ادامه ی سرگذشت کوروش
توسط : یاكریم
ادامه ی سرگذشت کوروش

به نام خدا


سلام دوستان عزیز
امروز می خواهم ادامه سر گذشت کوروش به روایت هرودوت را بنویسم.
گفتیم آستیاگ پس از ماجراهایی که در قسمت قبل گذشت با نظر مغ ها
کوروش را به پارس فرستاد .واقعیت قضیه این بود که کوروش تمایلی به جنگ با پدر بزرگ و حکومت بر مادها نداشت ولی هارپاگ که دلش از کینه آستیاگ به واسطه جنایتی که در حق او مرتکب شده بود پر بود اقدامات مخفیانه خود را بر علیه وی آغاز کرد.
ابتدا در خفا بزرگان را بر علیه آستیاگ شوراند . ولی ارتباط با کوروش مشکل بود زیرا شاه علی الرغم اطمینانی که مغ ها به او داده بودند کوروش را زیر نظر داشت . لذا هارپاگ با شکار یک خرگوش و جا دادن نامه ای در شکم آن و توسط یکی از افراد فداکارش با کوروش تماس گرفت و به او پیغام داد که ای فرزند کامبیز( نام دیگر کمبوجیه) زمان آن رسیده که انتقام خود را از کسی که می خواست تو را به وسیله ی من بکشد و چون من چنین نکردم مرا به داغ فرزند مبتلا کرد بگیری...من بزرگان ماد را به نفع تو تهییج کرده ام و کافی است که تو به ماد حمله کنی .اگر چنین کنی به احتمال زیاد من فرمانده ی قشون آستیاگ خواهم شد و به تو کمک خواهم کردو در غیر این صورت باز هم بزرگان ماد متوجه تو خواهند شد .
پس کوروش بزرگان پارس و سپاهیان را جمع آوری کرده و به آنان گفت زمان آن رسیده که از زیر بار رقیت و بندگی ماد خارج شویم و با سپاهی گران به کشور ماد حمله کرد .آستیاگ ابتدا تمامی مغانی را که او را از کوروش آسوده خاطر کرده بودند کشت و سپاهی به فرماندهی هارپاگ به مقابله با او فرستاد . این سپاه همان طور که پیش بینی می شد بجز اندکی به کوروش پیوستند .
آستیاگ خشمگین خود با سپاهی دیگر به مقابله با کوروش در آمد ولی شکست خورده و اسیر گشت.
هارپاگ به آستیاگ اسیر گفت:روزی که فرزندم را کشتی و گوشتش را به خورد من دادی روزی بس سیاه بود ولی بهتر از امروز است که تو از شاهی به بندگی نزول کرده ای.
و بدین گونه پادشاهی کوروش کبیر بر سرزمین بزرگ ایران آغاز شد.

دوشنبه 10/2/1386 - 15:14
پسندیدم 0
UserName