سخنان پروردگار
توسط : varcheh

 امروز به تو نگریستم و پیش از این تا این حد احساس غرور نکرده بودم. تو را دیدم در حالی که به رویاهایت می اندیشیدی. دلم می خواست کاری می کردم که رویاهایت به حقیقت بپیوندد:اگر می توانستم اطمینان حاصل کنم که هرگز طعم شکست را نمی چشی اما آنگاه از همواره پیروز شدن چه می آ موختی؟اگر می توانستم هنگام زمین خوردن دستت را می گرفتم اما آنگاه هرگز نیروی دوباره برخواستن را نمی شناختی. اگر می توانستم عشقی که آ رزوی آن را داری عشق زندگیت را برایت می یافتم اما آنگاه هرگز نمی فهمیدی که لذت عشق واقعی در مسیری است که در طی آن عشق را می یابی.اگر می توانستم تو را با گنجهای دنیایی که در آن زندگی می کنی احاطه می کردم اما آنگاه هرگز به ارزش گنجینه های دنیای درون خود پی نمی بردی.اگر می توانستم خوشبختی را در دستانت می گذاشتم اما آنگاه هرگز یاد نمی گرفتی که رشد واقعی از تلاش برای دست یافتن به چیزهایی می  آید که در دسترس تو نیست.اما بدان تو را تا پایان عمرت و تا ابد دوست خواهم داشت

چهارشنبه 15/1/1386 - 12:49
پسندیدم 0
UserName