سه قطره خون...

" دريغا كه بار دگر شام شد ،

" سراپاي گيتي سيه فام شد ،

" همه خلق را گاه آرام شد ،

" مگر من، كه رنج و غمم شد فزون .

" جهان را نباشد خوشي در مزاج ،

" بجز مرگ نبود غمم را علاج ،

" وليكن در آن گوشه در پاي كاج ،

" چكيده است بر خاك سه قطره خون "

يکشنبه 9/2/1386 - 9:32
پسندیدم 0
UserName