آن مرد آمد...
توسط : دیوژن م
آن مرد ، آن راکب براق آمد. آن مرد در باران جهالت آمد. آن مرد با جامه ای از نور و ابر آمد، تا زير گامهايش بشکفد شکوفه ی ايمان . آن مرد در شبی تاريک از غفلت ها و بت ها آمد. آن مرد آمد با کشتی نجات ، با آتشهای گلستان شده و يد بيضا . آن مرد آمد تا بدمد نفس قدسيش را در مرده دلان . آن مرد آمد تا زمين خدا هيچ گاه از حجتش خالی نباشد، آن مرد آمد تا کند"شق القمر".
آن مرد آمد سرشار از ديدار خدا تا ثابت کند خلافت انسان را بر زمين.
آن مرد آمد، سوار بر اسبی به بلندای تمام تاريخ
سه شنبه 14/1/1386 - 10:47
پسندیدم 0
UserName