نقش امام جعفر صادق عليه‏السلام
   

نقش امام جعفر صادق عليه‏السلام

در تقريب بين مسلمانان و جلوگيرى از تفرقه و انشعاب

 

2 - زمينه‏هاى حكمى و فقهى:

آيين اسلام از همان آغاز، به سبب سازگارى تعاليمش با فطرت سليم انسانى و هماهنگى علمى و عملى آن در وجود آورنده شريعت، پيامبر امى صلى الله عليه وآله از همه سو مردم تشنه حقيقت را به خود جذب مى‏نمود و پيروان خود را از لحاظ احكام و انواع حقوق سياسى، اجتماعى و غيره، راهبرى و اداره مى‏كرد و به نيازهاى گوناگون آنان پاسخ مى‏داد.

در زمان رسول خدا، مرجع براى بيان احكام، خود پيامبر بود و سپس به نص روايات معتبر تاريخى، على‏بن ابى‏طالب‏عليه‏السلام حلال مشكلات حقوقى و قضايى و مرجع رفع معضلات احكام بود، شواهد تاريخى خدشه‏ناپذير بيانگر آن است كه حتى در زمان خلفاى نخست و دوم امام عليه‏السلام چنين وظيفه‏اى را عملا برعهده داشت.

در دورانهاى بعد، با اين كه مسايل مورد ابتلا زيادتر و نياز مردم به دانستن احكام عملى فزونتر گرديد و هر چند امامان معصوم از اهل‏بيت رسول‏الله مرجعيت كامل داشتند و در همه زمينه‏ها پاسخگوى مشكلات مردم و معضلات جوامع بودند، ليكن سوكمندانه بايد اعتراف كرد كه سلطه‏گران اموى و عباسى و تشنگان قدرت و حكومت چنان وضعى پديد آورده بودند كه مجال مطرح شدن اولياى معصوم و دانايان شريعت وجود نداشت. حاكمان و ايادى سفاك آنان، به جد، جلو مى‏گرفتند و در صورت مقاومت‏بسادگى پاكترين انسانها را مى‏كشتند. از ديگر سو نياز به فتوا و بيان احكام، ضرورت بود و لذا دستگاه خلافت‏بنى‏اميه و بنى عباس به فكر افتادند و با يك تير دو نشان زدند هم در خانه اهل بيت را بستند و هم به مفتى‏تراشى پرداختند و بر اصل روانى اجتماعى «تفرقه بيانداز ، حكومت كن‏» همه مراكز قدرت اجتماعى را قبضه كردند و براى رسيدن به اهداف شوم خود، عامل پيدايى مذاهب مختلف و جورواجور شدند. از جمله اقدامهاى امام جعفر صادق عليه‏السلام كه در سيره او انعكاس كامل دارد، جلوگيرى از چنان جريانها و رفتارها است. امام در مقاطع مختلف و آن جا كه فرصت مى‏يافت، افرادى را كه صلاحيت لازم براى تصدى امرى را نداشتند از اقدام بازمى‏داشت و به موعظه و نصيحت ايشان مى‏پرداخت كه نمونه مقابله آن امام بزرگوار با سران معتزله از آن نوع است كه پيشتر آورديم.

نمونه ديگر اقدام نصيحتگرانه امام است در زمينه فتوا و بيان حكم خدا و راه رسيدن به اين كه لازمه آن نيز همانند هر منصب و مقام، صلاحيت و شايستگى است و بدون ترديد با نبودن علم و دانش و با فقدان شرايط افتا و اجتهاد و قدرت استنباط نمى‏توان متصدى آن شد. از آن جمله مى‏توان به برخورد امام جعفر عليه‏السلام با ابوحنيفه پديدآورنده مذهب فقهى حنفى اشاره كرد كه نكات آموزنده و تكان‏دهنده‏اى را در بردارد. با خواندن اين رخداد تاريخى كه مورخان و دانشمندان مسلمان همچون كمال‏الدين محمدبن موسى دميرى، عباس قمى، محمدباقر مجلسى، شيخ كلينى و احمدبن على طبرسى و ديگران آن را نقل كرده‏اند معلوم مى‏شود مطرح شدن هر كس و تحت هر شرايط و فتوا و نظر دادن با معيارهاى من عندى و بى‏پايه چه اندازه مى‏تواند در ميان مردم شكاف و فاصله ايجاد كند و صفوف را از هم جدا سازد ولى بعكس اگر هر كارى به اهلش واگذار شود و دانايان بلكه اعلمان فتوا دهند، وحدت جامعه حفظ و اختلافات كمرنگ خواهد شد.

اما اصل ماجرا؟

ابن شبرمة مى‏گويد: همراه ابوحنيفه بر جعفربن محمد وارد شديم و در معرفى وى به امام گفتم: اين مرد، فقيهى از عراق است و حضور شما آمده است.

امام صادق گفت: شايد او همان كس است كه در دين به راى و قياس مى‏پردازد. آيا او نعمان بن ثابت است؟

ابن شبرمه گويد: من تا آن زمان اسم كوچك ابوحنيفه را نمى‏دانستم و او را به ابوحنيفه مى‏شناختم.

ابوحنيفه پس از سخن امام صادق، پيشدستى كرد و گفت: آرى من همانم. نعمان بن ثابت، خداوند زندگى شما را سامان دهد.

امام جعفر صادق عليه‏السلام گفت: اى اباحنيفه! تقوا پيشه كن و دين را با راى و قياس، مطرح مساز كه نخستين قياس كننده به هواى خود نظر دهنده، ابليس بود. آن گاه كه گفت من از آدم بهترم پس با قياس، راه خطا رفت و گمراه گشت.

آنگاه گفتگوى نسبتا مفصلى بين امام عليه‏السلام و ابوحنيفه رد و بدل شده و امام در پايان چنين فرمود:

«اتق الله يا عبدالله! و لاتقس الدين برايك فانا نقف غدا و من خالفنا بين يدى الله فنقول: قال الله و قال رسول‏الله و تقول انت و اصحابك: سمعنا و راينا فيفعل الله بنا و بكم ما يشاء» (6)

يعنى: اى بنده خدا! پروا پيشه كن و از خدا بترس و با راى و هوى در دين قياس مكن زيرا روز قيامت ما و مخالفان ما در پيشگاه الهى مى‏ايستيم. ما مى‏گوييم خدا فرمود و رسول خدا گفت و شما و يارانتان مى‏گويند شنيديم و راى و نظر داديم پس خدا آن گونه كه بخواهد با ما و شما رفتار كند.

دميرى پس از نقل اين روايت در بيان شخصيت امام جعفر صادق عليه‏السلام چنين مى‏نويسد:

جعفر صادق، همان جعفربن محمدبن الباقر بن على زين العابدين بن حسين بن على بن ابى‏طالب رضى‏الله تعالى عنهم اجمعين مى‏باشد. و جعفر يكى از دوازده امام بر مذهب اماميه از سادات اهل بيت است و بدان جهت لقب صادق يافت كه همواره سخنش راست‏بود. و او در سنعت‏شيمى و علوم غريبه رساله‏اى دارد.

و در حرف جيم در توضيح لغت جفرة، از ادب الكاتب ابن قتيبه آورده كه كتاب جفر، پوست‏بره‏اى بوده كه امام صادق در روى آن، همه نيازمنديهاى بشر و هر آنچه را كه انسان تا روز قيامت‏بدان احتياج دارد براى اهل بيتش نوشته است. (7)

و ابن خلكان هم اين جريان را نقل كرده است و سخن دميرى عين آن چيزى است كه ابن‏خلكان آورده است او در پايان مى‏نويسد: كشاجم در كتاب «المصايد والمطارد» حكايت كرده كه همين امام جعفر صادق عليه‏السلام از ابوحنيفه رضى‏الله عنه سؤال كرد: در مورد محرمى كه دندان رباعيه آهويى را شكسته باشد چه مى‏گويى؟! ابوحنيفه گفت: اى فرزند رسول خدا چيزى در آن مورد نمى‏دانم.

امام فرمود: تو خود را چنان داهى و چيز فهم قلمداد مى‏كنى ولى نمى‏دانى كه آهو دو دندانى و داراى ثنائيه است و اصلا رباعيه ندارد! (8)

آيا در همان زمان كه به اقرار همين نويسندگان دانشمند چون دميرى و ابن خلكان، شايسته‏ترين، داناترين و آگاهترين افراد، امام صادق عليه‏السلام بوده. اگر رشته امور به دست‏با كفايت او سپرده مى‏شد و امام جلو قرار داده مى‏شد و پيشواى مطاع همگان مى‏گرديد فرقه‏بازى از ميان نمى‏رفت؟!

   6- الاحتجاج، 2/358، با تعليقات خرسان.

7- كمال‏الدين محمدبن موسى دميرى، حياة الحيوان، 2/4 و 1/279، مصر1389 ه . ق.

8- شمس‏الدين احمدبن محمد معروف به ابن خلكان، وفيات الاعيان، 1/327، دارصادر، بيروت.

پنج شنبه 23/1/1386 - 7:45
پسندیدم 0
UserName