تاریخچه یهود 4
يهودي‌ها معتقدند: دنيا و آنچه‌در آن‌مي‌باشد و حتي‌افراد بشر، همه‌براي بني‌اسرائيل‌و به‌خاطر آن‌ها آفريده‌شده‌است‌. يهودي‌ها روي‌اين‌پندار، به خودشان‌حق‌مي‌دهند تا به‌هر نحوي‌كه‌بتوانند از همه‌ی مواهب‌آفرينش‌بهره‌گيري‌نموده‌و حتي‌، انسان‌ها را نيز به‌استخدام‌خودشان‌درآورند. ملّت‌يهود معتقد است‌كه‌از نژاد برتر آفريده‌شده‌و آسماني‌منش‌مي‌باشد. اين ‌است‌كه‌اين‌ملّت‌در جمع‌آوري‌ثروت‌، بسيار حريص‌هستند و هميشه‌در صدد بسط‌نفوذ خود بوده‌و خواهان‌تصرف‌جميع‌كشورهاي‌دنيا مي‌باشند.
حضرت‌موسي‌(ع‌) رسالت‌يافت‌تا فرعون‌و فرعونيان‌را از گمراهي‌نجات‌دهد. خداوند به‌وي‌قدرت‌داد تا در مسابقه‌اي‌كه‌فرعون‌با جمع‌كردن‌جادوگران‌و ساحران‌براي‌مقابله‌با حضرت‌موسي‌(ع‌) ترتيب‌داده‌بود، با اژدها شدن‌عصاي‌آن‌حضرت‌و بلعيدن‌مارها و آلات‌و ادوات‌ساحران‌، پيروز گردد و تعداد كثيري‌به‌او ايمان‌بياورند. فرعون‌با شكست‌در مقابل ‌حضرت‌موسي‌(ع‌) در زمينه‌هاي‌مختلف‌، براي‌حفظ‌تخت‌و تاج‌خود، تصميم ‌به‌نابودي‌او گرفت‌و لذا با لشكر خود به‌تعقيب‌آن‌حضرت‌كه‌به‌سمت‌رود نيل‌، عزيمت‌نموده‌بود پرداخت‌؛ امّا قبل‌از رسيدن‌لشكر فرعون‌به ‌اردوگاه‌آن‌حضرت‌، به‌امر خدا، حضرت‌موسي‌و يارانش‌از رود نيل‌گذشتند و با وارد شدن‌فرعون‌و لشكريان‌به‌رود نيل‌، همه ی‌آنها به‌هلاكت‌رسيدند.
«حضرت‌موسي‌و يارانش‌با عبور از رود نيل‌وارد صحراي‌سينا شدند. در همين‌ايام‌«يَهُوَه‌» خداي‌بني‌اسرائيل‌، موسي را به‌بالاي‌كوه‌طور فرا خواند و اصول‌دين‌يهود را به‌وي‌وحي‌فرمود.» «چنانچه‌در تورات‌آمده‌است‌، موسي‌آن‌احكام‌را برد و بر لوح‌سنگي‌نوشت‌و براي‌مژده‌نزد بني‌اسرائيل‌آورد كه‌از جمله آن‌احكام‌، به‌شرح‌زير مي‌باشد:»
1 ـ مَن‌«يَهُوَه‌» خداي‌تو هستم‌و جز من‌، تو خداي‌ديگري‌نخواهي ‌داشت‌.
2 ـ تو نبايد نام‌مرا به‌باطل‌ببري‌، زيرا مرتكب‌گناه‌خواهي‌شد.
3 ـ روز «شباط‌» (شنبه‌) را براي‌روز قرباني‌و تقديس‌قرار بده‌، شش‌روز كار كن‌، ولي‌روز هفتم‌روز استراحت‌و وقف‌خداي‌تو است‌.
4 ـ به‌پدر و مادر خود احترام‌كن‌، تا عمري‌دراز در روي‌زمين‌داشته ‌باشي‌.
5 ـ قتل‌، زنا و دزدي‌مكن‌.
6 ـ عليه‌همسايه‌خود شهادت‌دروغ‌مده‌.
7 ـ به‌اموال‌و ناموس‌همسايه‌طمع‌نورزيد.
9 ـ به‌بت‌سجده‌نكنيد.
حضرت‌موسي (ع‌) چهل‌سال‌با قوم‌خود در صحراي‌سينا كه‌آن‌را «تيه‌» گفته‌اند، سرگردان‌بود و در اين‌مدّت‌از دست‌قوم‌بني‌اسرائيل‌رنج‌ها كشيد. بني‌اسرائيل‌با بهانه‌هاي‌گوناگون‌آن حضرت را مورد آزار و اذيّت‌قرار دادند. از جمله‌، وقتي‌كه‌موسي‌(ع‌) براي‌مناجات‌به‌كوه‌طور رفت‌و هارون‌را جانشين‌خود قرار داد، بني‌اسرائيل‌از زيورآلات‌زنان‌، گوساله‌اي‌زرّين‌ساخته‌و به‌عبادت‌آن‌پرداختند. چون‌اين‌كار به‌دست‌شخصی به نام «سامري‌» انجام‌گرفت‌، در اصطلاح‌به‌گوساله ی‌سامري‌معروف‌است‌.
هنگامي‌كه‌موسي‌(ع‌) با لوح‌ها از كوه‌طور بازگشت‌، چون‌ديد كه‌مردم‌به‌جاي‌عبادت‌خداي‌يكتا، گوساله‌پرست‌شده‌اند، خشمگين‌شد و برادرش‌را مورد مؤاخذه‌قرار داد. گوساله‌را سوزاند، خُرد كرد و آن‌را در آب‌ريخت‌و به‌بني‌اسرائيل‌نوشاند. سپس‌امر كرد شمشيرهاي‌خود را بردارند و به‌مدت‌نصف‌روز يكديگر را بكشند. حضرت‌موسي بعد از چهل‌سال‌، بني‌اسرائيل‌را تا حدود كنعان‌(فلسطين‌) رسانيد و اين‌همان‌سرزميني‌است‌كه‌به‌گفته ی تورات‌، خداوند به‌ابراهيم‌و اعقاب‌او وعده‌كرده‌بود، امّا حضرت‌موسي‌(ع‌) موفق‌نشد كه‌به‌ارض‌موعود وارد شود و در حوالي ‌رود اردُن‌وفات‌يافت‌.
بعد از حضرت‌موسي‌«يوشع‌بن ‌نون‌» به‌امر خداوند به‌رهبري‌قوم‌برخاست و به‌راهنمايي‌وي‌، بني‌اسرائيل‌وارد فلسطين‌شدند و پس‌از دو قرن‌جنگ‌و جدال‌با بوميان‌اصلي‌آن‌سرزمين‌(فلسطينيان‌)، سرانجام‌بلاد كنعان‌و حدود آن‌را فتح‌كردند.
پس‌از حضرت‌يوشع‌، مردان‌بزرگي‌در بني‌اسرائيل‌به‌رهبري‌مردم‌اشتغال ‌داشتند كه‌آن‌ها « داوران‌بني‌اسرائيل »‌ناميده‌مي‌شدند. آنان‌عموماً سِمَت‌پيامبري‌يا پادشاهي‌نداشتند. آخرين‌داور بني‌اسرائيل‌حضرت‌سموئيل‌(ع‌)، دو پسر داشت‌كه‌هيچ‌كدام‌شايستگي‌رهبري‌قوم‌را نداشتند. از اين‌رو، مردم‌از آن‌حضرت‌خواستند كه‌پادشاهي‌براي‌آنان‌برگزيند. سموئيل‌پس‌از اصرار زياد مردم‌، از طرف‌خداوند جواني‌را به‌نام‌شاؤل‌از سبط‌بنيامين‌(برادر تني‌حضرت‌يوسف‌) به‌پادشاهي‌برگزيد. كه‌وي‌در جنگ‌با فلسطينيان‌كشته‌شد.
بعد از شاؤل‌، حضرت‌داوود از سبط‌«يهودا» كه‌چوپاني‌بود شجاع‌و جنگ‌آور، به‌پادشاهي‌انتخاب‌شد. وي‌در حدود 970 ق.م دولت‌مقتدر بني‌اسرائيل‌را پايه‌ريزي‌نموده‌و شهر اورشليم‌(بيت‌المقدس‌) را پايتخت‌خود قرار داد. بعد از داوود، پسرش‌سليمان‌بر تخت‌پادشاهي‌نشست‌و مهّم‌ترين‌و باشكوه‌ترين‌دوران‌بني‌اسرائيل‌را به وجود آورد. وي‌معبد بسيار بزرگي‌در شهر اورشليم‌ساخت‌كه‌به‌نام‌«هيكل‌سليمان‌»، معروف‌شد. اين‌معبد يك‌بار حدود 587 قبل از م‌. به‌دست‌بُختُ النَّصر پادشاه‌بابل‌و بار ديگر در سال‌م‌. به‌دست‌شاهزادة‌رومي‌تيتوس‌(
Titus) خراب‌شد و تنها از آن، ‌ديوار خرابه‌اي‌نزد يهوديان‌مقدّس‌است‌و آن‌را ديوار «ندبه‌» مي‌خوانند. پس‌از مرگ‌سليمان‌از آن‌جا كه‌وي‌جانشين‌شايسته‌اي‌نداشت‌، در ميان‌دوازده‌سبط‌يهود تفرقه‌افتاد.

يکشنبه 9/2/1386 - 9:14
پسندیدم 0
UserName