تاریخچه یهود 6

پس‌از حضرت‌يوشع‌، مردان‌بزرگي‌در بني‌اسرائيل‌به‌رهبري‌مردم‌اشتغال ‌داشتند كه‌آن‌ها « داوران‌بني‌اسرائيل »‌ناميده‌مي‌شدند. آنان‌عموماً سِمَت‌پيامبري‌يا پادشاهي‌نداشتند. آخرين‌داور بني‌اسرائيل‌حضرت‌سموئيل‌(ع‌)، دو پسر داشت‌كه‌هيچ‌كدام‌شايستگي‌رهبري‌قوم‌را نداشتند. از اين‌رو، مردم‌از آن‌حضرت‌خواستند كه‌پادشاهي‌براي‌آنان‌برگزيند. سموئيل‌پس‌از اصرار زياد مردم‌، از طرف‌خداوند جواني‌را به‌نام‌شاؤل‌از سبط‌بنيامين‌(برادر تني‌حضرت‌يوسف‌) به‌پادشاهي‌برگزيد. كه‌وي‌در جنگ‌با فلسطينيان‌كشته‌شد.
بعد از شاؤل‌، حضرت‌داوود از سبط‌«يهودا» كه‌چوپاني‌بود شجاع‌و جنگ‌آور، به‌پادشاهي‌انتخاب‌شد. وي‌در حدود 970 ق.م دولت‌مقتدر بني‌اسرائيل‌را پايه‌ريزي‌نموده‌و شهر اورشليم‌(بيت‌المقدس‌) را پايتخت‌خود قرار داد. بعد از داوود، پسرش‌سليمان‌بر تخت‌پادشاهي‌نشست‌و مهّم‌ترين‌و باشكوه‌ترين‌دوران‌بني‌اسرائيل‌را به وجود آورد. وي‌معبد بسيار بزرگي‌در شهر اورشليم‌ساخت‌كه‌به‌نام‌«هيكل‌سليمان‌»، معروف‌شد. اين‌معبد يك‌بار حدود 587 قبل از م‌. به‌دست‌بُختُ النَّصر پادشاه‌بابل‌و بار ديگر در سال‌م‌. به‌دست‌شاهزادة‌رومي‌تيتوس‌(
Titus) خراب‌شد و تنها از آن، ‌ديوار خرابه‌اي‌نزد يهوديان‌مقدّس‌است‌و آن‌را ديوار «ندبه‌» مي‌خوانند. پس‌از مرگ‌سليمان‌از آن‌جا كه‌وي‌جانشين‌شايسته‌اي‌نداشت‌، در ميان‌دوازده‌سبط‌يهود تفرقه‌افتاد.
ده‌سبط‌يا ده‌قبيله ی‌شمالي‌، زير بار حاکمیت پسر و جانشين‌سليمان‌نرفتند و آن‌ها دولتي‌در شمال‌به‌نام‌دولت‌«اسرائيل‌» تشكيل‌دادند و در جنوب‌هم‌، دو سبط‌يهود و بنيامين‌دولت‌«يهود يا يهودا» را پدید آوردند. دولت‌اسرائيل‌دويست‌سال‌دوام‌آورد و سرانجام‌به‌دست‌آشوري‌ها منقرض‌شد؛ ولي ‌دولت‌يهودا، گر چه‌يك‌بار به‌دست‌آشوري‌ها افتاد، امّا سيصد سال‌دوام ‌آورد و سرانجام‌آن‌هم‌به‌دست‌بُختُ النَّصر پادشاه‌كلده‌(بابل‌) از بين‌رفت؛ بيت‌المقدس‌خراب‌شد و مردم‌يهودا، عدّه‌اي‌كشته‌و عدّه‌اي‌هم‌به ‌اسارت‌برده‌شدند. اسير شدن‌مردم‌اسرائيل‌و يهودا موجب‌پراكندگي‌آنان‌در خاورميانه‌و سرزمين‌هاي‌ديگر شد.
يهوديان‌در زمان‌اسارت‌، برخي‌آداب‌و اخلاق مشركان‌را پذيرفتند و كمتر كسي‌در بين‌آنان‌از جلاي‌وطن‌و اسيري‌و دشواري‌پرستش‌خدا، رنج‌مي‌برد. بايد توجّه‌داشت‌كه‌انحصارطلبي‌و خودبزرگ‌بيني‌، خصلت‌جدا نشدني‌قوم‌كوچك‌يهود است‌و ساير اقوام‌جهان‌در واكنش‌به‌اين‌صفات‌، با يهوديان‌از دَرِ دشمني‌و ستيز درآمده‌و به‌تحقير آنان‌پرداخته‌اند. شايد نخستين‌ويراني‌شهر قدس‌و گرفتار شدن‌بني‌اسرائيل‌به‌دست‌بابليان‌نيز به ‌همين‌علّت‌بوده‌است‌.
هنگامي‌كه‌كوروش‌بنيان‌گذار سلسله ی‌هخامنشي‌بابل‌را فتح‌كرد، يهوديان ‌آزاد شدند و اجازه‌بازگشت‌به‌سرزمين‌خود را يافتند؛ امّا بسياري‌از آنان‌حاضر نبودند بابل‌را ترك‌كنند و در بابل‌و اطراف‌آن‌پراكنده‌شدند و گروهي‌از يهوديان‌نيز به‌فلسطين‌بازگشتند و به‌بازسازي‌شهر قدس ‌پرداختند. از اين‌رو، در آن‌دوران‌، همسايگان‌آن‌سرزمين‌احساس‌خطر كردند و مانع‌برپايي‌يك‌حكومت‌مقتدر يهودي‌بر خاك‌فلسطين‌شدند. پس‌از آن‌، حكومت‌هاي‌ناتواني‌در مناطق‌مختلف‌فلسطين‌برپا شد و پس‌از چند قرن‌آشفتگي‌، شهر قدس‌براي‌بار دوّم‌به‌دست‌روميان‌ويران‌گرديد و اين‌ويراني‌، يهوديان‌را در جهان‌پراكنده‌ساخت‌. از آن‌پس‌، يهوديان ‌در كشورهاي‌بيگانه‌زندگي‌سختي‌را مي‌گذراندند و انواع‌خواري‌و سركوفتگي‌را در جسم‌و جان‌خود مي‌چشيدند. قوم‌يهود و سرزمين ‌فلسطين‌تا حمله ی‌اسكندر مقدوني‌(روميان‌) به‌ايران‌و انقراض‌سلسله ی ‌هخامنشيان‌، تابع‌ايران‌بود و بسياري‌از يهوديان‌در دربار ايران‌صاحب‌مقام¬های‌والايي‌شدند. پس‌از تسخير ايران‌به‌دست‌اسكندر، تمام ‌سرزمين‌هاي‌تابع‌ايران‌و از جمله‌فلسطين‌تحت‌نفوذ يونانيان‌قرار گرفت‌. از اين‌تاريخ‌، ملّت‌يهود با فرهنگ‌و زبان‌يوناني‌آشنا گرديد و خود اسكندر به ‌يهوديان‌اجازه‌داد به‌اجراي‌آداب‌و مراسم‌ديني‌خويش‌مشغول‌باشند. بطليموس‌جانشين‌اسكندر، در مصر هم‌هفتاد و دو نفر از دانشمندان‌يهودي‌را در شهر اسكندريه‌مأمور كرد تا كتاب‌تورات‌را به‌يوناني‌ترجمه‌كنند؛ امّا سلوكيان‌شام‌، از قرن‌دوم‌پيش‌از ميلاد با يهوديان‌از در ناسازگاري‌درآمدند. در اورشليم‌كشتاري‌عظيم‌به وجود آمد و آن‌شهر به‌آتش‌كشيده‌شد و يهوديان‌را مجبور كردند كه‌خدايان‌يوناني‌را ستايش‌كنند. در نتيجه ی‌اين‌اقدام¬های يونانيان‌، كاهن‌زاده‌اي‌به‌نام‌«مكابوس‌» سر به‌شورش‌برداشت و سلسله‌اي‌جديد به‌نام‌«مكابيان‌» تأسيس‌كرد.
يهوديان‌مكابي‌در سال‌م. شهر اورشليم‌را فتح‌كردند و معبد را از بت‌هاي‌يوناني‌پاك‌نمودند. مكابيان‌نزديك‌به‌صد سال‌به‌طور مستقل‌حكومت‌داشتند. در سده‌هاي‌دوم‌و اوّل‌قبل‌از ميلاد، هنگامي‌كه‌در برابر انديشه‌هاي‌يونانيان‌قرار گرفتند، به‌دو فرقه ی‌سياسي‌ـ مذهبي‌به‌نام¬های ‌«فريسيان‌» و «صدوقيان‌» تقسيم‌شدند. فرقه ی فريسيان‌به‌طرفداري‌ملوك‌مكابيان‌، در برابر ملوك‌يوناني‌مآب ايستادگي‌كردند. اينان‌به‌دين‌سنتي ‌يهود وفادار مانده‌و به‌الهامات‌و مكاشِفات‌انبيای خود، عقيده‌اي‌ثابت‌و راسخ‌داشتند و با فرهنگ‌خارجي‌به‌شدّت‌مخالفت‌مي‌ورزيدند. بسياري ‌از كاتبان‌و احبار و خاخام‌هاي‌يهود، از ميان‌اين‌ها برخاستند.

سه شنبه 11/2/1386 - 11:45
پسندیدم 0
UserName