ممالك‌روم‌و مصر و شمال‌آفريقا و تا اسپانيا پراكنده‌شدند. آثار تمدن‌عبراني‌به‌وسيله ی‌طبقه ی‌خاخام‌هاي‌يهودي‌از طریق كتب‌و آثار فريسيان‌باقي‌ماند كه‌به‌طور مخفيانه‌زندگي‌مي‌كردند.
«قوم‌يهود، طبق‌تعاليم‌كُتب‌انبياء بني‌اسرائيل‌، هميشه‌منتظر بازيافتن‌عظمت‌از دست‌رفته ی‌‌خودشان‌بوده و آمدن‌«نجات‌دهنده‌اي‌» را كه‌در زبان‌عبري‌به‌آن‌«ماشيع‌» مي‌گفتند، انتظار مي‌بردند. با ظهور حضرت‌مسيح‌(ع‌) برخي‌از يهوديان‌آن‌حضرت‌را به‌عنوان‌نجات‌دهنده «موعود» پذيرفته‌و به‌پيامبري‌او اقرار نمودند؛ امّا عدّه‌اي‌از يهوديان‌هم‌بودند كه ‌مسيحيّت‌حضرت‌عيسي‌(ع‌) را انكار نمودند و حتي‌به‌وي‌و حضرت‌مريم‌اتهام‌وارد ساختند. يهوديان‌كه‌نسبت‌به‌متون‌ديني‌خود پاي‌بند بودند، تعبيرات‌و تفسيرات‌عرفاني‌انجيل‌را قبول‌نداشتند؛ از اين‌رو رابطه ی‌آن‌ها با مسيحيان‌از همان‌آغاز، بسيار خصمانه‌و همراه‌با جدال‌، قتل‌و كشتار بوده ‌است‌.
در سراسر تاريخ‌بني‌اسرائيل‌، كساني‌به‌عنوان‌موعود يهود برخاستند و با گردآوردن‌برخي‌افراد ساده‌¬لوح‌، بر مشكلات‌آنان‌افزودند و آن‌ها همواره‌در حقارت‌و آوارگي‌و ناامني‌باقي‌ماندند. پس‌از ظهور اسلام‌و فتوحات‌آن‌، دين‌يهود در برابر دو رقيب‌قومي‌و نيرومند قرار گرفت‌؛ امّا طبق‌دستور پيامبر اسلام‌(ص)، آن‌ها تحت‌«ذمّه‌» قرار گرفتند و در سرزمين‌هاي‌اسلامي ‌زندگي‌خوبي‌داشتند و شماري‌از آنان‌به‌مقامات‌اجتماعي‌بلندي‌نائل ‌شدند. اين‌در حالي‌بود كه‌يهوديان‌مقيم‌كشورهاي‌اروپايي‌مجبور بودند در اماكن‌خاصّي‌به‌نام‌«گتو» با ذلّت‌تمام‌زندگي‌كنند.
مسلمانان‌نسبت‌به‌يهود تسامح‌بسيار كردند، امّا آن‌ها مشكلات‌عديده‌اي‌را براي‌اسلام‌و مسلمين‌پديد آوردند. از جمله‌اينكه‌با رشد و ترقي ‌مسلمانان‌، خوف‌و ترس‌، محافل‌يهود را فرا گرفت‌كه‌مبادا پيشرفت‌هاي ‌روزافزون‌مسلمانان‌در اندك‌مدّتي‌سراسر شبه‌جزيره‌را بگيرد و آئين‌يهود را از بين‌ببرد. از اين‌رو، از راه‌هاي‌گوناگون‌مسلمانان‌و پيامبر را مورد آزار و اذيت‌قرار دادند. از آن‌جمله‌گفتند: «محمّد مدّعي‌است‌كه‌داراي‌آئين ‌مستقلّي‌است‌و آئين‌و شريعت‌او ناسخ‌آئين‌هاي‌گذشته‌مي‌باشد؛ در صورتي‌كه‌هنوز قبله ی‌مستقلّي‌ندارد و به‌قبله ی يهود نماز مي‌گذارد.» كه ‌اين‌بحث‌منجر به‌تغيير قبله ی‌مسلمانان‌به‌دستور خداوند متعال‌از سمت‌مسجدالاقصي‌به‌طرف‌كعبه‌گرديد.
يهوديان‌از صدر اسلام‌تاكنون‌همواره‌براي‌ضربه‌زدن‌به‌اسلام‌از هيچ كوششي‌فروگذار نكرده‌اند؛ آنان‌گرچه‌مورد لطف‌پيامبر اكرم‌(ص‌) و مسلمانان‌واقع‌شدند، امّا در زمان‌پيامبر، پيمان‌هايي‌را كه‌با حضرت‌مي‌بستند، در اغلب‌موارد نقض‌پ‌نموده‌و عليه
اسلام‌موضع‌گرفته‌و با دشمنان‌اسلام‌هم‌پيمان‌مي‌شدند كه‌از جمله‌: «يهوديان‌بني‌نضير بعد از شكست‌مسلمانان‌در جنگ‌اُحد، همواره‌دنبال‌فرصت‌بودند كه‌در مدينه ‌شورشي‌برپا كنند و به‌قبائل‌خارج‌از مدينه‌بفهمانند كه‌كوچك‌ترين‌اتحاد و وحدت‌كلمه‌در مدينه‌وجود ندارد و دشمنان‌خارجي‌مي‌توانند حكومت‌اسلام‌را سرنگون‌سازند.»
علاوه‌بر آن‌وقتي‌پيامبر اكرم‌(ص‌) براي‌گفتگو نزد قبيله ی بني‌نضير رفتند، يهوديان‌قبيله‌به‌ظاهر از پيامبر استقبال‌كردند و او را به‌داخل‌قلعه‌دعوت‌نمودند، امّا نقشه ی‌قتل‌پيامبر را كشيدند كه‌از طرف‌خداوند به‌آن‌حضرت‌وحي‌شد و بدين‌طريق‌پيامبر با ترك‌كردن‌آن‌محل‌، جان‌خود را نجات‌داده ‌و بعد از آن‌، دستور اخراج‌آنان‌از آن‌سرزمين‌را صادر كرد. بعد از اخراج ‌يهوديان‌از مدينه‌، آنان‌درصدد تلافي‌برآمدند؛ لذا وارد مكّه‌شده‌و با تحريك‌سران‌قريش‌اسباب‌جنگ‌خندق را فراهم‌نمودند. يهوديان‌قبيله ی‌بني‌قريظه، تنها تيره ی‌يهودي‌بودند كه‌در مدينه‌در كنار مسلمانان‌با صلح‌و آرامش‌به‌سر مي‌بردند، امّا آن‌ها نيز به‌تحريك‌يهوديان‌بني‌نضير، در جنگ‌خندق با قريش‌همكاري‌نمودند. طايفه ی ديگر يهود يعني‌قينقاع‌هم‌، به‌جهت‌جسارت‌به‌يك‌زن‌مسلمان‌، از مدينه‌اخراج‌شدند.
«جرم‌بزرگ‌ديگري‌كه‌يهوديان‌مرتكب‌شدند، اين‌بود كه‌تمام‌قبايل‌عرب‌را براي‌كوبيدن‌حكومت‌اسلام‌تشويق‌كردند و سپاه‌مشركين‌با كمك‌مالي ‌يهوديان‌خيبر، در يك‌روز از نقاط‌مختلف‌جزيره‌العرب‌حركت‌كرده‌، خود را به‌پشت‌مدينه‌رسانيدند و جنگ‌احزاب‌را مهيّا نمودند.» اين‌ها نمونه‌هايي‌بودند از دشمني‌و خيانت‌يهوديان‌به‌اسلام‌كه‌همواره‌در طول ‌تاريخ‌مرتكب‌شده‌و در عصر حاضر نيز به‌طرق مختلف‌درصدد ضربه‌زدن ‌به‌اسلام‌بوده‌و مي‌باشند.

يهوديان‌بر اثر فشارهايي‌كه‌به آنان‌آمده است، نمي‌توانستند بين‌اقوام ‌ديگر زندگي‌كنند و هم‌، تبعيدهاي‌پياپي‌، هرچه‌بيشتر آنان‌را به‌فكر وطن‌مستقل‌مي‌انداخت‌. لذا در زمان‌سلطان‌عبدالحميد، از او خواهش‌كردندكه‌در مقابل‌دريافت‌/000/5 ليره‌طلا، به‌عنوان‌بخشش‌و مبلغ‌قابل‌توجهي‌به‌عنوان‌قرض‌صد ساله‌، بدون‌فايده‌، به‌آن‌ها اجازه‌دهد تا داخل ‌فلسطين‌شوند. امّا عبدالحميد، از قبول‌اين‌مطلب‌به‌شدت‌امتناع‌كرد.
پس‌از مخالفت‌عبدالحميد با خواسته ی‌يهوديان‌، تبليغات‌شديدي‌بر عليه‌او آغاز شد و اين‌تبليغات‌، منجر به‌عزل‌او از تخت‌سلطنت‌شده‌و طلعت‌پاشا به‌گماشتگي‌يهوديان‌، جايگزين‌او گرديد. ولي‌طلعت‌پاشا هم‌که نتوانست‌خواسته‌هاي‌يهوديان‌را برآورد، در يكي‌از جزاير دوردست‌به‌قتل‌رسيد.
تئودور هرتسل‌، يكي‌از ثروتمندان‌يهودي‌در سال‌/1274، كتابي‌به ‌نام‌«دولت‌يهود» به‌رشته‌تحرير درآورد و در آن‌از يهودیان خواست‌كه‌دولتي‌در فلسطين‌تأسيس‌كنند. اين‌كتاب‌كه‌سر و صداي‌زيادي‌در جهان‌آن‌روز به‌پا كرد، به‌هرتسل‌فهماند كه‌اين‌پيشنهاد، موافقان‌زيادي‌دارد. وي‌بعد از اين‌كه‌از توسل‌به‌سلطان‌عبدالحميد براي‌تحقق‌پيشنهاد خود ناكام ‌ماند، به‌انگلستان‌روي‌آورد. اولين‌كنفرانس‌صهيون‌در سال‌/1276 به‌رهبري‌هرتسل‌در شهر بال‌سوئيس‌برگزار شد تا اولين‌گام‌ها را براي‌ايجاد يك‌دولت‌مستقل‌يهودي‌بردارد.


چهارشنبه 12/2/1386 - 8:42
پسندیدم 0
UserName