مناظره باخدا
توسط : بر ز خ
سلام
تو مي‌گويي: آن غير ممكن است.
خدا مي‌گويد: همه چيز ممكن است.
تو: من خيلي خسته‌ام.
خدا: من به تو آرامش و راحتي مي‌دهم.
تو: هيچ‌كس مرا واقعاً دوست ندارد.
خدا: من تو را دوست دارم.
تو: من نمي‌توانم ادامه دهم.
خدا: مرحمت و توفيق من كافي است.
تو: همه چيز براي من مبهم است.
خدا: من تو را هدايت مي‌كنم.
تو: من نمي‌توانم آن كار را بكنم.
خدا: تو همه كار مي‌تواني بكني.
تو: من توانا‌يي‌اش را ندارم.
خدا: من توانا هستم.
تو: اون ارزشي ندارد.
خدا: ارزشمند خواهد شد.
تو: من نمي‌توانم خودم را ببخشم.
خدا: من تو را خواهم بخشيد.
تو: من نمي‌توانم خودم را اداره كنم.
خدا: من همه نيارهاي تو را برآورده خواهم كرد.
تو: من مي‌ترسم.
خدا: من در روح تو ترس قرار نداده‌ام.
تو: من هميشه نگران و ناكامم.
خدا: به من توكل كن.
تو: من به اندازه كافي اعتقاد ندارم.
خدا: من به هركس ميزاني از اعتقاد و ايمان داده‌ام.
تو: من به اندازه كافي باهوش نيستم.
خدا: من به تو عقل دادم.
تو: من احساس تنهايي مي‌كنم.
خدا: من هميشه با تو هستم.
يکشنبه 9/2/1386 - 16:11
پسندیدم 0
UserName