ديدار با امام زمان(عليه السلام)
 

                   2-مثال براى امكان تشرّف
به عنوان شاهد به داستانى جالب از مرحوم علامه حلّى رحمت الله عليه اشاره مى كنيم:آقا سيد محمد، صاحب مفاتيح الاصول و مناهل الفقه، از خط علامه حلّى كه در حواشى بعضى كتبش آورده، نقل مى كند:علامه حلى در شبى از شبهاى جمعه تنها به زيارت قبر مولاى خود ابى عبدالله الحسين(عليه السلام) مى رفت.
ايشان بر حيوانى سوار بود و تازيانه اى براى راندن آن به دست داشت. اتفاقاً در اثناى راه، شخصى پياده در لباس اعراب به ايشان برخورد كرد و با ايشان همراه شد.در بين راه شخص عرب مسأله اى را مطرح كرد. علامه حلّى(قدس سره) فهميد كه اين عرب مردى است عالم و با اطّلاع بلكه كم مانند و بى نظير، لذا بعضى از مشكلات خود را از ايشان سئوال كرد تا ببيند چه جوابى براى آنها دارد. با كمال تعجب ديد ايشان حلاّل مشكلات و معضلات و كليد معماها است. باز مسائلى را كه بر خود مشكل ديده بود، سئوال نمود و از شخص عرب جواب گرفت و خلاصه متوجه شد كه اين شخص علاّمة دهر است زيرا تا به حال كسى را مثل خود نديده بود ولى خودش هم در آن مسائل متحيّر مانده بود. تا آنكه در اثناء سؤالها مسأله اى مطرح شد كه آن شخص در آن مسألة به خلاف نظر علامه حلّى فتوا داد. ايشان قبول نكرد و گفت: اين فتوا بر خلاف اصل و قاعده است. و دليل و روايتى را كه مستند آن شود نداريم.آن جناب فرمود: دليل اين حكم كه من گفتم حديثى است كه شيخ طوسى در كتاب تهذيب نوشته است.علامه گفت: چنين حديثى در تهذيب نيست و به ياد ندارم ديده باشم كه شيخ طوسى يا غير او نقل كرده باشند.آن مرد فرمود: آن نسخه از كتاب تهذيب را كه تو دارى از ابتدايش فلان مقدار ورق بشمار، در فلان صفحه و فلان سطر حديث را پيدا مى كنى.علامه با خود گفت: شايد اين شخص كه همراه من مى آيد، مولاى عزيز حضرت بقية الله الاعظم(عليه السلام) باشد. لذا براى اينكه واقعيت امر برايش روشن شود در حالى كه تازيانه از دستش افتاد پرسيد: آيا ملاقات با حضرت صاحب الزمان امكان دارد؟ آن شخص چون اين سئوال را شنيد، خم شد و تازيانه را برداشت و با دست با كفايت خود در دست علامه گذاشت و در جواب فرمود: چطور نمى توان ديد و حال آنكه الآن دست او در دست تو مى باشد.همينكه علامه اين كلام را شنيد، بى اختيار خود را از بالاى حيوان كه بر آن سوار بود بر پاهاى آن امام مهربان انداخت تا پاى مباركش را ببوسد كه از كثرت شوق بى هوش شد.وقتى به هوش آمد كسى را نديده و افسرده و ملول گشت. بعد از آن كه به خانه برگشت كتاب تهذيب خود را ملاحظه كرد و حديث را در همان جايى كه آن بزرگوار فرموده بود مشاهده نمود. در حاشيه كتاب تهذيب خود نوشت:اين حديثى است كه مولايم صاحب الامر(عليه السلام) مرا به آن خبر دادند و حضرتش به آن فرمودند: در فلان ورقه و فلان صفحه و فلان سطر مى باشد.آقا سيد محمد صاحب مفاتيح الاصول فرمود: من همان كتاب را ديدم و در حاشيه آن كتاب به خط علامه، مضمون اين جريان را مشاهده كردم.

چهارشنبه 22/1/1386 - 7:44
پسندیدم 0
UserName