ويژگي هاي کلامي فقه شيعه
 

ويژگي هشتم: استقلال فقهي

2

در فقه حنفيه در بحث حدود مي‌خوانيم:

وكل شي صنعه الامام الذي ليس فوقه امام فلاحد عليه الا القصاص، فانه يؤخذ به و بالأموال؛۲۶ هر گاه امام و خليفه‌اي كه بالاتر از او خليفه و امامي نيست، گناه و معصيتي انجام دهد، بر او حدي نيست، مگر قصاص كه به آن مؤاخذه مي‌گردد و اموال از او اخذ مي‌شود.

نيز در فقه اهل سنت مي‌خوانيم:

يجوز التقلّد من السلطان الجائر كما يجوز من العادل؛ لانّ الصحابة تقلّدوا من معاوية، و الحق كان بيد علي رضي الله عنه في نوبته، و التابعين تقلدوا من الحجاج وهو كان جائراً؛۲۷پذيرفتن مقام قضاوت از طرف سلطان جائر، همانند پذيرش آن از امام عادل، صحيح و جايز است؛ زيرا صحابه پست قضاوت را از طرف معاويه قبول كردند، در حالي كه حق ـ و حكومت ـ به دست علي بود و نيز تابعين پست قضاوت را از حجاج قبول كردند، در حالي كه او جائر بود. همچنين در فقه اهل سنت در بحث شهادات مي‌خوانيم: «شهادة العمّال جائزة؛۲۸ شهادت عاملان سلاطين، جائز و نافذ است.»استاد صالح الورداني، نويسنده معروف و مستبصر مصري، در گلايه‌اي از شيخ الازهر مي‌گويد: شيخ الازهر هو موظف حكومي يتبع سياسة الدولة و مرهون بها، وبالتالي فقد صرح منذ تسلم مشيخة الازهر بعدة تصريحات متناقضة؛۲۹ شيخ الازهر كارگزار حكومت است. او سياست دولت وقت را دنبال مي‌كند و در گرو آن است. در نتيجه، از هنگام به عهده گرفتن رياست الازهر تاكنون، سخنان متناقض گفته است.او در جايي ديگر مي‌گويد: طول فترة الأربعينيات و الخمسينيات و الستينيّات كان الأزهر يوالي الشيعة، ويتحالف معها و حتي اوائل السبعينيات كان من داعمي جماعة التقريب في مصر، لكن عند ما قامت الثورة انقلب رجال الأزهر علي الشيعة واعلنوا الحرب عليهم و يقولون: هؤلاء يسبّون الصحابة وعندهم مصحف سري و غيره من الاقاويل الباطلة، رغم معرفة رجال الازهر بكل تلك الامور، فلماذا لم يفجروها سابقاً...؟؛۳۰ در طول دهه‌هاي چهل و پنجاه و شصت ميلادي، جامعة الازهر به شيعه ارادت داشت و با آنان هم‌پيمان بود. حتي در اوايل دهه هفتاد، الازهر از پايه‌گذاران و مروجان جماعت تقريب بين مذاهب در مصر به شمار مي‌آمد. اما هنگامي كه انقلاب اسلامي در ايران پديد آمد، شخصيتها و رجال الازهر بر ضد شيعه قيام كردند و عليه آنان اعلان جنگ نمودند. آنان گفتند شيعيان صحابه را سب و ناسزا مي‌گويند و قرآني سرّي غير از اين قرآن موجود دارند. همچنين تهمتهاي باطل ديگري نيز به شيعه زدند، اما رجال الازهر به خوبي مي‌دانند كه شيعه از اين اتهامات مبراست. راستي چرا اين سخنان را قبل از انقلاب ايران نمي‌گفتند؟مستشار دمرداش‌بن‌زكي العقالي كه بيش از هفتاد سال از عمر شريفش مي‌گذرد، از مشاوران حقوقي و قضات معروف مصر است. او بعد از تحقيق و تفحّص فراوان درباره مذاهب مختلف اسلامي، پي به حقانيت شيعه اماميه برد و به مذهب تشيع شرفياب شد. وي در سفري كه به ايران داشته، قصه‌اي را از ايام قضاوتش در يكي از شهرهاي مصر نقل كرده است:در روز دومي كه در پست قضاوت قرار گرفتم، زن مسلماني نزد من آمد. او كه از شوهرش شكايت داشت، در غياب او گفت: شوهرم مدتي است كه به سراغ من نيامده و نفقة زندگي مرا نيز قطع كرده است. من شوهر او را خواستم و به او گفتم: چرا همسرت را رها كرده و به او نفقه نداده‌اي؟ او در جواب گفت: من حدود يك سال است كه او را طلاق داده‌ام و هيچ حقي بر من ندارد.در اين هنگام صداي زن بلند شد و در حالي كه به خدا پناه مي‌برد، گفت: او دروغ مي‌گويد. ما مدتي با يكديگر زندگي كرده‌ايم و او هرگز مرا طلاق نداده است. من با مشاهدة اين صحنه به خود آمدم؛ گويا صاعقه‌اي بر سرم فرود آمده باشد: چه پاسخي به او بدهم؟ چگونه حكم كنم؟ مشكل در اين قضيه از كجا پديد آمده است؟ مشاهده كردم كه ريشة اين معضل از فتواي ابوحنيفه است؛ زيرا او مي‌گويد: مي‌توان همسر خود را غيابي و با لفظ صريح يا كنايه يا معلّق طلاق داد.با خود گفتم: اين مسئله نياز به مراجعه به كسي دارد كه از من به شئون شريعت و نظام خانواده داناتر است. خدمت استاد خود در دانشكدة حقوق، شيخ محمد ابوزهره، رسيدم و قضيه را براي او تعريف كردم و مشكلي را كه از اين ناحيه پديد آمده بود، براي او شرح دادم. او در جواب گفت: «فرزندم! اگر امر به دست من بود، در قضاوت و فتوا از مذهب امام صادق(ع) تجاوز نمي‌كردم.» استاد مرا مأمور نمود تا به سوره طلاق و شروح مذهب اهل‌بيت(ع) درباره احكام طلاق مراجعه كنم. بعد از مراجعه به سوره طلاق و شروح احكام، به اين نتيجه رسيدم كه مطابق قرآن و سنت اهل‌بيت(ع) طلاق صحيح نيست مگر آنكه زن در طُهري باشد كه همسرش با او مجامعت نكرده باشد و نيز صيغه را با لفظ صريح و در حضور دو شاهد عادل اجرا نمايد. با خود گفتم: سبحان الله! چگونه اين احكام از فقها مخفي مانده و به سبب آن، حلال و حرام خداوند زيرورو شده است؟ اين قضيه جرقه‌اي بود كه به فكر تفحص و تحقيق در مذهب اهل بيت بيفتم، تا آنكه در سفري كه به حجاز داشتم، با مطالعه كتب شيعه در آن ديار به مذهب اهل بيت مشرف شدم.۳۱

  

۲۷. البناية في شرح الهداية، ج ۸، ص ۲۵.

۲۸. فتح القدير، ج ۷، ص ۴۲۲.

۲۹. المتحولون، ج ۳، ص ۸۹.

۳۰. همان، ج ۳، ص ۹۰.

۳۱. محاضرات عقائدية، ص ۱۷ ـ ۱۸.

شنبه 25/1/1386 - 9:30
پسندیدم 0
UserName