ضرب المثل
توسط : MAHMOUD
بنازم این سر را که تا حالا نشکسته

وقتی می خواهند از خوش اخلاقی و بخشندگی و شکیبایی کسی تعریف کنند ، این مثل را می آورند و قصه ای دارد که از این قرار است :
در سالهای خیلی پیش چند نفر دور هم جمع شده بودند و از هر دری صحبت می کردند . بین آنها آدم خوب و خوش اخلاقی بود که هیچ وقت با کسی مرافعه نداشت یکی از آنها اشاره به سر همان آدم خوش اخلاق می کند و به رفیقش می گوید : (( بنازم این سر را که تاحالا نشکسته . )) رفیقش می گوید ((چطور سر او نشکسته ؟ )) می گوید : (( برای اینکه هیچ وقت با کسی دعوا و نزاع نداشته . )) رفیقش می گوید : (( من امروز سر او را می شکنم ))
بعد از اینکه مجلس تمام می شود متفرق می شوند و هرکسی به دنبال کار خودش می رود . مرد خوشرفتار هم بیلی بر می دارد و می رود در مزرعه اش آب را از سیل باز می کند و بنا می کند زمینها یش را که حاصل بوده آب دادن . مردی هم که گفته بود سر او را می شکند می رود جلو آب او را می بندد و بنامیکند بیابان را آب دادن . مرد خوش اخلاق که می بیند آبش را بسته اند ، از راه دور صدا می زند : (( آهای خدا پدرت را رحمت کند . هرکس هستی هر موقع آبیاریت تمام شد ، آب را ببند که بیاید . )) آن مرد وقتی این حرف را می شنود خجالت می کشد و جلو آب را باز می کند و می گوید : (( بنازم این سر را که تا حالا نشکسته . ))
پنج شنبه 6/2/1386 - 15:18
پسندیدم 0
UserName
x