معلم
توسط : shokry1344
به نام خدا
معلم
یاد گرفـتم، قلم به دسـت گرفـتن را
یاد گرفـتم، خواندن ونوشـتن را
یاد گرفـتم فکر کردن را
معلم، هـمیشـه سـبز ـ هـمیشه بهار، هـمیشه لبخند
همیشـه برقـرار، اسـتوار
سـئوال کردم؟ معمائی بهـتر زیسـتن را
جوابی نداد! کتاب در دسـتم نهاد.
سـئوال کردم؟ علم بهـتر اسـت یا ثروت
جوابی نداد! کتاب داد
سـئوال بسـیار، کتاب بسـیار
به او گفـتگو کردم! دو راه را نشـانم داد
اولین، راهی که عـموم مردم می رفـتند
و رفـته آمد در آن بسـیار
دومین، فقط رد پای رفـته گان بود
بی بازگشـت
و من دومین را انتخاب کردم
راه بی بازگشـت را
و مرگ در کمین
شـکنجه بسـیار، زخ بسـیار
ولی زیبا، سـبز
چون کوه اسـتوار
سـئوال کردم، انتهای دارد این راه
گفـت بی انتهاسـت
و رفـت، چه زیبا
و من مانده، پوسـت زخمی، اسـتخوانی شـکسـته، تنها
و حال می اندیشـم
و جدا می شـوم زین راه
و این راه نام مرا فریاد میزند!
 
عباس نور زاد
 
 
سه شنبه 11/2/1386 - 10:38
پسندیدم 0
UserName