آیا عصر تجدد در علم را جعفر صادق(ع) بوجود آورد؟
توسط : 3xz

دیدیم که جعفر صادق(ع) در محضز درس پدر، در مورد حرکت خورشید بدور زمین ، در همان حال که از دوازده برج عبور مینماید، ایراد گرفت و گفت این نوع حرکت با عقل وفق نمیدهد و ما عنقریب خواهیم دید که جعفر صادق(ع) که بعد از پدر دارای مجضر درس مستقل شد در مورد نجوم نظریه هایی ایراد کرد که باید گفت که اگر او پیشوای تجدد ، در تمام علوم نباشد ، در نجوم پیشوای تجدد است و منظورمان از تجدد عصر جدید میباشد که مبداء درخشندگی علم (در اروپا") است که آغاز آن را از سقوط قسطنطنیه بدست سلطان محمد فاتح محسوب میکنند.

باید تصدیق کرد که دنیای اسلام برای تجدد علمی خیلی بیش از اروپا آمادگی داشته است و سعه صدر اسلام جقایق علمی را میپذیرفته در صورتی که اروپا در قرن هفدهم قدرت تجمل تر از حقایق نجومی نبوده است.

در اروپا اگر کسی راجع به عنصر آب یا خاک یا آتش چیزی میگفت که مغایر با سنت بود دچار خطر نمیشد اما اگر راجع به نجوم چیزی میگفت که باسنت مغایرت داشت باحتمال زیاد دچار میگردید و بجرم مرتد بودن به حبس می افتاد یا این که بقتل میرسید.

حساس بودن در قبال جقایق نجومی در یونان و روم قدیم هم وجود داشت و یا اینکه یونان قدیم را سرزمین علم میدانند بطوری که پلین (کائیوس-پلی نیوس- زکوندوس_ که ما در ایران تلفظ فرانسوی اسم او را چون پلین بیشتر میشناسیم در سال 23 بعد از میلاد در روم متولد شد و در سال 79 بعد از میلاد فوت کرد و از او یک تاریخ عمومی باقی مانده و یک کتاب تاریخ طبیعی درسی و هفت جلد و با این که اطلاعات کتاب تاریخ طبیعی از اوست دوم میباشد چون جامع است از کتب علمی برجسته جهان بشمار میرود.) او مینویسد آناگزا گوراس اصرار داشت که در یونان علم نجوم ایرانی را درس بدهد و بهمین جهت او را متهم بخیانت به یونان کردند و تبعید شد. (آناگزا گوراس – دانشمند و فیلسوف یونانی است که در 500 قبل از میلاد متولد شد و در  قبل از میلاد فوت کرد و عقیده داشت که همه چیز از یک اصل باسم "نوس" بوجود آمده و "نوس" جرکت را بوجود آوردو حرکت، ذرات را ایجاد کرد و در اجسام جا داد و بطوری که در متن میخوانیم چون علم نجوم ایرانی را درس میداد او را تبعید کردند و در یونان قدیم ، تبعید ، یک مجازات سخت بود.)

بنظر میرسد که حساس بودن اقوام حتی قومی چون یونانیان ، در قبال حقایق علمی نجومی ناشی از این بوده که مردم ، حرکات ستارگان را باچشم میدیده اند و تردد نداشته اند که آنچه که میبینند واقعیت دارد.

چون حرکات نجومی، برای تمام مردم ، پدیده های مرئی و محسوس بوده نمیتوانسته اند از کسی بشنوند که آن حرکات واقعیت ندارد.
بسیار اتفاق افتاد که در شرق و غرب ، راجع به مسائل علمی دیگر چیزهائی میگفتند که برخلاف سنت بود.
فی المثل راجع به حرکت و این که آیا اول حرکت بود و بعد جهان بوجود آمد یا اول جهان بوجود آمد و بعد حرکت ایجاد شد، چیزهایی گفتند که باسنت مغایرت داشت. یا راجع به روح و جسم و این که اول روح بوجود آمد و جسم را بوجود آورد یا اول جسم ایجاد شد و آنگاه روح موجود گردید خیلی حرف برخلاف سنت زدند.
اما حتی یک بار گوینده یک نظریه جدید، و تزخلاف سنت راجع باین مسائل متهم به کفر و ارتداد نشد.
چون مردم نمیتوانستند با چشم خود آنچه را که سنت بود ببینند و حس کنند و لذا اگر کسی در مورد حرکت، یا روح چیزهایی مغایر با سنت میگفت متهم به کفر نمیشد مگر چیزهایی مغایر با اصول دین مثل مخالفت با توحید یا نبوت.
(آناگزیمن) دانشمند و فیلسوف یونانی که درقرن هفتم قبل از میلاد میزیست و از وضع زندگی او زیاد اطلاع نداریم، میگفت که خورشید چیزی است گداخته و خیلی بزرگتر از زمین و علت اینکه ما خورشید را کوچک میبینیم بمناسبت دوری آن میباشد و اگر بزرگتر از زمین نبود و بر اثر گداختگی حرارت زیاد نداشت تمام زمین را روشن نمیکرد و ما از آن احساس حرارت نمینمودیم.
این گفته فیلسوف قرن هفتم قبل از میلاد چیزی است مطابق با آنچه ما امروز از خورشید میدانیم و اطلاع داریم که خورشید آن قدر گداخته میباشد که بشکل گاز است.
این نظریه از یونان به بابل رفت ولی در آنجا هرکس که میگفت که خورشید جسمی است گداخته و بزرگتر از زمین کافر میشد برای این که طبق سنت خورشید چراع بت بزرگ بابل (خدای بزرگ بابل) بود و او آن چراغ را هر بامداد روشن و هرشب خاموش میکرد و گفته (آناگزیمن) با عقیده رسمی بابلی ها در مورد خورشید مخالفت داشت.
آناگزیمن راجع به پیدایش دنیا میگفت که هوا مبداء تمام موجودات میباشد و همه چیز از هوا بدست آمده است هرکس در بابل نظریه آناگزیمن را راجع بخورشید میپذیرفت کافر میشد و دیگر به معبد خدای بزرگ بابل راه نداشت و او را برای کارهای دیوانی نمیپذیرفتند.
"اومستید" که در سال 1945 میلادی فوت کرد استاد تاریخ ایران در انستیتوی شرقی دانشگاه شیکاگو بود و کتابش باسم (تاریخ شاهنشاهی) بسیار با ارزش است و یکی از دانشمندان تاریخی عمیق امریکا بود. در کتاب (مسیح از لحاظ تاریخی) از دونفر از دانشمندان بابل نام میبرد که آنها نظریه آناگزیمن را پذیرفتند و از مشاغل دولتی معزول شدند و طوری زندگی بر آنان مشکل شد که ناگزیر، از بابل خارج گردیدند.
دانشمند دیگر یونان که او هم فیلسوف بود باسم (آناگزیماندر) راجع به پیدایش جهان نطریه ای ابراز کرد که با عقیده رسمی مردم بابل راجع به پیدایش جهان مغایرت داشت.
آناگزیماندر که در سال611 قبل از میلاد متولد گردید و در سال 547 قبل از میلاد زندگی را بدرود گفت اظهار کرد در آغاز ، هستی، عبارت بود از یک چیز نامتناهی (در زمان) و نامحدود (در مکان) که با هیچ وصف نمیتوان آن را تعریف کرد. قسمت هایی از این چیز غیر قابل توصیف متراکم گردید و در نتیجه جرم بوجود آمد و آنگاه اجسام ، از جرم، ایجاد شد.
آناگزیماندر گفت میزان تراکم آن چیز غیر قابل وصف یک اندازه نبود و قسمتی از آن خیلی متراکم شد و در نتیجه احجار و فلزات از آن بوجود آمد.
میبینیم که آنچه فیلسوف یونانی قرن ششم قبل از میلاد راجع به پیدایش جهان گفته همان است که بعد از بیست و شش قرن، امروز، ما میگوییم.
برجسته ترین دانشمندان فیزیکی ما در این عصر میگویند در آغاز جهان ، هیدروژن بود وقتی پرسیده میشود که هیدروژن از چه بوجود آمد جوابی که میدهند همان نظریه آناگزیماندر است و نمیتواند بما بفهماند که شئ نامحدود و نامتناهی اولیه که هیدروژن از آن بوجود آمد چه بود و چه هست.
چون باحتمال زیاد آن شئ غیر قابل وصف هنوز هست و پدید آورنده هیدروژن میباشد و اگر در کهکشان ما خورشید و دنیای شمسی جزئی از آن است یافت نشود در کهکشانهای دیگر یافت میشود.
این است که ما بعد از بیست و شش قرن با تمام پیشرفت های علم فیزیک و علم (فیزیک نجومی) یعنی علم شناسائی فیزیکی ستارگان هنوز از لحاظ شناسائی مبداء دنیا از لحاظ فیزیکی (از لحاظ جسمی) از حدود نظریه فیلسوف قرن ششم قبل از میلاد کشور یونان جلوتر نرفته ایم.
اتم هیدروژن، که سبک ترین اتم های عناصر میباشد دارای یک (الکترون ) و یک (پروتون) است و الکترون، اطراف پروتون گردش میکند و هنوز هیچ نظریه فیزیکی نتوانسته قانون علمی تبدیل شئ غیر قابل وصف اولیه را به الکترون و پروتون توضیح بدهد یعنی قانون علمی آن را کسی کشف نکرده است و نمیدانیم که آیا پروتون بوجود آمد یا لکترون یا این دو که اولی دارای شارژ مثبت و دیگری شارژ منفی برق است، در یک موقع بوجود آمدند و چه شد که دریک موقع از شئ غیر قابل وصف اولیه بوجود آمدند.
از قرن نوزدهم میلادی تا امروز، هرچه در این خصوص گفته شد تئوری است و ما از لحاظ شناسائی مبدا دنیا بیش از مردم یونان در دوره آناگزیماندر اطلاع نداریم.
نظریه آناگزیماندر مانند نظریه فیلسوف سلف یونانی آناگزیمن وارد بابل شد و عده ای آن را پذیرفتند.
اما کسی بدلیل پیوستن بنظریه آناگزیماندر متهم به کفر نشد و آنگاه محکوم نگردید که از مشاغل دیوانی معزول شود.
برای این که مردم بابل با چشم خود دلیل بطلان نظریه آناگزیماندر را نمی دیدند و درگذشته هیچ کس ندیده بود که دنیا چگونه بوجود آمد.
اما همان مردم هر بامداد با دو چشم خود میدیدند که خورشید روشن میشود و هرشب مشاهده میکردند که خورشید خاموش میشود و نمیتوانستند نظریه آناگزیمن را راجع به این که خورشید جسمی است گداخته و بزرگتر از زمین بپذیرند. آنها که روشن و خاموش شدن خورشید را هر صبح و شب میدندند یقین داشتند که خدای بزرگ بابل آن را روشن و خاموش مینماید و اگر بقول فیلسوف یونانی یک جسم گداخته و بزرگتر از زمین بود خاموش و روشن نمیشد.
اما آناگزاگوراس که بجرم تدریس نجوم ایرانی از یونان تبعید شد تقصیرش مربوط بخورشید نبود بلکه میخواست که تقویم ایرانی را در یونان رواج بدهد و همان تقویم برکتیبه بهستون (بیستون) نوشته شده است و از عهد هخامنشی در ایران کتیبه ای به آن تفصیل وجود ندارد.
(کتیبه بیستون به سه زبان فارسی "پهلوی هخامنشی" و بابلی و ایلامی نوشته شده و میدانیم که از طرف داریوش اول تحریر گردیده و بعد از او پسرش "خشایار شا" نیز کتیبه ای به آن خطوط نوشته اما بعد از وی اثری از کتیبه های هخامنشی نمیبینند و علتش این است که در دوره هخامنشیان و به احتمال قوی بعد از خشایار شا خط ما عوض شد موضوع از لحاظ تاریخی و بخصوص تاریخ فارسی دارای اهمیت است و برخلاف تصور ، خط ایرانیان بعد از زوال سلسله هخامنشی عوض نشد بلکه در همان دوره هخامنشیان، خط عوض گردید و برعلمای تاریخ ما است، که این موضوع را روشن کنند.)

یونانیان میل نداشتند که تقویم ایرانیان را بپذیرند و تقویم خودشان را ترجیح میدادند.
سال سیصد وشصت و پنج روزی ، قبل از تاریخ مدون ایران شناخته شده بود. اسناد تاریخی موجود نشان میدهد که مصری های قدیم در دوهزار سال قبل از میلاد مسیح میدانستند که سال دارای 365 روز کسری میباشد و مانمیدانیم که آیا در آغاز بابلی ها به این موضوع پی بردند یا مصریها و شاید همانطور که بعضی از صاحب نظران گفته اند علم نجوم و هیئت و علوم دیگر از یک قوم دانشمند به اقوام دیگر قدیم رسید و آن قوم بقول افلاطون بر اثر یک فاجعه طبیعی از بین رفت.
در هر حال ، نیمه اول قرن دوم هجری که جعفر صادق(ع) شروع بتدریس کرد، معلومات نوع بشر در مورد خورشید بشرحی بود که دربالا گفته شد و در هرکشور که یک نظریه جدید، مخالف با سنت، راجع به خورشید ابراز میگردید، آن کس که آن نظریه را ابراز کرده بود و در مظان ارتداد قرار میگرفت مگر کسانی که در دنیای اسلامی راجع بخورشید، چیزی برخلاف سنت میگفتند یا مینوشتند.
بهمین جهت روزی که جعفر صادق گفت که زمین میگردد و توالی روز شب، ناشی از این گردش میباشد کسی درصدد برنیامد که جعفرصادق(ع) را در مظان اتهام قرار بدهد.
درفصول گذشته دیدیم که فکر گردش زمین، در یونان در اندیشه (اقلیدس) را یافت اما اقلیدس متوجه گردش زمین بدور خود نشده بود و میگفت که زمین بدور آفتاب میگردد که با توجه به مشاهدات و محسوسات مردم گفته اقلیدس در سیصد سال قبل دلیل نبوغ گوینده است.
کرویت زمین علمی است که نوع بشر لااقل از هزار سال قبل از میلاد مسیح به آن پی برده بود و مصریها میدانستند که زمین کروی است.
اعراب بعد از مصریها از کرویت زمین اطلاع حاصل کردند و (الادریسی) جغرافیا دان عرب که نقشه های جغرافیائی را در قرن پنجم هجری ترسیم کرد اطلاع داشت که زمین کروی میباشد.
اما پی بردن به این پدیده که زمین کروی شکل بدور آفتاب میگردد اندیشه ای بود که بمخیله افراد عادی راه نمیافت و فقط کسی میتوانست به این پدیده پی ببرد که عقلی فوق العاده داشته باشد و طبیعت از لحاظ اعطای عقل فوق العاده ، به افراد بسیار امساک میکند و آن کس را میتوان دارای عقل فوق العاده دانست که بدون داشتن وسیله و زمینه ، به حقیقتی پی ببرد که قبل از او، همه کس، مخالف آن را حقیقت میپنداشت.

شنبه 8/2/1386 - 11:12
پسندیدم 0
UserName