انديشه وحدت اسلامى در عصر حاضر
 

وحدت اسلامى

                       2

براى برخى اين تصور پيش آمده كه مذاهبى كه تنها در فروع با يكديگر اختلاف دارند، مانند شافعى و حنفى، مى‏توانند با هم برادر باشند و با يكديگر در يك صف قرار گيرند، اما مذاهبى كه در اصول با يكديگر اختلاف نظر دارند به هيچ وجه نمى‏توانند با يكديگر برادر باشند. از نظر اين دسته، اصول مذهبى مجموعه‏اى به هم پيوسته است و به اصطلاح اصوليون از نوع «اقل و اكثر ارتباطى‏»است، آسيب ديدن يكى عين آسيب ديدن همه است. عليهذا آنجا كه مثلا اصل «امامت‏» آسيب مى‏پذيرد و قربانى مى‏شود، از نظر معتقدين به اين اصل، موضوع وحدت و اخوت منتفى است. و به همين دليل شيعه و سنى به هيچ وجه نمى‏تواند دست يكديگر را به عنوان دو برادر مسلمان بفشارند و در يك جبهه قرار گيرند، دشمن هر كه باشد. گروه اول به اين گروه پاسخ مى‏دهند، مى‏گويند: دليلى ندارد ما اصول را در حكم يك مجموعه به هم پيوسته بشماريم، و از اصل «يا همه يا هيچ‏» در اينجا پيروى كنيم. اينجا جاى قاعده الميسور لا يسقط بالمعسور و ما لا يدرك كله لا يترك كله است. سيره و روش شخص امير المؤمنين على، عليه السلام، براى ما بهترين و آموزنده‏ترين درسهاست. على، عليه السلام، راه و روشى بسيار منطقى و معقول كه شايسته بزرگوارى مانند او بود اتخاذ كرد. او براى احقاق حق خود، از هيچ كوششى خوددارى نكرد، همه امكانات خود را به كار برد كه اصل امامت را احيا كند، اما هرگز از شعار «يا همه يا هيچ‏» پيروى نكرد. بر عكس، اصل ما لا يدرك كله لا يترك كله را مبناى كار خويش قرار داد. على در برابر ربايندگان حقش قيام نكرد و قيام نكردنش اضطرارى نبود، بلكه كارى حساب شده و انتخاب شده بود. او از مرگ بيم نداشت، چرا قيام نكرد، حداكثر اين بود كه كشته شود، كشته شدن در راه خدا منتهاى آرزوى او بود، او همواره در آرزوى شهادت بود و با آن، از كودك به پستان مادر مانوس‏تر بود. على در حساب صحيحش بدين نكته رسيده بود كه مصلحت اسلامى در آن شرائط ترك قيام و بلكه همگامى و همكارى است. خود كرارا به اين مطلب تصريح مى‏كند. در يكى از نامه‏هاى خود به مالك اشتر (نامه 62 از نامه‏هاى «نهج البلاغه‏» مى‏نويسد: فامسكت يدى حتى رايت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام، يدعون الى محق دين محمد صلى الله عليه و آله، فخشيت ان لم انصر الاسلام و اهله، ارى فيه ثلما او هدما تكون المصيبة به على اعظم من فوت ولايتكم التى انما هى متاع ايام قلائل. - من اول دست خود را پس كشيدم، تا ديدم گروهى از مردم از اسلام باز گشتند و مردم را به نابودى دين محمد (ص) دعوت مى‏كنند. پس ترسيدم كه اگر به يارى اسلام و مسلمين بر نخيزم شكاف يا انهدامى در اسلام خواهم ديد كه مصيبت آن از فوت خلافت چند روزه بسى بيشتر است. در شوراى شش نفرى پس از تعيين و انتخاب عثمان به وسيله عبد الرحمن بن عوف، على عليه السلام، شكايت و هم آمادگى خود را براى همكارى اينچنين بيان كرد: لقد علمتم انى احق الناس بها من غيرى، و و الله لاسلمن ما سلمت امور المسلمين، و لم يكن فيها جور الا على خاصة (نهج البلاغه، خطبه 72) يعنى: شما خود مى‏دانيد من از همه براى خلافت شايسته‏ترم، و حال به خدا قسم مادامى كه كار مسلمين روبراه باشد، و رقيبان من تنها به كنار زدن من قناعت كنند و تنها شخص من مورد ستم واقع شده باشد، مخالفتى نخواهم كرد و تسليم خواهم بود. اينها مى‏رساند كه على، اصل «يا همه يا هيچ‏» را در اين مورد محكوم مى‏دانسته است. نيازى نيست در باره روش و سيره على عليه السلام در اين موضوع بيشتر بحث شود، شواهد و دلائل تاريخى در اين زمينه فراوان است.

شنبه 25/1/1386 - 8:53
پسندیدم 0
UserName