داستان ابراهیم عليه السّلام 15

درس پايمردى

در حيات و زندگى ابراهيم(ع) درسِ شجاعت و پايمردى و دلاورى و از خودگذشتگى در راه مكتب و عقيده به چشم مى‏خورد. ابراهيم(ع) در برابر قوم خود كه بت‏پرستى ميان آنان رواج يافته بود، رويارو ايستاد. اعتقادات آنها را بى‏مقدار شمرد و با دليل و برهان آنها را براى دست برداشتن از بت‏پرستى، فرا خواند. ولى چه رسالت دشوارى. هيچ چيز برانسان دشوارتر از اين نيست كه اعتقادات موروثى خود كه در درونش از قداست و احترام خاصى برخوردار است، دستخوش تغيير و تبديل گردد، و هيچ چيز بيش از آنچه اعتقادات وى را حمل بر بى‏مقدارى و تهى مغزى كند، او را عصبانى و خشمگين نمى‏كند. به همين دليل وظيفه ابراهيم(ع) بسيار دشوار بوده و نياز به پايمردى و مدارا و صبر و شكيبايى داشت تا بتواند با كينه‏توزى قوم خود - كه نخستين مرحله آن از پدرش آغاز شده بود - روبه رو گردد. پدرش به او گفت: «لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَاهْجُرْنِى مَلِيّاً».ابراهيم(ع) از قوم خود گوش شنوايى براى دعوت خويش نيافت، بلكه آنچه ديد روگردانى و دشمنى و دورى جستن از او بود. امّا همه اين امور وى را از تصميمش باز نداشت و كوچك‏ترين سستى در دلش راه نيافت، بلكه در برابر قوم خود سلاحى برنده‏تر و قوى‏تر از قيام كشيد، سلاحى كه اعتقادات آنها را در هم مى‏كوبيد و اساس و اركانِ مقدّسات آنها را متزلزل مى‏ساخت. آن سلاح برابرى با باطل، به صورت عملى بود كه به مراتب اثرى بيشتر از برابرى با باطل از طريق سخن گفتن داشت، چه اين‏كه سخن گفتن، سودى به حال آنها نداشت، و در نهايت، آن سلاحى بود كه به واسطه‏اش بتها را درهم شكست.نتيجه اين كار به خوبى روشن بود، يا مرگِ حتمىِ او، و يا قانع ساختن قوم خود بر ترك بت‏پرستى، و اين شيوه‏اى عملى بود كه ابراهيم(ع) آن را اتخاذ كرد تا به قوم خود بفهماند كه خدايانشان قادر بر دفاع از خود نيستند، تا چه رسد به اين‏كه بتوانند در صورتى كه به اين مردم آسيبى برسد، از آنها دفاع نمايند؛ آن گونه كه آنها معتقد بودند.اين شيوه‏اى بى‏نظير بود كه ابراهيم(ع) خواست بدين وسيله به قوم خود نشان دهد كه خدايانشان نه قادر برشنيدنند و نه مى‏بينند و نه سخن مى‏گويند. آن‏گاه كه ابراهيم(ع) در باره كسى آن كار را انجام داده، مورد پرسش قرار گرفت، پاسخ داد: «بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْأَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ».اين كار، كينه‏توزى قومش را منفجر ساخت.از اين رو او را به محاكمه كشيده و حكم خود را در باره او اين گونه صادر كردند كه بايد در آتش بسوزد، ولى ابراهيم داد و فرياد نكرد و شكست روحى به خود راه نداد، بلكه در برابر انبوه جمعيّتِ قوم خود در حالى كه سراسر وجودش توكل برخدا داشت، مطمئن به سرنوشت خويش بود، پايدارى و استقامت به خرج داد.و اين درسى است ارزشمند براى اصلاح‏طلبان، كه روح و روان آنان را تقويت مى‏كند، وريشه‏هاى شك و ترديد و ترس و سستى را در آنها ذوب كرده و مى‏خشكاند تا آنان را به انسان‏هايى باجرأت‏تر و نيرومندتر مبدل سازد.

چهارشنبه 15/1/1386 - 7:58
پسندیدم 0
UserName