تولد کوروش کبیر
توسط : یاكریم
تولد کوروش کبیر


 به نام خدا
سلام دوستان
امیدوارم که در پناه خداوند منان در سلامت کامل بسر برده و ایام به کامتان باشد. می خواهم در این قسمت از تولد کوروش اولین شاه هخامنشی برایتان بنویسم
آستیاگ پادشاه ماد شبی در باره دختر خود موسوم به ماندان خوابی دید که مغ ها تعبیر بدی از این خواب کرده و شاه را از آتیه ترساندند.به همین انگیزه شاه جرئت نکرد دختر خود را به یکی از بزرگان ماد بدهد زیرا وحشت داشت که دامادش مدعی تاج و تخت گردد.
پس دختر را به کامبیز(کمبوجیه)که از خانواده نجیب پارس و مطیع بود داد.(ماد ها پارسیان را از خود پست تر می دا نستند)
در سال اول ازدواج این دو شاه ماد خواب دیگری دید وی در خواب دید:از شکم دخترش تاکی روئید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشاند.تعبیر این خواب به مراتب وحشتناکتر از خواب اول بود. پس شاه دخترش را مجبور کرد که به همدان نزد او بیایدو او را محبوس کرد...پس از چندی ماندان پسری به دنیا آورد .شاه این پسر را به یکی از بستگان خود به نام هارپاگ سپرد تا او را بکشد.
هارپاگ هر چه کرد نتوانست خود را راضی به این کار نماید پس این کار را به مهرداد که یکی از چو پانان شاهی بود سپرد.
مهرداد طفل را به منزل برد تا از آنجا جهت انجام ماموریت دلخراش خود عزیمت نماید.
همسر مهرداد به نام سپاکو که به تازگی طفل نوزاد خود را از دست داده بود به پای او افتاد و تضرع کرد که طفل را نکشد .چوپان گفت اگر این کار را نکنم به عقوبت گرفتار می شوم زن بعد از قدری تامل گفت من تازه زائیده ام و طفل من مرده به دنیا آمده ما می توانیم او را به کوه بیاندازیم و جسدش را به مفتشین هارپاگ نشان دهیم و این طفل قشنگ را به پسری خودمان برداشته و تربیت کنیم به این نحو هم کار خیر کرده ایم و هم تو از خطر جسته ای . چوپان رای زنش را پسندید و چنان کرد که او گفته بود و بدین گونه جسد پسر چوپان در مقبره ی شاهی دفن شد ! کوروش نزد این خانواده بود تا به سن ده سالگی رسید و همبازی امیر زادگان شد....روزی در حین بازی متفقا همه او را به شاهی انتخاب کردند و کوروش که او را ((پسر چوپان)) می گفتند نقش شاه را به عهده گرفت یکی از آن کودکان که فرزند آرتم بارس مادی بود حکم او را اجرا نکرد و کوروش دستور داد تا او را به سختی تنبیه کنند!!!
پسر شکایت به نزد پدر برد و پدر نیز او را پیش شاه برده و گفت :((شاها نگاه کن که بنده ی تو...پسر چوپان....چگونه با پسر من رفتار کرده ))
شاه چوپان و پسرش را احضار کرد و چون حاضر شدند رو به پسر چوپان کرده و گفت :تو چگونه جرات کردی با پسر کسی که بعد از من شخص اول است چنین معامله کنی؟ کوروش جواب داد در این امر حق با من است زیرامن را به شاهی انتخاب کردند و همه اوامر من را اجرا کردند جز او که اعتنایی به حرف من نداشت این بود که تنبیهش کردم حالا اگر مستحق مجازات می باشم اختیار با تو است .
وقتی که پسر چوپان این سخنان را می گفت آستیاگ (پدر بزرگ کوروش) از شباهت او با خودش و از جلادت و جودت او متحیر شد....در اندیشه شدو واقعه ی افکندن طفل به کوه را با توجه به سن پسر چوپان به خاطر آورد چوپان را به اندرون برد از او پرسید این طفل از کجاست و چه کسی او را به تو داده؟ چوپان گفت او پسر من است و مادرش هم زنده است پس آستیاگ دستور به شکنجه چوپان داد در این حال چوپان حقیقت را گفته و با تضرع و زاری درخواست بخشش کرد ...
شاه هارپاگ را احضار کرده و حقیقت را از او جویا شد او نیز آنچه کرده بود گفت .آستیاگ باطنا نسبت به هارپاگ غضبناک شد ولی صلاح ندید خشم خود را بر آورد و گفت:(( حالا که طفل زنده مانده باید خدا را شکر کرد و ضیافتی داد . پسرت را بفرست که همبازی نوه ی من باشد و خودت هم به ضیافت من بیا))..هارپاگ به خاک افتاده و تشکر کرد و به خانه رفت و با خوشحالی زیاد پسر سیزده ساله اش را که یگانه فرزند او بود نزد شاه فرستاد شاه امر کرد که سر پسر را بریده از گوشت او غذایی تهیه کرده و در آن مهمانی به هارپاگ خوراند بعد از او پرسید غذا چگونه بود؟ هارپاگ گفت خیلی خوب.سپس زنبیلی را به او نشان داده و گفت هر چه خواهی از آن بردار وزیر همین که زنبیل را گشود سر و دست و پای پسر خود را در آن دید و فهمید که گوشت چه کسی را خورده ولی به روی خود نیاورد و چون شاه پرسید آیا می دانی گوشت چه شکاری را خورده ای ؟ جواب داد آنچه شاه کند خوب است !!!شاه آنچه واقع شده بود به مغ ها گفت و ایشان گفتند خوابی که دیده بودی واقع شد و او به شاهی رسید و دیگر برای تو خطری ندارد .پس شاه او را با مادرش به پارس فرستاد .
اگر عمری باقی بود در قسمتی دیگر نحوه ی به حکومت رسیدن کوروش و انتقام هارپاگ را برایتان خواهم نوشت.


دوشنبه 10/2/1386 - 14:58
پسندیدم 0
UserName