آخرين سخن
توسط : shokry1344
 
به نام خدا
آخرين سخن
تا چشم ام حميده ، مادر امام كاظم " ع " ، به ابوبصير - كه برای‏
تسليت گفتن به او به مناسبت وفات شوهر بزرگوارش امام صادق آمده بود -
افتاد اشكهايش جاری شد . ابوبصير نيز لختی گريست . همين كه گريه‏
ام‏حميده ايستاد به ابوبصير گفت : " تو در ساعت احتضار امام حاضر نبودی‏
، قضيه عجيبی اتفاق افتاد " .
ابوبصير پرسيد : " چه قضيه‏ای ؟ " گفت : " لحظات آخر زندگی امام‏
بود ، امام دقايق آخر عمر خودرا طی می‏كرد . پلكها روی هم افتاده بود .
ناگهان امام پلكها را از روی هم برداشت ، و فرمود : " همين الان جميع‏
افراد خويشاوندان مرا حاضر كنيد " .
مطلب عجيبی بود . در اين وقت امام همچو دستوری داده بود . ما هم همت‏
كرديم و همه را جمع كرديم . كسی از خويشان و نزديكان امام باقی نماند كه‏
آنجا حاضر نشده باشد . همه منتظر و آماده كه امام در اين لحظه حساس ،
می‏خواهد چه بكند و چه بگويد ؟ .
امام ، همينكه همه را حاضر ديد ، جمعيت را مخاطب قرار داده فرمود :
شفاعت ما هرگز نصيب كسانی كه نماز را سبك می‏شمارند نخواهد شد
داستان راستان ( 1 )
اثر : متفكر شهيد استاد مرتضی مطهری
يکشنبه 9/2/1386 - 11:50
پسندیدم 0
UserName